💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


دریافت جیمیل از طریق Microsoft Outlook 2007

توی این دنیای مجازی چیزهای خوب و بد زیاد هست، از اون جمله میشه به انواع ویروس و کرم و ... اشاره کرد، شرکت میکروسافت ادعا میکنه که در هر ویندوز جدیدی که منتشر میکنه سوراخ‌های امنیتی را پرمیکنه، اما خودش تو ویندوز سون اونقدر کرمک ریخته که نگو و نپرس، همین کرمک‌ها اونقدر منو تحریک کردن که چهار پنج بار ویندوز 7 را نصب کردم اما هر بار به دلیل اینکه با بعضی از نرم افزارهای قدیمی سازگاری نداره مثلا امکان نصب الکل را نمیده، و از همه بدتر اینکه اوتلوک اکسپرس را نداره فرمتش کردم، هفته‌ی پیش داداشم یه نسخه‌ی شرکتی از ویندوز سون آورد که انگار کرمک‌هاش بزرگتر و فعالتر از نسخه‌ی قبلی بود، چون خیلی زود تحریکاتش به اوج رسید و من را مجبور به نصبش نمود، از سون راضی هستم: محیطش قشنگه، سرعتش با  XPزیاد فرق نداره، اما برای من که همواره برای ارسال و دریافت ایمیل‌هام از اوتلوک ویندوز استفاده میکردم،نداشتن اوتلوک اکسپرس ایراد بزرگیه، خلاصه از سر اجبار رفتم سر وقت آفیس و شروع کردم به تنظیم Microsoft Outlook 2007سه مدل رسمی تنظیمش کردم که مثل قدیم نشد در نهایت به شیوه‌ای ترکیبی رسیدم که جواب داد و کارم را مثل قدیم راه انداخت. در ادامه نحوه‌ی تنظیم را با عکس گذاشتم.

پسآمد: من با کلیه‌ی فعالیت‌های نظامی و تسلیحاتی و بخصوص موشکی ایران خیلی حال میکنم، میگم کاشکی سربازان گمنام امام زمان زودتر این ریگی کثیف را میگرفتن تا بجای اون کرم خاکی هوا میکردنش

اگر با ویروسهای اتوران مشکل دارید و همیشه هاردتون ویروسautorun داره! میتونید از لینکهای زیر استفاده کنید: دانلود نسخه قدیم xpبدون نیاز به کرک دانلود نسخه جدید برای XP و Se7en همراه با سریال و کرک

سایت وکالت

ارتباط با وكيل

 لينك دوستان من 

 دریافت جیمیل از طریق Microsoft Outlook 2007 طریقه فعال سازی سرویسPOP3، برای اشتراک شما درGmail را به همراه چگونگی تنظیم Microsoft Outlook 2007برای ارسال و دریافت ایمیل. در اولین مرحله و برای شروع کار به  آدرس جیمیل تون برید وارد اشتراک خودتون درGmailبشید.در بالای صفحه به دنبال لینک Settingsبگردید و پس از یافتن بر روی آن کلیک کنید تا شما را به صفحه تنظیمات را هنمایی کند.در صفحه تنظیمات بر روی گزینه Forwarding and POPدر قسمت بالای صفحه تنظیمات کلیک کنید تا به قسمت مربوط به تنظیم POPبروید.در قسمت POP Downloadبر روی گزینه Enable POP for all mailکلیک کنید و از قسمت When messages are accessed with POPگزینه مورد نظرتون (اولی) را انتخاب کنید.در این مرحله یعنی مرحله ششم شما می بایستی برنامه مدیریت ایمیل مورد نظرتون که دربرنامه Microsoft Outlook 2007هستش تنظیم کنید. از منوی toolsبرروی پنل Account Settingsکلیک کنید.اگر بار اولی است که Accountخود را می سازید شما برروی دکمه ی Newدر زیر منوی E-mailکلیک کنید.حال گزینه ی “MicrosoftExchange, POP3, IMAP, or HTTP”را انتخاب و nextرا بزنید.در پایین صفحه چک باکس مربوط به “Manually configure server settings or additional server types”را انتخاب و به مرحله ی بعد بروید.حال برروی “Internet E-mail”کلیک کنید.و ادامه بدهید.اسم خود را وارد کنید در قسمت Email addressایمیل خودتون را به صورت کامل و به شکل username@gmail.com وارد کنید توجه کنید که در قست Server Information حتما Account Type:pop3باشد و در قسمت Incoming mail server: آدرس ورودی ایمیل خود را به صورت pop.gmail.comوارد کنید، سپس در قسمت Outgoing mail server (SMTP): آدرس خروجی را به صورت smtp.gmail.comوارد کنید در مرحله بعد و در قسمت Logon Informationنام کاربر ایمیل خود را  که در قسمت User Name: وارد و در قسمت Passwordنیز کلمه عبور خود را وارد حالا برروی “MoreSettings”کلیک کنید در این مرحله برروی تب Advancedکلیک کنید و اطلاعات زیر را وارد کنید.حالا گزینه This server requires an encrypted connection (SSL) در زیر قسمت Incoming server (POP3): را نیز علامت زده و شماره پورت را در قسمت   Incoming server (POP3): به  995 تعییر دهید. در مرحله بعد، در قسمت Outgoing server (SMTP): مقدار 587 را وارد کنید. بعد وارد کردن این عدد یک خط برید پایین مقابل این نوشته Use the following type of encrypted connection:  یه منوی باز شونده هست که از میان اونها را TLSانتخاب کنید حالا به سر برگOutgoing Server بروید و چک باکس “My outgoing server (SMTP) requires authentication”را علامت بزنید و بر روی دکمه OKکلیک کنید.حالا Nextو Finishرا بزنید و حالش را ببرید.


:: موضوعات مرتبط: احوالات من، لينك، تکنولوژی، كامپيوتر و رایانه،
:: برچسب‌ها: الکل, انواع ویروس و کرم, دریافت جیمیل توسط Microsoft Outlook 2007, فعالیت‌های نظامی و تسلیحاتی و بخصوص موشکی, میکروسافت, ویروس اتوران,

نویسنده : تاریخ : جمعه 07 اسفند 1388 ارسال نظر(11)

درهم برهم

وقتي كه ميخواهم بشينم رو ويلچر يه كفش صندل دارم كه پام ميكنن، كفش بد جنس پهلوي پام را آزرده و وضعيت را طوري كرده كه با كمترين فشار روي اون محل تمام بدنم خيس عررق ميشه، چاره‌اش اينه كه اون محل را بفشارند تا اگه از زير زخم شده خودش را نشان بده. با پانسمان مرتب مشكل حله. نميدانم قرص‌هاي مسهل بي‌خاصيت شدن يا بدن من نسبت به اونها مقاوم شده، شايد هم روده‌هام تاب خوردن يا تومور در آوردن كه اينطوري نظم توالت رفتنم بهم خورده و اساسي گرفتار بلاتكليفي شدم. بقول شخصي يبوست زده: از قرص و دارو ملولم و توالت رفتني روانم آرزوست.

پسوند: چه كشكي كشكي يازده ماه از سال گذشت، اين روزها هوا چقدر گرمه؟! انگار نه انگار زمستانه!! آدم فكرميكنه در ميانه‌ي بهاره، در ده‌ي شصت زمستان‌ها يه‌هو هشت روز يه ريز باران مي‌باريد، خدايا‌ باز كن درب‌هاي رحمتت را و بباران باران را

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، تجربه‌، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: بشينم رو ويلچر, قرص و دارو, كشكي, كفش صندل, مسهل, يبوست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 بهمن 1388 ارسال نظر(17)

شه بانو

سرنوشت: سريال دوران مشروطه باعث شد كه بخواهم بدانم كه در نت چه چيزهايي پيرامون حرمسراي شاهان هست؟ بخشي از اونچه كه يافتم را ميتونيد بخوانيد و ...  نوشته اند روزی شاه عباس به یکی ازدختران حرم پیام می دهد که به خوابگاهش بیاید. دختر اظهار کسالت می کند ونمی رود. فردای آن روز شاه خودش به اتاق دخترمیرود اما دوباره دختربه بهانه بیماری ازاو دوری می کند، سرانجام شاه طبیبی را برای مداوایش می فرستد، اما پس از برملا شدن دروغ دختر، دستور می دهد او را زنده زنده در بخاری بسوزانند. داستان دیگری نیز هست که روزی شاه سلیمان به دیداریکی از زنانش که شوهرداده بود، می رود. وقتی با او تنها می شود ازاو میپرسد: شوهرت را دوست داری یا مرا؟ زن می گوید: شوهر شرعی و قانونی‌ام را. و شاه از شدت خشم دستور می دهد در رودخانه بیندازندش اما پشیمان می شود. دوباره فرمان می دهد او را بسوزانند و باز پشیمان می شود و سرانجام زن، جان سالم به در می برد روزی شاه به خواجه باشی دستور داد که یکی از زنهای مورد علاقه اش را بسوزاند. خواجه باشی به این امید که عشق فراوان شاه به این زن ممکن است او را پشیمان کند، به این کار دستنزد. فردای آنروز هنگامیکه شاه از خواجه باشی از حال زن پرسید، جواب داد که کار را امروز انجام خواهد داد. شاه فوراً دستور داد که خواجه باشی را در آتش بسوزانند و آن زن را بخشید.كل مطلب را كه جالب هم هست اينجا سير كنيد چنين نقل مي‌شود که شاه در يکي از سفرهايش به اصفهان، دختر ده، يازده ساله‌ي ژنده‌پوشي را مي‌بيند که صورتي زيبا، موهايي طلايي و چشماني فيروزه‌اي رنگ دارد. اين برخورد با دختر مورد نظر، احساسات شاه را به شدت دگرگون مي‌کند. «فتحعلي‌شاه»، اسب خود را از رفتن باز مي‌دارد و به يکي از خواجه‌سرايان دستور مي‌‌دهد که ترتيب بردن دختر را به حرم شاهي بدهد. شب وصل، بستر زفاف را بر تختي گوهر نشان مي‌گسترند که «تخت خورشيد» نام دارد. شاه قاجار به ياد آن دقايق شيرين  همبستري با «طاووس خانم»، تصميم مي‌گيرد نام «تخت خورشيد» را به «تخت طاووس» عوض کند. در مورد ويژگي‌هاي تخت طاووس، «لردکرزون» فرانسوي چنين مي‌نويسد: حرمسراي هزار نفره‌ي «فتحعلي شاه» قاجار و داستان سوگلي او «طاووس خانم»

پسرفت: سريال حضرت يوسف هر قسمتش ختم ميشد به كلي جوك بامزه يه سري از اون جوك‌ها مربوط بود به خواب و تعبير خواب، يكي از اون خواب‌ها اين بود كه:كسي در خواب ميبينه كه يه گاو لاغر چند خر فربه را ميخورد، اون موقع تعبيرهايي ازش كردن كه شايد اون موقع درست بنظر ميامد!؟ اما بنظر من درستش اين شد كه: خوشه‌هامان را خوردند يه آب هم روش سر كشيدند.    

تاريخ ناگفته‌ي حرمسراهاي ايراني

حرمسراي «آغا محمدخان قاجار»

بهاي کنيزان گرجي در ايران ارزان مي‌شود

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، لينك، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: بستر زفاف, تاريخ ناگفته, چشماني فيروزه‌اي, حرمسرا, خواجه, دوران مشروطه, شاه عباس, شب وصل, صورتي زيبا, موهايي طلايي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 بهمن 1388 ارسال نظر(16)

تجربه‌اي جديد

هيچ تجربه‌اي آسان و ارزان به دست نمياد، بعد اينكه ويلچرم از عقب برگشت و سرم مثل هندونه خورد روي سنگ به تجربه‌اي جديد رسيدم و حالا ميخوام تجربه‌ي گرانم را به دوستان ويلچري بگم تا هنگام همچين رويدادي آسيب جدي نبينند، در اون يك ثانيه‌اي كه داشت مراحل برگشت ويلچرم تكميل ميشد: من در كمال آرامش و سكون بودم و منتظر پايان تلخ ماجرا ماندم!! درحالي كه اگر فوري دست‌هام را ميگذاشتم پشت سرم، فقط دست‌هام كمي آسيب ميديدند، در عوض اون صداي انفجار مهيب توي سرم نمي‌پيچيد و چند روزي گرفتار باندو ... نميشدم. دوستان ويلچري خوب به ياد بسپاريد: اگر ويلچرتون از عقب برگشت فوري دوتا كف دست خودتون را بگذريد پشت سرتون تا آسيب جبران ناپذيري نبينيد.

پيوست: هميشه فكر ميكردم نكنه روزي ويلچرم از عقب برگرده و سرم از عقب بخوره زمين و مجددا مهره‌هاي شكسته و دررفته‌ي گردنم بشكنند و دربرن و آسيب نخاعيم تشديد بشه و دست‌هام از كار بيفتن، خوشبختانه اونطور كه فكر ميكردم نشد.

يه دوست تازه‌ي نخاعي در اسپيشيال

چند نكته مفيد براي دوستان نخاعي از قول دوست نخاعي و دهقان مطالبي مفيد و علمي كاربردي در وبلاگ دوست نخاعي حسن:

مهمترین مشکلات معلولین جسمی و حرکتی تمرینات حرکتی ضایعات نخاعی ها تغذیه افراد ضایع نخاعی معلولیت

ساختمان رياضى قرآن قرآن . اعجاز




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسب‌ها: آرامش و سكون, مهمترین مشکلات معلولین جسمی و حرکتی, هندونه, ويلچرم از عقب برگشت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 دی 1388 ارسال نظر(25)

سرشكستگي

بنظر من يه معلول براي خوب و راحت زيستن به دو چيز اساسي نيازمنده:1-خانواده كه به آدم عشق ميدن و موجب آسان شدن هر سختي ميشن و از سختي‌هاي زندگي معلول هرگز ابراز خستگي و ناراحتي نميكنند. از تاثير و نقش مثبت خانواده‌ هر چه گفته بشه كمه، خوشبختانه اكثر قريب به اتفاق ما معلول‌ها در بهترين خانواده‌هاي دنيا زندگي ميكنيم و از نظر احساسي و عاطفي كم نداريم . 2- داشتن تمكن و بخصوص استقلال مالي(چون پرسپوليسي هستم ترجيح ميدم بگم پرسپوليس مالي)، داشتن درآمد به معلول جسارت و اعتماد بنفسي ميده درحد: واويلا، پرسپوليس مالي ديد ما را بلند ميكنه طوري كه بتونيم به همه چيز از بالا نگاه كنيم، كارهاي زيادي هست كه ميتونن براي ما توليد درآمد كنند، بهترين و راحت‌ترين كارها براي ما كارهاي كامپيوتري كردنه، بهزيستي ميتونه به بچه‌هاي معلول كامپيوتر و اينترنت پرسرعت بده تا معلولها از اين راه آموزش ببينند، بهزيستي ميتونه با مشاركت خود معلول‌ها شركت‌هايي راه بندازه تا انواع پروژه‌ها‌ي كامپيوتري را از مشتري بپذيرند و به بچه‌ها بدن جهت اجرا.

ته‌بندي: روز پنج شنبه با داداشم يك ساعتي رفتم بيرون از منزل جهت انجام كاري اداري‌، وقتي برگشتم منزل همين كه وارد اطاق شدم عجيب احساس سرشكستگي كردم، دليلش اين بود كه: هنگام ورود به اطاق ويلچرم تك‌چرخ زد و من از عقب با مخ زمين خوردم و سرم خرد روي سنگ و آهن چهارچوب درب ورودي، به اين عكس نگاه كنيد ببينيد بنظرتون تغييري كردم؟ خودم كه چيزي حس نميكنم.

وبلاگي كه نميشه تا ته نخوانيش

دست نوشته های یک راهنما 2

 وبلاگي پزشكي

خيلي مفيد براي چهارم دبستاني‌ها




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، كامپيوتر و رایانه، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: بهزيستي, خوب و راحت زيستن, سرشكستگي, معلول, نقش مثبت خانواده‌,

نویسنده : تاریخ : جمعه 04 دی 1388 ارسال نظر(13)

اسپيشيال ‌ونويد در BBC

ساعت چهار صبح روز چهارشنبه كاملا بيدار و هوشيار بودم، دليلش سرماخوردگي بود. مثل هميشه راديو گوش ميكردم، ساعت٦ موج را انداختم روي BBCيه‌جاي برنامه مجري گفت امشب در تلويزيون در مورد معلول‌ها گفتگو ميكنيم: با ما تماس بگيريد. ساعت٩ صبح كه ايميل‌هام را گرفتم ايميل زير توش بود: با سلام، از برنامه نوبت شما تلویزیون BBCفارسی باهاتون تماس می گیرم. من وبلاگ شما رو خواندم وبه نظرم دیدگاهتون در مطلبی که در قسمت : " راه ویلچر من" نوشته بودید بسیار جالب بود. برنامه نوبت شما فردا، بیست و پنج آذرماه- به موضوع امکاناتی که معلولان به آن احتیاج دارند، اختصاص داره..... من وبلاگ شما رو در برنامه نشان خواهم داد و می‌خواستم ببینم که شما دوست دارید در برنامه شرکت کنید؟ با تشکر اين هم جوابي كه به ايميل بالا دادم: سلام، ممنون از لطف شما، شما آزاد هستيد هرطور كه دوست داريد از مطالب وبلاگم استفاده كنيد من اون را براي همين مينويسم، با دو شرط حاضر به شركت در برنامه هستم ١- در اون زمان در دسترس باشم و بتونم با تلفن حرف بزنم (كلاس نذاشتم براتون، اين را به اون دليل ميگم كه دارو خوردم گلاب به روتون برم دستشويي و زمانش همان حدود هاست).٢- جواب من به پرسش مجري اين باشه كه مينويسم: قبل از هرچيز ميخواهم از زنده ياد نويد مجاهد به نيكي ياد كنم كه سال ٨٢ در سن ١٧سالگي با هزينه‌ي شخصي بنيان گذار وبلاگ‌هاي اسپيشيال شد، نويد مجاهد نوجواني كه بيماري ژنتيكي دوشن چند ماه پيش از ما گرفتش متخصص برنامه نويسي بود، او همه چيز را در منزل فرا گرفته بود و در كارش كم نظير بود. او تعدادي از افراد معلول را گرد هم آورد تا از مشكلات و خواست‌ها و تجربه هاشون در مقابله با انواع مشكلات بگن تا كمكي باشه براي هم‌نوع‌ها و درسي باشه براي افراد سالم تا از داشته هاشون لذت ببرند. من طرحي دارم كه  اگر اجرايي بشه بهزيستي ميتونه به هر معلول يه كامپيوتر بده تا ماهيگيري را به معلولها ياد داده باشه، طرح اينه: با پيشرفت علم سخت افزار، روز به روز كامپيوترهاي قويتر و ارزانتري به بازار مياد و خيلي‌ها (مثل خودم) كامپيوتر قديميشون را توي انبار گذاشتن و دارن از يك كامپيوتر نو و قوي استفاده ميكنند، چند وقته شهرداري اسباب منزل كاركرده را جمع و بهسازي ميكنه و به نيازمندها ميده، بهزيستي ميتونه فراخواني بده كه مردم كامپيوترهاي قديميشون را به شهرداري بدن و شهرداري اونها را به بهزيستي بده و بهزيستي بعد بهسازي كامپيوترهاي قديمي، اونها را به دست معلول‌ها برساند. بهزيستي با شركت تلفن همراه ايرانسل وارد مذاكره بشه تا به معلول ها اينترنت بيسم رايگان تعلق بگيره، تا دوستان بتونن از طريق اينترنت آموزش ببينند. از اونجا كه دوستان معلول فكرشون خيلي درگير روزمرگيهاي عمومي جامعه نيست، فكرشون را خوب ميتونن روي موضوعي خاص متمركز كنند، اگر اين طرح اجرايي بشه حتما شاهد نويد هاي زيادي خواهيم بود. با آرزوي سلامتي براي شما، شاد باشيد. القصه، چند دقيقه قبل از شروع شدن برنامه باهام تماس گرفتن و گذاشتنم پشت خط، مجري برنامه خانم پونه ازم پرسيد: وضعيت شما چطوره؟ بنظر شما امكانات شما چطوره؟ چه كمك‌هايي به شما ميشه؟ چه كمكي‌هايي براي رفت و آمد به شما داده ميشه؟ مشكلات شما در تهران چيه؟ در اون زمان انگار مغز و زبانم يخ زده بود و هيچ كدوم مطابق معمول كار نميكردن، اصلا از حرف‌هايي كه زدم راضي نيستم، حرف‌هايي را كه بايد ميزدم را در مطلب بعدي بخوانيد

ته‌بندي: فيلم معرفي وب‌سايت اسپيشيال در تلويزيون BBCرا در دوجا گذاشتم (فرمتش مناسب گوشي موبايله 3gp)،ببينيد از كجا ميتونيد ببينيدش حجمش٨۰۰ كيلوبايته.

 navid va special20.ir dar bbc Play

اين هم همون فيلم يه جاي ديگه

اين هم همون فيلم با حجم كمتر




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، تکنولوژی، فکر ایده پیشنهاد، ماهواره، كامپيوتر و رایانه، مناسب سازی شهر برای معلولان، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: BBCفارسی, دیدگاه, كامپيوتر, ماهيگيري, نوبت شما, نويد مجاهد, وبلاگ‌هاي اسپيشيال,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 آذر 1388 ارسال نظر(18)

عملكرد وبلاگ

از روزهاي اولي كه وبلاگ نويسي را شروع كردم متوجه يه حالت و عملكرد بسيار قوي وبلاگ شدم و به دوستان تازه كار گفتم كه: وبلاگ اينگونه عمل ميكنه كه، نويسنده‌اش را در نوشته‌هاش غرق ميكنه، يعني: اون كسي كه از غم و غصه‌هاش توي وبلاگش بنويسه ناخودآگاه افسرده حال و كسل ميشه و اون كسي كه از شادي‌هاش و شيوه‌هاي شاد زيستن بنويسه، به شادي و حس رضايتمندي ميرسه. عيد امسال توي وبلاگم آرزوي سالي پرباران كردم، به لطف خدا و عملكرد قوي وبلاگ، تا حالا سالي داشتيم كه نسبت به سالهاي قبل پربارانتر بوده، خداي بزرگ و مهربان براي تمام توجه‌اي كه بهم داري ممنون و سپاسگزارت هستم، فدات، بوس

پايانه: سه آيه از قرآن مرتبط با اين مطلب: ١-و اوست كسى كه باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏آورد و رحمت‏ خويش را مى‏گسترد و هموست ‏سرپرست ‏ستوده . ٢-خدا همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرى برمى‏انگيزد و آن را در آسمان هرگونه بخواهد مى‏گستراند و انبوهش مى‏گرداند پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند.

 ٣-در حقيقت ‏خداست كه علم [به] قيامت نزد اوست و باران را فرو مى‏فرستد و آنچه را كه در رحمهاست مى‏داند و كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد و كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى‏ميرد در حقيقت ‏خداست[كه] داناى آگاه است




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، شاد زیستن، پند و اندرز، ابزار بهتر زیستن، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: حس رضايتمندي, قرآن, وبلاگ نويسي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 آذر 1388 ارسال نظر(22)

گلاب به‌روت فاز

معتادها همه يبوست دارن خفن، معتادها وقتي هيچ ماده‌ي مخدري ندارن كه ازش فاز بگيرن ميرن سر وقت دارو، يكي از داروهايي كه به اونها  فاز ميده قرص ضد بيرونرويه. من هم قرص ضد بيرونروي ميخورم اما معتاد نيستم، نميدونم چيه اين دارو به معتادها فاز ميده؟! اما ميدونم چيه اين دارو به من فاز ميده، گلاب به روت وقتي‌كه بيرون روي دارم مثل همه‌ي نخاعي‌ها عجيب حالم گرفته ميشه، فقط در اين وضعيته كه فازهام ميپرن، مصرف قرص ضد بيرونروي به من فاز ميده چون موجب خشك شدن مزاج و برگشتنم به وضعيت عادي ميشه. عادي بودن براي من قوي ترين فازه. در باب فاز دادن شايد بشه اينطوري نتيجه گرفت كه: اين مواد مخدر نيستن كه فاز ميدن، بلكه اين يبوسته كه فاز اصل كاري را ميده.

پسينه: يه قرص به دو نفر دو جور متضاد فاز ميده يكي با برگشتن به حالت طبيعي فاز ميگيره و يكي با خروج از حالت طبيعي فاز ميگيره. هرچقدر كه مواد مخدر و انواع قرص و دارو فاز بدن باز هم فازشون به اندازه‌ي: راه رفتن و سر چهار راه منتظر تاكسي ماندن و از شدت توالت تو كوچه بخود پيچيدن و... نميشه. از نظر من قوترين فاز همانا يك زندگي معمولي با تندرستي است.

لینکدونی این وبلاگ




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، طنز، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن،
:: برچسب‌ها: فاز ميده, ماده‌ي مخدر, معتاد, يبوست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 آذر 1388 ارسال نظر(0)

ازماست كه....

هرچيزي ميتونه عمل كردي دوگانه داشته باشه مثل چاقو كه در دست جراح كارش مثبته و در دست خلاف‌كار منفي. تعريف و تمجيد هم همينطوره و زياديش موجب تنفر و انزجار ميشه. سالها بود كه با غذا ماست نميخوردم، چون با خوردن دو سه قاشق گرفتار يبوست ميشدم. چند وقت پيش  رو غذا چند قاشق ماست خوردم، با خودم گفتم حالا كه من ماست‌رو خوردم، پس با هر وعده غذا ماست ميخورم ببينم چي‌ميشه؟ نتيجه ماست زيادي خوردن: كاملا بر عكس اوني شد كه به اون دليل ماست نميخوردم، يعني اينكه مزاجم را نرم و روان كرد طوري كه بدون مصرف دارو رفتم گلاب به روتون دستشويي. و اين بود داستان عمل كرد دوگانه‌. پسآمد: راننده‌ها وقتي ميرن تو پمپ بنزين ميخوان هرچه سريعتر بنزين بزنن و برن، هميشه وقتي به آخرهاي غذا ميرسم متوجه ميشه كه چقدر با سرعت غذا را خوردم بدون اونكه حالي از مزه‌ي غذا برده باشم، در اين هنگام شروع ميكنم به آهسته‌تر غذا خوردن و لذت بردن از غذا. 




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: تعريف و تمجيد, تنفر و انزجار, چاقو, عمل كردي دوگانه, ماست, يبوست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 آبان 1388 ارسال نظر(17)

فكر بي عمل

خيلي فكر كردم تا بفهمم من براي چه شغلي آفريده شدم؟ شغل‌هاي زيادي هستن كه دوست داشته و دارم، اون كاري كه به تجربه فهميدم بلدم ايده‌پردازيه، خيلي از ايده‌هايي كه در گذشه داشتم به مرور زمان يه جايي عملي شده، چند سال پيش كه روبات‌هاي آدم نماي ژاپني را ديدم با خودم گفتم خيلي خوب ميشد افرادي مثل من بتونن اين روبات‌ها را مثل يه لباس بپوشن و ربات‌ها با اراده و خواست خودمان، ما را راه ببرند، چند روز پيش در تلويزيون BBCگزارشي پخش شد از نمايشگاه فناوري ژاپن، در اون گزارش شخصي بود كه يه لباس مفصل دار پوشيده بود كه تا روي شانه‌هاش را پوشانده بود، گوينده ميگفت كه اين وسيله افراد كم توان را بسيار قدرتمند ميكنه و افرادي كه نمي‌تونند وزن خودشونو تحمل كنند ميتونن به راحتي با اين وسيله حركت كنند. فردي كه داشت توانمندي اون دستگاه را نمايش ميداد شخص ديگري را مثل پر كاه از روي تخت بلند كرد. يه فكري در زمينه‌ي پاپ آرت دارم بنام عكس برعكس. اين فكر ميتونه پول ساز و هنري باشه و حتما تاريخي هم ميشه فقط يه‌دونه از اون دوربين‌هاي عكاسي كه خودش عكس را فوري چاپ ميكنه ميخواد و يه ساختمان نما شيشه‌اي در شهري اروپايي و يا آمريكايي.اگه به كسي نميگي بدان كه از چند سال پيش باخودم ميگفتم: براي نشان دادن اعتراض ميشه برخلاف مسير راهپيمايي‌هاي رسمي راهپيمايي كرد، حتي فكر بعد اين را هم دارم.

پسرفت: خزيدن زير پتو چاره‌ي هواي سرده، خيلي از شب‌هاي سرد هنگام خواب پتو را ميكشم رو سرم اين كار خيلي هم بهم حال ميده بخصوص شب‌هايي كه شام تخم مرغ پخته يا خوراك لوبيا يا هردو وانه را خورده باشم.16ساله كه نتونستم جنيني بخوابم، امشب شما جاي من حالشو ببريد.

گزارش همایش تقدیر از بانوان برتر وبلاگنویس

پچ جديد براي انواع رسيور استرانگ بدون نياز به ثبت نام در سايت




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، شاد زیستن، تجربه‌، فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسب‌ها: ايده‌پردازي, دوربين‌هاي عكاسي, شغل, فكري در زمينه‌ي پاپ آرت بنام عكس برعكس, لباس مفصل دار,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 آبان 1388 ارسال نظر(18)

٨٨٨٨

تو هفته‌ي گذشته يه سري نرم‌افزار جديد رسيد به دستم، توي اون مجموعه چند تا آنتي ويروس هم بود، با وجود اينكه اعتقادي به آنتي ويروس ندارم و اون را جز دردسر نميدانم، اما شيطون گولم زد و اقدام به نصب كاسپر اسكاي كردم. نصب آنتي ويروس همان و پوكيدن ويندوز همان، احتمالا تا حالا بجاي ويندوز با ويروس XPكار مي‌كردم!؟ بعد كلي دنگ و فنگ و مشاوره گرفتن ويندوز را با مقدار متنابهي اطلاعات ذخيره نشده فرمت كردم و يه ويندوز جديد با كليه‌ي مخلفات نصب كردم كه ناگهان: وسوسه‌اي قوي وجودم را فرا گرفت و آن چيزي نبود جز نصب ويندوز سون. القصه: اخوي گرامي DVDويندوز٧ را از دوستانش وام گرفت و آورد، به راحتي و بدون نياز به هيچ درايوري كامل نصب شد، چند ساعتي توش گيج خوردم تا فهميدم: ١-مشكل حرف ژ و پ پابرجاست. ٢-بسياري از نرم افزارها را پشتيباني نميكنه. ٣-هرچي گشتم نرم افزار ارسال ايميل را توش پيدا نكردم. ٤-براي هر كاري تائيد ميخواد. ٥-با نرم افزارهاي كركي و ترياكي و بنگي مشكل داره. ٦-از همه بدتر براي هربار اتصال به اينترنت ازم يوزر و پسورد ميخواست. خلاصه، اشكال‌هاش خيلي بيشتر از اوني بود كه نخواهم به خودم زحمت نصب مجدد XPرو ندم.

 

پاورقي: اين هم ٨٨٨٨در اين روز براي همه آرزوي نيكبختي و كاميابي و كامروايي و تندرستي دارم. اميدوارم ٩٩٩٩ هم با هم باشيم.
براي فارسي نوشتن اعداد درWord 2007 در بالاي صفحه Word گوشه چپ روي آيكون دايره اي شكل كليك كنيد تا پنجره اش باز بشه، در پايين همان پنجره سمت راست رويWord Optionsكليك كنيد، در سمت چپ پنجرهWord optionsروAvdvanced كليك كنيد، در پايين پنجره باز شده قسمتSHOw ocument content در قسمتNumeral كليك كنيد وContext را انتخابكنيد، و OK بزنيد،در اين صورت اگر فارسي تايپ كنيد عدد فارسي نوشته مي شه، و اگر انگليسي تايپ كنيد انگليسي.



:: موضوعات مرتبط: احوالات من، تجربه‌، تکنولوژی، كامپيوتر و رایانه،
:: برچسب‌ها: آنتي ويروس, فارسي نوشتن اعداد درWord 2007, كاسپر اسكاي, نرم‌افزار جديد,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 آبان 1388 ارسال نظر(23)

سيخ

بعد پنج روز بخور و بخواب دوتا قرص با 6ليوان آب داغ را تو 1ساعت خوردم، بعد اون هم مدام چايي خوردم تا اين قرص‌هايي كه بابام تازه از داروخانه برام گرفته بود خوب عمل كنن، اما هرچه انتظار كشيدم خبري از عمل نبود حتي 24 ساعت بعد از زماني كه مي‌بايست قرص‌ها عمل مي‌كردند، روز هفتمي بود كه خورده بودم و پس نداده بودم دوباره دوتا ديگه از همون قرص‌ها را خوردم با همان سبك آب داغ خوردن اما خبري از عمل نشد كه نشد حتي 24 ساعت بعد از زماني كه مي‌بايست قرص‌ها عمل مي‌كردند؟!؟! 9روز بود كه خورده بودم و خوابيده بودم و پس نداده بودم، فهميدم كه اشكال از قرص‌ها بوده پس قرص‌ها را كنار گذاشتم و از قرص گياهي استفاده كردم با همان شيوه‌ي آب داغ خوردن، قرص‌هاي گياهي را حتما بايد با آب داغ خورد، خوشبختانه مشكل رفع شد. از اونجا كه دوست ام اسو زياد دارم و با مشكلات و داروهاي اونها آشنايي دارم با خودم فكر كردم وقتي يه قرص معمولي بيرون روي اينطوري بي‌خاصيت توليد ميشه خدا به داد ام اسی ها برسه با اين داروهاي ايراني كه جايگزين داروهاي خارجي ميدن بهشون، فكرش هم مو به تنم سيخ كرد.

پيوست: يه فيلم در تلويزيون BBCديديم كه مربوط ميشد به زندگي يه پسر 16ساله‌ي كردستاني كه به دليل انفجار مين دست‌ها و چشم‌هاش ازبين رفته بود. يه جاي فيلم پسره خورد به يه درب نرده‌اي آهني، داداشم ناراحت شد و گفت: عجب كارگردان نامردي!! براي قشنگ شدن فيلمش چه به سر پسر بيچاره آورده؟؟ به داداشم گفتم: چرا نميگي كارگردان براي ساخت اين فيلم پسرك را فرستاده رو مين!!

لینکدونی این وبلاگ




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، پیرامون توالت رفتن نخاعی‌ها، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: آب داغ, دارو, قرص, مشكلات داروهاي ايراني,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 آبان 1388 ارسال نظر(20)

بسته‌ي پيشنهادي

ميخوام يه رازي را بگم: هرچيزي را دوست داري قوي تصور كن و بخواه تا بدستش بياري، اين قانون راز بود، دقيقا همون دعا كردن خودمون كه تو كاغذ كادو پيچيده شده نيست؟؟ آرزوهاي آدم كوچيك و بزرگش يكي يكي و به مرور زمان برآورده ميشن، سرعت برآورده شدن آرزوها بستگي به شانس آدم داره، براي زياد كردن شانس و سرعت بخشيدن به كامروايي يه راه مشخص هست و اون چيزي نيست جز تحصيل علم و تجربه و ثروت. يادته وقتي گلابي بودي تو انشاي علم بهتر است يا ثروت چي نوشتي؟ من يادمه همچين انشاء‌اي نوشتم، اما اصلا يادم نمياد برام علم بهتر بوده يا ثروت!؟ به احتمال قريب به يقين اصلاً اين انشاء را هيچ وقت ننوشتم و خودم فكر ميكنم نوشتم!! چون نه علم بدست آوردم نه ثروت!؟ حالا از اين حرف‌ها گذشته، يكم فكر كن، ببين همين چيزهايي كه الان داري يه روز برات آرزو نبودن؟؟

پايانه:اداره‌ي دنيا بشيوه‌ي نوين، مبتني بر برپايي عدالت و توسعه‌ي آن، برآورده شدن نيازها و تمام خواست‌ها و آرزوهاي آحاد خلق تا سرمنزل كاميابي و كامروايي، تكميل و توسعه‌ي نظام بهداشت و درمان در راستاي درمان تمام بيماران و بيماري‌هاي صعب العلاج، بخشودگي و بهينه سازي و ارتقاع مقام اموات، و ........ . اينها فرازهايي از بسته‌ي پيشنهادي من به خدا است كه بعد نماز ارائه ميدمش.      

بنظر شما به اين عكس من آهنگ چه فيلمي مياد

لینک هاي دوستان و این وبلاگ




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، طنز، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: بسته‌ي پيشنهادي, تحصيل علم و تجربه و ثروت, دعا, شانس, صعب العلاج, عدالت, قانون راز, قوي تصور كن و بخواه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 مهر 1388 ارسال نظر(20)

معادله

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!" شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!

پسينه:خیلی وقت‌ها حرفی برای گفتن ندارم، براي اينكه دوستاني كه تازه گرفتار آسيب نخاعی شدن بدانند من پاسخگو هستم، وبلاگ را با مطالب ناخنكي به روز میکنم، دوستان من را بخاطر گرفتن وقت‌شون ببخشند.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، شاد زیستن، داستانک،
:: برچسب‌ها: تبر, تشویق, هیزم شکن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 مهر 1388 ارسال نظر(13)

فكري براي مخترع‌ها

خيلي وقته كه به ويلچر برقي فكر ميكنم، به همين جهت داداشم رفت و قيمت تمام ويلچرهايي را كه تو بازار تهران هست را با چند عكس ازشون گرفت و آورد. من كه 194سانت درازيمه ويلچري مناسب حالمه كه صندليش مثل اتومبيل داراي پشتي و نشيمن بلند و راحت و ارگونوميك باشه تا منو سفت بچسبونه تو بغلش. تو عكس‌هايي كه داداشم آورد يه ويلچر ايراني اونطوري كه مد نظرمه بود، اما از ظاهرش كاملا مشخص بود كه اصلا كيفيت نداره. بعد اين داستان گشتم دنبال ويلچر خوب و خارجي كه ما هم بتونيم تهيه‌اش كنيم، ويلچر خوب زياد هست با قيمت‌هايي كه دوره 5ميليون ميچرخه. قبلا در روزنامه آگهي‌هاي موتورسيكلت‌هاي الكتريكي را ديده بودم، تو نت گشتم براش و سايت يكي از اين توليد كننده‌ها را پيدا كردم كه كه داراي محصولاتيه: متنوع، جديد، به روز، بسيار زيبا، و قدرتمند. جالبه كه قيمت‌ موتورسيكلت‌برقي نسبت به ويلچربرقي خارجي خيلي ارزانتره. زنگ زدم به مدير شركت و گفتم: شركت شما داراي تمام توانمندي‌ها هست كه با اندك تغيير در خط توليد، ويلچرهاي‌برقي باكيفيت و ارزان توليد كنه و بازار كشور و منطقه را در دست بگيره. مدير شركت گفت ما مونتاژ كار هستيم، اما فكر شما خيلي خوبه و من آن را مطرح ميكنم. بنظر من: اگر افراد با دانش، مبتكر، مخترع و طراح‌ جمع بشن به سادگي ميشه يه روبوكار توليد كرد كه در خيابان اتومبيل باشه و در پياده‌رو با جمع شدن تبديل به ويلچر برقي بشه. اين محصول تمام نيازهاي حركتي ما را برطرف ميكنه و حتما بيشتر از ما مورد توجه افراد سالم قرار ميگيره.

پسوند: سريال خورشيد پنجم را در شبكه‌ي 3سيما ميبيني؟ اگه گفتي خورشيد پنجم، همون خورشيد وسطيه مال چيه؟ من ميگم: براي سيو كردن ماجراست

اولين جشنواره كتاب معلولان برگزار مي‌شود، اما جايگاه وبلاگ‌هاي معلولان كجاست؟

عرضه 10 هزار خودرو ويژه جانبازان و معلولان

لينك دوستان من




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، لينك، پیرامون ویلچر، تکنولوژی، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: بسيار زيبا, به روز, جانبازان, جديد, مبتكر, متنوع, مخترع, معلولان, موتورسيكلت, مونتاژ كار, ويژه, ويلچر برقي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 شهریور 1388 ارسال نظر(21)

رمضانيه

توي هر دياري رمضان آداب خاص خودشو داره. اونيكه اين شب‌ها به ما خيلي داره حال ميده آداب رمضان در سرزمين وحي است. مملكت سعودي در طول سال هر شب نماز مغرب و عشاء‌‌ي مكه و مدينه را بصورت مستقيم از تلويزيون پخش ميكنه و ما بيشتر شب‌ها مي‌بينيم و لذت مي‌بريم. در شب‌هاي رمضان چند دقيقه بعد از بجا آوردن نماز عشاء حدود ساعت23 به وقت ما در مكه و مدينه خواندن نماز نافله‌ي تراويح شروع ميشه. اين نماز 20 ركعته كه دو ركعت دو ركعت خونده ميشه و حدوداً 2ساعت طول ميكشه. در هر نماز آيات مختلف با لحني بسيار زيبا و روحاني خوانده ميشه. در آخرين ركعت قنوت گرفته ميشه و چه دعاهاي زيبايي در آن خوانده ميشه و چقدر نماز زيبا و روح نواز تمام ميشه. اگر ماهواره داريد و يك بار اين مراسم را نبينيد عمرتان برفناست. نقد و برسي نماز تراويح پسرفت: دعایی نوشته‌ام که امیدوارم در این ماه عزیز و مبارک مستجاب شود: خدایا در مسیر من پله‌هایی قرار مده که توانایی بالا رفتن و یا پائین آمدن از آن را نداشته باشم. خدایا به پله سازان ما آنچنان عقل و شعوری ده که در هنگام ساخت این وسیله به فکر كم‌توان‌ها نیز باشند. خدایا این ده درصد انسان كم‌توان نیز بندگان تو هستند، اجازه مده آن نود درصد انسان‌ که احساس می‌کنند سلامت هستند حقشان را نادیده بگیرند. دعا از صحيفه‌ي اصلانيه

شبكه‌ي استار تركيه هر روز ساعت 17 به وقت ما سريال حضرت يوسف ايراني را پخش ميكنه.

يكي از اين وانتي هاي هندونه فروش آمده بود تو محلمون ميگفت: بدو بيآااا، هندونه‌ي بلند و كشيده‌ي محسن آوردم!؟

لینکدونی ایران اسپیشیال




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، لينك، پند و اندرز، ماهواره، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: تراويح, دعا, رمضان, سعودي, مدينه, مكه, نقد و برسي,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 شهریور 1388 ارسال نظر(26)

نويد مجاهد

چند سال پيش يه ايميل اومد برام كه ميگفت: سلام، من نويد مجاهد هستم و ميخوام بچه‌هايي را كه به نوعي از معلوليت مينويسن را يكجا جمع كنم، آيا دوست داري تو هم با ما باشي؟ من هم گفتم چرا نه؟ از خدا هم ميخواهم. چند روز بعد نويد يه ايميل داد و گفت: اين قالب را ببين دوست داري؟ گفتم خوبه اما لطف كن رنگ پس زمينه را سفيد كن و ..... . خلاصه، تغييرات اعمال شد و وبلاگ راه افتاد. هر وقت هر ايرادي داشتم يه ايميل ميدادم به نويد و سه سوته بهترين جواب را پس ميفرستاد. چند بار باهاش تلفني حرف زدم، خيلي ماه بود، قطعا هر كسي كه يه بار صداي نرم و نازك و با احساس نويد را شنيده باشه تا آخر عمر اون صدا و لحظه‌هاي اون تماس را به يادگار خواهد داشت. من اصلا آدم احساساتي‌اي نيستم، اما اشك‌هام مرتب حروف روي كيبورد را مات ميكنن و تايپ كردن برام سخت ميشه، مثل اينكه نويد اينجاست و داره انگشت ميكنه تو چشم من!؟ نويد خان بعد تو ديگه كي از اين سيستم وبلاگ كه برامون درست كردي سر درمياره؟ نويد جان تو پشتيبان ما بودي، ميشه گفت پدرخوانده‌ي ما بودي، كلك نكنه پيش پيشكي رفتي و داري برامون سايت و وبلاگ ميزني تا يكي يكي بياييم و بنويسيمش. نويد جان بهت سفارش قالب نميدم چون ميدونم كارت درسته‌، اما يادت باشه قسمت لينك دوستان را برام طوري درست كني كه مثل اين وبلاگ خراب نشه، خودت كه بهتر ميدوني همه از آدم توقع لينك دارن.

پيوست: پرواز نويد مجاهد براي ما دلتنگي زيادي به همراه آورد، اما خودش كه هميشه آروم بود، سبك شد و دل باز، حالا سبك و سريع حركت ميكنه و به هر جا كه دوست داشت و نمي‌تونست بره، سرميزنه، يه روز پيش منه و يه روز پيش توست، دير نيست روزي كه من پيش او باشم و تو، كاشكي همه از من و تو هم مثل نويد به خوبي ياد كنند. هجرت نويد نيك مرد عزيز را به خانواده‌ي بزرگش تسليت ميگم‌ و براي ايشان آرزوي نويدهاي نيك مينمايم 




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، كامپيوتر و رایانه،
:: برچسب‌ها: احساساتي‌, سبك و سريع, سه سوته, معلوليت, نويد مجاهد, هجرت, وبلاگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 مرداد 1388 ارسال نظر(28)

افشاگري

توي اين تابستان داغ وقتي از راه ميرسي خونه، اولين كاري كه ميكني چيه؟ مستقيم ميري توي آشپزخانه، حق داري، چون اوني‌كه ميچسبه، يه پارچ آب يخه. آب با تمام بيمزه‌گيش، عجيب خوشـــمزه است. نيست؟؟ از شدات گرما داره خفه ميشه، اما نبايد به پارچ آب يخي كه جلوشه دست ببره و يه جرعه آب بنوشه تا جيگرش حال بياد، آخه منع شده از آب خوردن، دكتر باشدت بهش گفته: اگه آب بخوري جيگرت درميادآاا. كسي كه بيماريه پيشرفته‌ي سيروز كبدي ميگيره از آب خوردن منع ميشه. ميبيني چقدر خوشبحالته، راحت هرچقدر كه ميخواهي آب ميخوري بدون اينكه اين توانايي بزرگ خوشحالت كنه، حالا اين بار كه داشتي آب ميخوردي با لذت بيشتري آب بخور و يكم براي اين توانايي خدا را شكر كن. پايانه: آيا شما لباس شخصي‌ها را نميشناسيد؟ آيا هنوز هويت آنها براي شما مشخص نيست؟ اگه اينطوره، خيلي خنگول تشريف داريد. بنده براي رفع تشويش اذهان بعضي‌ها ميخواهم هويت لباس شخصي‌ها را يك بار براي هميشه و براي همه آشكار كنم: من يك لباس شخصي هستم، تو يك لباس شخصي هستي، او يك لباس شخصي هست، ما لباس شخصي هستيم، شما لباس شخصي هستيد و از همه مهمتر: آنها لباس شخصي هستند. راه كارهاي علمي و عملي براي برون رفت از معضل لاينحل لباس شخصي‌ها:

1_ممنوعيت ورود انواع پارچه و لباس شخصي به كشور.

2_جمع آوري و صادر نمودن هرنواع پارچه و لباس شخصي از كشور. 3_ممنوعيت استفاده از هرگونه لباس شخصي در اماكن عمومي و خصوصي.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، شاد زیستن، طنز، فکر ایده پیشنهاد،
:: برچسب‌ها: آب يخ, آشپزخانه, تابستان داغ, سيروز كبدي, لباس شخصي‌ها, معضل لاينحل, ممنوعيت, هويت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 مرداد 1388 ارسال نظر(16)

من و محسن و ...

قد بلند خوبه يا بد؟ من از اول از همه قد بلندتر بودم، براي همين توي مدرسه هميشه جام ته صف بود، توي كلاس هم هميشه ته كلاس ميشستم. ته كلاس نشستن عواقب خاص خوداش را داره، يعني آدم جو گير ميشه و كارهاي ناجور ميكنه كه موجب ميشه: سالي كه دوم راهنمايي بودم، يه معلم ديني داشتيم كه آخوندي بود با چشم‌هاي بسيار ضعيف، براي همين كلاسش هميشه شاد و مفرح بود، چون همش بزن و بكوب داشتيم. يه روز سر كلاس همين آقا از ته كلاس رفتم جلوي كلاس و پشت ميزه رديف اول نشستم. وسط كلاس آقاي معلم از ته كلاس رو به جلوي كلاس گفت: پسر بشين سرجات. همه با تعجب به معلم نگاه ميكرديم كه با كيه!؟ آخه همه نشسته بوديم. دوباره و سه باره معلم با تحكم بيشتري گفت: پسر مگه با تو نيستم!؟ بشين. همه‌ از همه‌جاي كلاس ميگفتن: آقا با ما هستين؟ آقا با ما هستين؟ بالاخره آقاي معلم شاكي شد و عينك ته استكانيش را با انگشت فشار داد عقب و با اعتماد بنفس زياد آمد جلوي كلاس و جلوي من ايستاد و دست‌هاش را گذاشت روي شانه‌هاي من و محكم فشار داد پايين و گفت: پسر با تو هستم، بشين. همه گفتن آقا اون كه نشسته!! تبليغ برنج محسن اون روز را ياد من مياره. شايد يكي از همكلاس‌هاي اون روز پشت اين تبليغ باشه.

پسينه: فيلم اخراجي‌هاي2 را ديدم، برداشت من اين بود: اين فيلم از نظر طنز، روايت‌گري و سينمايي اندكي ارزش نداشت فقط افتضاحي كامل بود.

57 كد براي تنوع بخشيدن به وبلاگ

احکام طهارت احكام آبها

قبله‏

مكان نمازگزار

احكام مسجد

احكام ساير مكانهاى دينى‏ لباس نمازگزار

پوشيدن طلا و نقره و به كار بردن آن‏ اذان و اقامه‏

قرائت و احكام آن‏ ذكر نماز

سجده و احكام آن‏ مبطلات نماز

سلام‏

شكّيات نماز

نماز قضا

نماز قضاى پدر و مادر نماز جماعت‏

حكم امام جماعتى كه قرائت وى صحيح نيست‏ امامت شخص ناقص‏ شركت زنان در نماز جماعت‏ اقتدا به اهل سنت‏ نماز جمعه‏

نماز عيد فطر و عيد قربان‏ نماز مسافر

آنكه شغلش مسافرت است يا سفر مقدمه شغل اوست‏ قصد اقامت و مسافت شرعى‏ حد ترخّص‏

سفر معصيت‏

احكام وطن‏

تبعيت زن و اولاد در وطن‏ احكام بلاد كبيره‏ نماز استيجارى‏

نماز آيات‏‏

نوافل‏

مسائل متفرقه نماز

احکام روزه

شرايط وجوب روزه‏ زن باردار و شيرده‏ بيمارى و منع پزشك‏ مبطلات روزه‏

بقاء بر جنابت‏

استمناء

احكام مبطلات روزه‏ كفاره روزه و مقدار آن‏ قضاى روزه‏

مسائل متفرقه روزه‏ رؤيت هلال‏

 

مسائل پزشكى
جلوگيرى از باردارى



:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، طنز، صدا و سیما، معارف اسلامی،
:: برچسب‌ها: احكام, استمناء, تغيير جنسيّت, تيمم‏, ختنه‏, روزه, سقط جنين, طهارت, عينك, غسل, قد بلند, كورتاژ, معلم, نماز, نماز آيات‏‏,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 مرداد 1388 ارسال نظر(15)

نداي خاك

عجب خاك تو سري شديم‌هآا! يه‌جا ديگه گرد و خاك بپا ميشه، تهران از كار و زندگي ميافته. فقط مونده بود عراقي‌ها اين‌جوري هم خاك تو سرمون كنن!؟ حالا وضع ما خوبه، مايكل جكسون را بگو كه اساسي خاك تو سر شد. من فقط از چند آهنگ ملايمش كمي خوشم مياد. مايكل توي كارش، فردي حرفه‌اي جسور و نو آور و پيشرو بود، اما بنظر من توي زندگيش، فردي با اشتباه‌هاي فراوان بود. اينكه آدم از اونيكه هست فراري و بيزار باشه اصلا قشنگ نيست، كارهاي مايكل در تغيير چهره‌اش براي من خيلي چندش آور بود و اصلا رغبت نمي‌كردم كليپ‌هاش را نگاه كنم.

پسآمد: چقدر بد شانسه آقاي رئيس جمهور!i! چهار سال پيش با گرما و خشك سالي و قطع آب و برق و وبا آمد و داره دوره‌اش با آدم كشي‌ و جنايت و البته خاك توسري ملت تمام ميشه. اميدوارم نيروي انتظامي هرچه زودتر آدم كش‌هاي اين چند روز گذشته را تحويل دادگاه بده تا بجهت تسكين الام مردم، هرچه زودتر قصاص بشن.

وب‌سايت فروش انواع وسايل كمكي و توان‌بخشي و انواع ويلچر برقي و معمولي و  ورزشي و رزمي و.... در كشورهاي عربي تحويل در ايران هم دارند

نحوه استفاده افراد نخاعي از اتوبوس در انگليس




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، طنز، لينك، تجربه‌، پیرامون ویلچر، تکنولوژی،
:: برچسب‌ها: انواع وسايل كمكي و توان‌بخشي و انواع ويلچر, خاك تو سر, دادگاه, قصاص, مايكل جكسون, نحوه استفاده افراد نخاعي از اتوبوس در انگليس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 تیر 1388 ارسال نظر(26)

ماجرای چیزخوراندن آقای چیز

زماني كه آقاي ميرحسين موسوي نخست وزير بود من را گرفتن و انداختن زندان تا چيزم نمایند. اون موقع من كلاس سوم راهنمايي بودم، با دوستان رفته بوديم سد لتيان در شمال شرق تهران براي ماهیگیری، بعد از گذراندن يه روز خوب ساعت20 به طرف خانه حركت كرديم، سر راه يه پاسگاه بود كه مامورهاش جلوي ماشين‌ها را ميگرفتن و داخل ماشين‌ها را ميگشتن تا به هر چيزي گيربدن، اونها توي ماشين ما چيزه بدتري از من گير نياوردن كه بهش گيربدن، پس منو مثل دزدها گرفتن و بهم چیزبند زدن و انداختن تو بازداشتگاه، گفتن تو چیزه فراري هستي و بايد چیز بشي به خدمت سربازي جهت خوردن شربت. دوست‌هام زحمت كشيدن و رفتن از منزلمان كارت تحصيلي و شناسنامه‌ي من را آوردن و من را از چیز شدن اجباري نجات دادند. اون موقع كه آقا موسوي برای خودش چیزی بود و به اون صورت هم به ملت چيز ميخوراندند، حالا اگر آقای چیز، چيز بشوند چه چيزي به چيز مردم بياورند، احتمالا ديگه بيشتر ملت دور چيزشون هاله‌ي چیز خواهند ديد.

پاپوش: شايد اگه من را ميبردن سربازي در جبهه مفقود ميشدم و الان شما وقت و اينترنت‌تون را تو اين وبلاگ حرام نميكردين.

وبلاگي خواندني: روزهای جانبازی

كار با رايانه توسط نيروي فكر  تلفیق

ذهن و ماشین در نسل جدید ویلچرها




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، لينك، سیاحت،
:: برچسب‌ها: اجباري, بازداشتگاه, تلفیق, زندان, سد لتيان, مفقود, ميرحسين موسوي, نخست وزير,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 خرداد 1388 ارسال نظر(28)

شير ايران

با داداشم رفتيم پارك محل‌مون كه كمتر از 300متر با منزلمان فاصله داره، هميشه سلام و احوال پرسي با اهل محل در مسير رفت و برگشت يا توي پارك كلي بهم حال ميده. خدا را شكر كه تو محلي زندگي ميكنيم كه اهل محل همديگرو خوب ميشناسن. توي پارك نانواي محل آمد و باهم از اوضاع و احوال پسرخاله‌اش حرف زديم، پسرخاله 5سال پيش وقتي با زن و بچه از شهرستان ميامده پشت فرمان خوابش ميبره و ماشينش چپ ميكنه و از ناحيه‌ي گردن آسيب نخاعي ميبينه. پسرخاله دست‌هاش حركت نداره و روزگار سختي را سپري ميكنه. پرسيدم: زنش ناسازگاري نميكنه؟ نانواي محلمون گفت: زن پسرخاله مثل شير كنارش ايستاده و همه رقمه ساپورتش ميكنه. نانوا گفت: ما ميريم بهشون سرميزنيم و احوال پرسشون هستيم اما شرمنده‌ايم كه نميتونيم بيشتر كنارشون و كمك حالشون باشيم.

پايانه: به احتمال قريب به يقين خدا دماغ ما ایرانی‌ها را از زیر ارابهی هیزم کش جهنم بیرون کشیده که مال همه‌مون اينجوري زاقارته و نیاز مبرم به جراحی فوق پلاستیک داره اونهم از نوع کلنگی و تیشه‌ایش. اگر من نامزد رئیس جمهوری میشدم و جزو رجل به حساب میامدم در مبارزه‌ی انتخاباتی به ملت شریف ایران وعده میدادم: بعد رئیس جمهور شدن اولین کارم عمومي و رايگان کردن عمل اصلاح و ترميم و تبديل خرطوم به بینی باشه.

يه بازي ساده و مهيج با موس(حجم114KB)توي وبلاگ دوست نخاعيم بود

آشنايي با ماده مخدر كــــــــرك

آشنايي با آنفلوآنزاي خوكي




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، طنز، لينك،
:: برچسب‌ها: آسيب نخاعي, بازي ساده و مهيج با موس, پارك, جراحی پلاستیک, دماغ ما ایرانی‌ها, زن مثل شير, شكر, كــــــــرك, مبارزه‌ی انتخاباتی, نانوا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 خرداد 1388 ارسال نظر(17)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.