💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
[caption id="attachment_3573" align="alignleft" width="300"] قاسم سلیمانی سرباز جان نثار وطن ، مطیع فرمانده[/caption]

تنها مرد و نظامی در کل جهان که من عاشق تماشای تصاویر گیرا و جذاب او هستم سردار شهید حاج قاسم سلیمانی است. قاسم سلیمانی کسی نبود جز سرباز جان نثار وطن و مطیع فرمانده. وظیفه هر سربازی اطاعت بدون چون و چرا از فرمانده است. اینکه فرمان فرمانده حق است یا باطل برای سرباز فرق نمی‌کند. همه‌‌ی فرمانده‌ها از ازل تا ابد خود را حق مطلق می‌انگاشته‌اند. تاریخ نگاران در هر زمان بنا به مصلحت نظام حاکم حق را برای ملت تبیین می‌نمایند.

پيوست: من خودم سال 1370 سرباز محلی بودم که اکثر قریب به اتفاق پرسنلش سپاهی بودند از جمله معروف ترین اونها سردار مصطفی محمد نجار وزیر دفاع دولت دکتر محمود احمدی نژاد و راننده معروف اسنپ جناب آقای سعید عابد عزیزم هستند، بنا بر این شناخت کامل بر روحیه و منش پاسداران دارم و هیچ شکی در خلوص اکثر قریب به اتفاق اونها ندارم.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: تماشای تصاویر گیرا و جذاب, سرباز جان نثار وطن, سردار شهید حاج قاسم سلیمانی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 12 دی 1399 ارسال نظر(0)

مرغ سحر ناله چرا نمی‌کند

یادش بخیر قدیم‌ها که هنوز سی‌دی نبود و آثار را باید با نوار کاست گوش می‌کردیم.

با اون نوار کاست‌ها گوش کردن موسقی لطف و لذت بیشتری داشت، یه نوار کاست می‌خریدیم و سال‌ها اون نوار را در ضبط صوت می‌گذاشتیم و تا آخرش گوش می‌کردیم. الان تو هر گوشی اندازه ده‌ها از اون نوار کاست‌ها فایل صوتی هست، اما هیچ کدوم اون‌ها لطف و صفای اون کاست‌ها را نداره.

سرنوشت: سال‌های اول نخاعی شدنم بیشتر از هرچیز، شنیدن آثار استاد محمدرضا شجریان سرگرمم می‌کرد و بهم آرامش می‌داد. متاسفانه انسانی بی‌بدیل از میان ما رفت، ولی چه خوش است که شایسته همایونی چو او باقیست.

مرغ سحر ناله چرا نمی‌کند

مرغ سحر آن قفس را بربشکست و ، ز زیر ببر شد

بلبل پربسته ز کنج قفس بشد

نغمه آزادی نوع بشر بشد

ای خدا ای فلک ای طبیعت

این داغ چرا، مرا رها نمی‌کند

ماه مهر است گل به راه است

ابر چشمان ژاله بار است

ای خدا ای فلک ای طبیعت

شام تاریک ما را سحر کن




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، هنری،
:: برچسب‌ها: استاد محمدرضا شجریان, تصادف و ضایعه نخاعی, گوشی, مرغ سحر, نوار کاست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 مهر 1399 ارسال نظر(0)

کرونا برو که برنگردی

بالآخره بعد از دو ماه خانه نشینی از ترس ابتلا به کرونا ویروس، از خانه بیرون رفتم و موهای ژولیده سرم را اصلاح کردم. در راه بازگشت به خانه از پارک سر کوچه عبور کردم، جلوی درب ورودی پارک اعلامیه‌ای نصب کرده بودند که: به دلیل پیشگیری از شیوع کرونا، وارد پارک نشوید، از اونجا که کسی وارد پارک نشده بود، از بین کف پوش‌های زمین بازی کودکان کلی علف بیرون‌زده بود که صحنه جالبی بنظرم آمد، یاد فیلم‌های مستندی افتادم که بعد از انفجار نیروگاه اتمی چرنوبیل از اون منطقه ممنوعه تهیه شده، شهری بدون سکنه، در تسخیر گیاهان و حیوانات.

پسينه: دایی و زن‌دایی بچه‌هام در دو بیمارستان تهران شاغل هستند، هر دو گفتن که بخش کرونای محل کارشون تعطیل شده.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره،
:: برچسب‌ها: ابتلا به کرونا ویروس, انفجار نیروگاه اتمی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 فروردین 1399 ارسال نظر(1)

اتفاقات ایران در سال 98

همونطور که سال 98 با سیل شروع شد، شاهد سیل انواع حوادث و بلایا که برای ما طبیعی شدن بودیم.

سیل در گلستان، مازندران و خراسان شمالی (تلفات 17 نفر)

سیل در فارس، خوزستان و کرمانشاه (تلفات 23 نفر)

سیل در لرستان و همدان (تلفات 21 نفر)

قتل میترا استاد به ضرب گلوله بدست محمد علی نجفی شهردار سابق تهران.

ساقط شدن پهپاد آمریکایی توسط سپاه پاسداران

جان باختن کودک 8 ساله در ورزشگاه آزادی به دلیل برق گرفتگی.

انفجارهایی در چند نفتکش بندر فجیره امارات. اصابت کاتیوشا به نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد.

توقیف نفتکش ایرانی گریس ۱ از سوی نیروی دریایی انگلیس در تنگه جبل‌الطارق.

توقیف نفتکش انگلیسی «استنا ایمپرو» را هنگام عبور از تنگه هرمز.

حمله پهپادی انصارالله یمن به تاسیسات نفتی آرامکو عربستان، شوک به بازار نفت جهان.

دستگیری روح الله زم، سرشبکه کانال تلگرامی آمدنیوز.

گسترده‌ترین حمله سایبری تاریخ ایران، و ناکام ماندن قرار دادن ماهواره ظفر در مدار زمین.

هجوم یک دسته بزرگ ملخ صحرایی به جنوب استان فارس.

قطع شدن اینترنت کشور به مدت چند روز به طور سراسری.

افزایش قیمت بنزین به لیتری 3000 تومان در آبان ماه یکی از اتفاقات عجیب سال 98 محسوب می‌شود. این موضوع باعث شد تا ناآرامی و بعضاً اغتشاشاتی در شهرهای مختلف صورت گیرد. در جریان این موضع تعداد زیادی اموال عمومی نظیر بانک به آتش کشیده شد و تعدادی از هموطنانمان نیز جان خود را از دست دادند.

شهادت حاج قاسم سلیمانی، این موضوع در ایران بازتاب بسیار گسترده‌ای داشت؛ به گونه‌ای که در اقصی نقاط کشور مردم برای محکوم کردن این عملیات تروریستی به خیابان‌ها آمدند. جمعیت به حدی زیاد بود که چند نفر از هموطنان کرمانی به علت ازدحام و شلوغی جان باختند.

حمله موشکی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جواب ترور حاج قاسم به مواضع دولت آمریکا در پایگاه عین الاسد عراق.

ماجرای پرواز شماره 752 هواپیمایی اوکراین، در بحبوحه بحران سیاسی بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، این هواپیما به همراه 176 نفر مسافر در 18 دی ماه 1398 از باند فرودگاه امام خمینی برخاست و پس از 6 دقیقه، در پی یک حادثه دلخراش تمامی 176 مسافر و خدمه این هواپیما جان خود را از دست دادند.

اپیدمی ویروس کرونا، در حالیکه حدود یکماه از شیوع این ویروس در کشور چین و کشورهای اطراف گذشته بود،

فوت دو فرد مبتلا به ویروس کرونا در قم، دو روز قبل از برگزاری پرشکوه انتخابات مجلس یازدهم.

سرایت کرونا ویروس به همه شهرهای کشور.

مسمومیت گسترده ناشی از مصرف الکل غیرخوراکی در پی شیوع کرونا.

کمبود ماسک و مواد ضدعفونی‌کننده.

تعطیلی مدارس از اواسط اسفند.

قرنطینه خانگی در نوروز 1399.

پاورقي: سال 1398 بیشتر شبیه فیلم‌های هالیودی پر ماجرا و بالیودی پر از شگفتی‌های باورنکردنی بوده برامون، اما ما همه اینها را در واقعیت تجربه کردیم و هنوز زنده هستیم، به واقع ما همه نمیرالمومنین هستیم.

اتفاقات عجیب سال 98 در یک نگاه ویدئو 1

حوادث و رویدادهای سال 98 در یک نگاه ویدئو 2




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، تجربه‌، صدا و سیما، تاریخ،
:: برچسب‌ها: اتفاقات سال 98, اتفاقات عجیب سال 98, حوادث سال 98, رویدادهای سال 98 در یک نگاه ویدئو, مهمترین اتفاقات سال 98 در ایران,

نویسنده : تاریخ : جمعه 23 اسفند 1398 ارسال نظر(0)

معلولیت محدودیت

اون ترانه معرف عباس قادری هست، که میگه: پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت، اتفاقا من امسال بهار تک‌نفری رفته بودم سیاحت، تهرانگردی با ویلچر. پنج اردیبهشت، روزی که هوا نیمه ابری و سرد بود و باد نسبتا زیاد هم می‌وزید، برای تعمیر ویلچرم رفته‌ بودم شرکت فراتک، که به دلیل زمان زیاد بعد تعمیر ویلچر تا رسیدن سرویس سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولین، که ازشون خیلی ممنونم، باهماهنگی با راننده سرویس یه مسیر سرپایینی را از پیچ شمرون رفتم بطرف میدان توپخانه و موزه ایران‌باستان. متاسفانه منطقه 12 تهران در بدترین حالت از نظر وجود انواع موانع برای تردد معلولین ویلچری است. در معابر و اماکن این منطقه از تهران، بجای مناسب‌سازی شرایط برای تردد معلولین، فقط مسدود سازی برای تردد موتور و گاری حمل بار صورت گرفته. اماکن نه رمپ دارند نه بالابر ویلچر. من نتوانستم از سردر باغ ملی عبور کنم چون فقط پله داشت. نتونستم وارد موزه ایران باستان بشم چون پله داشت. کف پیاده راه خیابان سی تیر هم بگونه‌ایست که ویبره جسم و جان است و مخرب مال(ویلچر).

پیوست: معلول هر نوع محدودیتی را خودش کنار بزنه بازهم نمیتونه معلولیت ذهن بیمار مدیران شهرسازی و شهر پر از مانع و محدودیت را کنار بزنه. پس الکی شعار ندیم معلولیت محدودیت نیست.

فیلم ماندن من پشت در موزه ملی ایران باستان.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پیرامون ویلچر، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت،
:: برچسب‌ها: پیاده راه خیابان سی تیر, تردد معلولین ویلچری, تهرانگردی, سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولین, سردر باغ ملی, سرویس, سیاحت, عباس قادری, معلولیت محدودیت نیست, منطقه 12 تهران, موزه ایران باستان, ویلچر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 اردیبهشت 1398 ارسال نظر(1)

نوروزیه

یا مُقلب، قلب مـا را هم به‌نور اختلاس، خوشحال کن

خانه مـا هم بسان رانت‌خواران، کاخ کن

یا مدبر بهترین تدبیر خود را، دست عزرائیل بده

کام مـا را از حلاکت، لذتی عظما بده

یا محول، حال ملت این بکن

عالمی را این چنین بهتر بکن

پاپوش: بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی 40ساله مسئولین کشور موجب شده که:

بزرگترین آرزوی ملت، بدترین‌های خدا باشه که نصیب مسئولین میشه.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، اقتصادی، تجربه‌، پند و اندرز، معارف اسلامی، تاریخ،
:: برچسب‌ها: اختلاس, بزرگترین آرزو, بی‌کفایتی, بی‌لیاقتی, مسئولین, یا مُقلب، قلب مـا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 فروردین 1398 ارسال نظر(0)

موفقیت فاز انسانی سلول درمانی نخاع

محققین اعلام کردند که فاز یک مطالعه‌ای بالینی و انسانی مبنی بر پیوند سلولهای بنیادی عصبی به بیمارانی که دچار آسیب نخاعی بودند، منجر به بهبودی قابل توجه سه چهارم بیماران شده است و عوارض جانبی نیز ایجاد نکرده است. هدف اولیه از انجام این مطالعه بالینی ارزیابی بی‌خطر بودن سلولهای بنیادی بوده است و با توجه به نتایج بدست آمده هیچ گونه مشکلی نیز در بیماران مشاهده نشده است. نتایح این مطالعه نشان داده است که استفاده از این سلول درمانی برای بیماران موثر و بی خطر بوده است. در این مطالعه بالینی محققین از رده سلولهای بنیادی عصبی مشتق از طناب نخاعی انسانی استفاده کردند. چهار بیمار آسیب نخاعی که بین یک تا دو سال از ضایعه نخاعی‌شان به ناحیه مهره سینه T2-T12 می‌گذشت، متحمل 6 تزریق سلولی شدند و در هر مرتبه 2/1 میلیون سلول بنیادی عصبی را دریافت کردند. ارزیابی‌های 18 تا 27 ماهه بعد از پیوند، چشم گیر نبود اما ترغیب کننده بود. آنالیز عملکرد حسی و حرکتی بیماران و هم چنین نتایج الکتروفیزیولوژی منجر به بهبودی قابل توجه در سه نفر از چهار بیمار شد. تعداد بیمار مورد مطالعه در این کارآزمایی زیاد نبود اما محققین را راضی به انجام مطالعه بیشتر در این زمینه کرده است. منبع

پاپوش: دوستان نخاعی هرگز در این توهم نباشند که روزی با درمان می‌شوند همان شخص سالم روز قبل از آسیب نخاعی. بدانید آسیب نخاعی همسان در دو فرد عوارض بسیار متفاوتی دارد و اصلا قابل قیاس نیست. من در بیمارستان، جانبازی را دیدم که ضایعه نخاعی گردنی بود اما فقط از مچ پا به پایین مشکل حس و حرکت داشت. شبکه دو سیما در روز ۱۶خرداد در برنامه‌ی آدم‌‌های خوب شهر، میزبان این فرد نخاعی بود که با عصا حرکت می‌کند‌(فیلم50مگ)، یاد دارنده مدال طلای دوچرخه سواری کشور جناب منصور حیدری با همین شرایط افتادم.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، خاطره، اخبار ترميم نخاع، پند و اندرز، صدا و سیما،
:: برچسب‌ها: آسیب نخاعی, دوچرخه سواری, ضایعه نخاعی, مشکل حس و حرکت,

نویسنده : تاریخ : جمعه 18 خرداد 1397 ارسال نظر(0)

دریای خلیج فارس

در دید و بازدید نوروزی، در منزل وزیر جنگ(مادرزن)، فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح(خواهرزن) نیز با فرزندانش حضور داشتند. پسرخاله‌ی پسرم که در بوشهر مشغول خدمت سربازیست بهم گفت: اون چیزی را که بهم سفارش‌داده بودی را آوردم. اول کمی گیج شدم!؟ چیزی یادم نبود. کلی فکر کردم تا یآدم آمد که قبلا خواسته بودم وقتی میآد مرخصی برام اندازه یک بطری آب معدنی، از آب خلیج فارس بیآورد. گفتم: آب دریا آوردی!؟ گفت: تا اونجایی که امکان داشت رفتم داخل دریا و از آب تمیز دریا برداشتم و آوردم. این کارش بسیار غافلگیر و خوشحالم کرد، چراکه براش مهم بودم و بیادش بودم، و اینکه الان یه بطری از آبی را در خانه دارم که در خانه هیچکس یافت نمی‌شود. حتما از آب دریا خواهم نوشید، حتما با مقداری از اون دوغ خلیج فارسی درست می‌کنم و می‌نوشم. و حتما در زمان مناسب درب بطری را باز میکنم تا خانه پر از انرژی دریای خلیج فارس شود.

ته‌بندی: گذشتگان که امکانات کافی نداشتند گفته بودن: آب دريا را اگر نتوان كشيد.......هم به قدر تشنگی بايد چشيد.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن،
:: برچسب‌ها: دریای خلیج فارس, فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح, وزیر جنگ,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 فروردین 1397 ارسال نظر(0)

سال جاری و آتی

چند روز دیگه زمستان و ننه سرما با تحویل سال جاشون را به بهار خانم دخترزیبای عمونوروز میدن. چند روزی هست که طبیعت به استقبال بهار رفته و درختاها سبز و شکوفا شدن. نونهال توی باغچه منزل ما دو شکوفه داده، به احتمال قریب به یقین نوید دوقلویی در سال آتی باشد. در شش ماه دوم سال جاری مدام بیمار و سرماخورده بودم، هنوز هم مقدار متنابهی از ویروس‌های بی‌شخصیت مشغول آزار و اذیت من و پسران هستند. بیماری اونقدر منو خوار و ذلیل کرد که بنا به توصیه‌های سلامت محور همسرم، برای تقویت سیستم ایمنی بدنم، برخلاف رویه‌ی 46 ساله‌ی عمرم، شروع کردم به پیاز خوردن. بی‌شک خوردن پیاز بزرگترین دستاورد تمام عمرمن بوده.

پايانه: بدین وسیله موفقیت مدیران سببی و نسبی با بصیرت نظام را در مدیریت موفق کلیه‌ی چالش‌های پیش‌رو در رسیدن به منویات و مکنونات قلبی‌شان: دزدی و اختلاس، رانتخواری، رباخواری رسمی، قاچاق، حقوق و املاک نجومی، قراردادهای سوری، واردات دارو، واردات خودرو میلیاردی، دکل نفتی، کشتی نفت کش، کوه دنا، استیضاح، انرژی هسته‌ای، هدفمندی و دلار 4800 تومانی بدون جمشید و ..........خدایا در سال آتی کشورم را رها کن از شر: نادانی، خرافات و خرافه پرستی، فقر، فساد، دروغ، ریا، خشکسالی و مدیران ناشایسته و نابجا




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، خاطره، اقتصادی، تاریخ،
:: برچسب‌ها: اختلاس، رانتخواری، رباخواری رسمی، قاچاق، حقوق و املاک نجومی، قراردادهای سوری، واردات دارو، واردات خودرو میلیاردی، دکل نفتی، کشتی نفت کش، کوه دنا، استیضاح، انرژی هسته‌ای، هدفمندی و دلار,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 اسفند 1396 ارسال نظر(1)

حادثه

چند روز پیش، نه، چند شب پیش از مهمانی برگشتیم خانه، ساعت12 رسیدیم پشت درب منزل، همین که خواستند با کلید درب منزل را باز کنند بانگ برآمد که: ای‌دآاااد، کلید توی قفل شکست. تلاش یک‌ساعته برای بیرون کشیدن کلید شکسته جواب نداد. نرده دور دیوار منزل هم اجازه نمیداد کسی از بالای دیوار وارد منزل بشه. در نهایت به منزل پدرم رفتیم و شب را آنجا خوابیدیم. شب سخت و غیر قابل تحملی بود، تا صبح چشم بر هم نگذاشتم و مدام به اون دوست نخاعیم فکر میکردم که زنش بخاطر طلاق گرفتن مهریه‌اش را بخشید و طلاق گرفت و فرزند و پسرعمه‌اش را رها کرد و رفت و بعد برای دریافت مهریه شکایت کرد و قانون هم دوست نخاعیم را بازداشت کرد و یک شب او را روی ویلچر در بازداشتگاه زندانی نمود. قانون‌ برای قشر ضعیف جلاد و برای زر و زور مندان غلام است.

پيوست: تسلیت میگم به خانواده‌های آتش‌نشانان عزیز ازدست داده در پلاسکو

آرزو سلامتی تا هنگام نجات دارم برای افرادی که هنوز زیر آوار زنده هستند

عرض تاسف برای خانواده‌های مال‌باخته پلاسکو

تسلیت به ملت برای برخی رفتارها که زیاد حرفش زده شده

من و پلاسکو خرداد 1390




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، مناسب سازی شهر برای معلولان،
:: برچسب‌ها: آتش‌نشانان, بازداشتگاه, پلاسکو, تسلیت, قانون, کلید توی قفل شکست,

نویسنده : تاریخ : جمعه 01 بهمن 1395 ارسال نظر(1)

احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی

در مارس گذشته، کریستوفر بوسن که یک فرد 21 ساله است به دلیل یک حادثه رانندگی دچار ترومای شدید و آسیب دیدگی از ناحیه گردنی نخاع شد و به همین دلیل توانایی حرکتی را از این ناحیه به پایین از دست داد و حتی برای تنفس نیاز به دستگاه‌های کمکی دارد. در طی روند درمانی، پزشکان تقریبا از بهبودی وی ناامید شده بودند تا این که گزینه سلول درمانی پیش آمد. آنها از درمانی جدید استفاده کردند که شامل سلولهای پیش ساز اولیگودندروسیتی است که مشتق از سلولهای بنیادی جنینی است. سلولهای پیش ساز اولیگودندروسیتی، سلولهای میلین سازی مغز و نخاع هستند که به عملکرد سلولهای عصبی کمک می‌کنند. نتایج مطالعات پیش درمانگاهی در مورد این محصول نشان داده است که می‌تواند وسعت ناحیه آسیب دیده را کاهش دهد و لایه میلین پوشاننده سلولهای عصبی را احیا کند، فاکتورهای را برای تحریک رشد سلولهای عصبی تولید می‌کند و موجب رگزایی بهتر و بیشتر در ناحیه آسیب دیده می‌شود. استفاده و تزریق منجر به این شده است که کریستوفر بوسن 21 ساله توانایی‌های حرکتی دستان و بازوانش را بدست آورد و فرایند تنفسی وی نیز به صورت مستقل و بدون نیاز به سیستم‌های کمکی صورت گیرد. در واقع استفاده از این نوع سلول درمانی، کیفیت زندگی کریس را بهبود بخشیده است.منبع پاپوش: رفتم از عابربانک پول گرفتم، موقع برگشت راننده‌ای داشت ماشینش را جلوی پلی که باید از روش رد می‌شدم پارک می‌کرد. وقتی راننده رسید به من، بهش گفتم: حالا من چیکار کنم؟؟ راننده گفت: میخواهی بری؟ گفتم: نه اومد اینجا خاله بازی کنم.

طیف وسیعی از کاربردها برای سلول های بنیادی پرتوان

قابل توجه علاقه‌مندان آشپزی: کانال تلگرام آموزش آشپزی @LazizHA با بیش از هزار ویدئو کلیپ آموزشی بسیار کم حجم، برای تهیه‌ی لذیذترین غذاها:https://telegram.me/LazizHA




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، اخبار ترميم نخاع، لينك،
:: برچسب‌ها: @LazizHA, آسیب نخاعی, تهیه‌ی لذیذترین غذاها, سلولهای بنیادی جنینی, سلولهای میلین سازی مغز و نخاع, علاقه‌مندان آشپزی: کانال تلگرام آموزش آشپزی, ویدئو کلیپ آموزشی بسیار کم حجم,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 مهر 1395 ارسال نظر(0)

وجدان درد کودکانه

چند روز پیش که امیرفرهاد را برده بودم پارک، یهو گریه کنان اومد پیشم و گفت: یه دختره رو سُرسُره نشست روی دستم. امیرفرهاد اومد بالای ویلچر، بغلم کرد و یکم گریه کرد و گفت: بریم خونه بابابزرگ. لذت بودن در منزل بابابزرگ برای امیرفرهاد بیشتر از بودن در پارکه.

دیروز با خواهرزاده‌ام و امیرفرهاد رفتیم پارک. تو راه رفتن به پارک خانمی اومد طرف ما، رو به خواهرزاده‌ام کرد و گفت: خانم چند روز پیش دختر من رو سُرسُره پسر شما را هُل داده و نشسته رو دستش و بچه‌ی شما گریه کرده و رفته. خانمه گفت: از اون روز تا حالا دختر من گریه میکنه و میگه: نکنه اون پسره منو نفرین کنه و من نمره‌هام صفر بشه. خانمه که برای افطارشون نان سنگک گرفته بود یه تکه نان داد به امیرفرهاد و ازش معذرت خواهی کرد و رفت. انگار خانمه هم دوست نداشت دخترش صفر بگیره.

پسوند: دعای همه روزه من اینه که خدا به هرکس که خواهان فرزند است، فرزندانی سالم و صالح عنایت کند. البته سالم بودنش با خداست و صالح بودنش با ما.

     


:: موضوعات مرتبط: خاطره، عکس، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: امیرفرهاد, بابابزرگ, پارک, سُرسُره, کودکانه, وجدان درد, ویلچر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 28 خرداد 1395 ارسال نظر(8)

پیروزی با استقلال

پسرم امیرفرهاد الان دوسال و هشت ماه سن داره. دیروز بردمش پارک و ازش خواستم تنهایی بره تو زمین‌بازی و با بچه‌ها بازی کنه. اول گفت: نمیرم، چون اولین بارش بود که میخواست تنهایی بره بازی. با کمی تشویق رفت بسوی زمین بازی هنوز چند متر ازم دور نشده بود که برگشت طرفم و اومد کنارم و گفت: جایی نری‌هآاا، همینجا بمون. گفتم: چشم پسر قشنگم، شما نگران نباش، من همینجا میمانم و مراقب شما هستم. با اطمینان از حضور من، ازم دور شد و اینبار دوبرابر قبل ازم دور شد، اما باز بسرعت بطرفم برگشت. دوباره بهم گفت: بابا جایی نری‌هآاا، همینجا بمون تا من بیام. گفتم: چشم عزیزم، شما نگران نباش، من از اینجا مراقب شما هستم. این دورتر رفتن و بازگشتن بسوی من و اطمینان پیدا کردن از حضور من مرتب تکرار شد و هر بار پسرم دورتر میرفت و برمیگشت. قبلا در یک فیلم آموزشی دیده بودم این رفتار کودک را که با حس حضور پدر یا مادرش آهسته و کم کم از اونها دور میشه و به دورتر میره و نم نم برای زمان بیشتری دوری والدینش را تحمل میکنه.

پاپوش: منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب. خدای مربانم کرور کرور سپاس گزارم. (کرور ایرانی برابر با نیم میلیون یا ۵۰۰٬۰۰۰ می‌باشد)

شناسایی دلایل ژنتیکی بیماری عصبی آتاکسی مغزی نخاعی با استفاده از سلولهای بنیادی پرتوان القایی عملکرد مناسب سلول های بنیادی نیازمند سولفید هیدروژن است پتانسیل سلول های بنیادی در درمان آتروفی نخاعی عضلانی و بهبود نورون های حرکت استفاده از سلول های بنیادی برای بازسازی موفقیت آمیز آسیب قشری نخاعی هشدار کارشناسان در مورد توریسم سلول های بنیادی نتایجی مثبت از پیوند سلول های بنیادی برای درمان ام اس




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، معلولین و معلولیت، خاطره، پزشکی و درمان، اخبار ترميم نخاع، لينك، تجربه‌، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: آسیب نخاعی, اولین بار, پارک, درمان ام اس, زمین‌بازی, ژنتیکی, سلول بنیادی, فیلم آموزشی, کرور,

نویسنده : تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 ارسال نظر(2)

سیزده‌بدریه

سیزده‌بدر سال گذشته را با خانواده همسرم سپری کردیم. وقتی جمع را بی‌کار و کم انرژی یافتم، پیش خودم گفتم: الان وقتشه ملت را با دروغ 13 به هیجان بیارم. از خودم پرسیدم: چه دروغی براشون جالبتر و هیجان انگیزتره؟؟ یهو زد به ذهنم و به رو به جمع گفتم: مشتولوق بدین تا یه خبر خوب و دست اول بهتون بدم. ملت گفتن: خبر را بده، مشتولوق هم تقدیم می‌کنیم. گفتم: مسرورم بهتون بشارت بدم که فرزندی دگر در راه داریم. همه پوزخندی زدند و گفتن: دروغ سیزده‌بدر بوووود،،، خیلی هم تابلو بود. خدا هم برای اینکه ثابت کنه حرف من دروغ نبوده، امیرسام را بما بخشید.

ته‌بندي: امسال سیزده‌بدر هم با خانواده همسر در هوایی سرد و بارانی در منزل جمع بودیم. همه مشغول فضای مجازی بودن و حرف دروغ 13 را میزدند. گفتم: من الکی به شما رمز وای‌فای ندادم، از راه وای‌فای به گوشی همه کی‌لاگر منتقل کردم. همه گفتن: نه بابا، این دروغ سیزده‌بدره. گفتم: صبر کنید تا سال دیگه، اونوقت معلوم میشه دروغ بوده یا نه. امیرسام را یادتون رفته.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، تکنولوژی، كامپيوتر و رایانه، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: 13بدر, بشارت, پوزخند, خانواده, دروغ 13, سیزده بدر, فضای مجازی, همسر,

نویسنده : تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 ارسال نظر(1)

چرا وبلاگ 70روز بروز نشد!؟

سلام محضر دوستان گرامی مدتی بود که وبلاگ به روز نمی‌شد. دلیل این امر مشکل شخصی بنده نبود، بلکه مشکلی بود که شخص بنده با تغییرات در بخش مدیریت وبلاگ ایجاد نمودم و موجب انفجار بنیادی در بخش داخلی وبلاگ شدم، کلا وبلاگ را از داخل پوکوندم و هرگونه دسترسیم به بخش مدیریت غیر ممکن شد. بعد تماسهای متعدد، بالآخره آقا ابراهیم مدیر متخصص و متعهد و خستگی‌ناپذیر سایت اسپیشال با جهد و تلاش بی‌پایان، بر آن مشکل فنی که این جانب موجب شده بودم چیره شدند و وبلاگ را به حال عادی برگرداندیندند.

ته‌بندي: در مدتی که وبلاگ به روز نمیشد اتفاق‌‌هایی رخ داد که به مرور عرض خواهد شد. یکی از این اتفاق‌ها مصاحبه گونه‌ای با بنده بود که در روزنامه همشهری منتشر شد. نویسنده روزنامه‌ی همشهری با خواندن وبلاگ‌های آشنايي با يك معلول قطع نخاع و البته گفتگو تلفنی با بنده، با برداشتی آزاد، مصاحبه‌ای روزنامه و خواننده پسند را منتشر نمودند. در ادامه اصل مطلب منتشر شده را بخوانید:

کلید صبر به هر قفلی می‌خورد!

تا به حال فکر کرده‌اید موقع راه رفتن چطور پایتان را از روی زمین بلند می‌کنید و قدم برمی‌دارید؟

تا به حال به حركات خودآگاه يا حتي ناخودآگاه بدنتان هنگام خستگي فكر كرده‌ايد؟ اصلا مي‌دانيد احساس خستگي هم يكي از لطف‌هاي بزرگ خداوند در حق ماست تا راهي براي مبتلا نشدن به مشكلات جدي پيدا كنيم؟ همين راه رفتن ساده و قدم زدن در خانه و خيابان، براي عده‌اي از جانبازان و معلولان قطع نخاعي مانند يك رؤياست. انگار كه ما بخواهيم با نگاه كردن به يك در بسته، آن را باز كنيم! در اين ميان، مهرداد زندي، جوان معلول قطع نخاعي است كه اگر روزها و سال‌ها هم با او به صحبت بنشينيد، محال است او شكايتي از وضعيتش كند. سختي و مشقت‌هاي زندگي‌اش را برايتان تعريف مي‌كند اما روح صبر درصورتش پيداست و آن يأسي كه بعضي از ما در اثر يك اتفاق ساده دچارش مي‌شويم، هيچ اعتباري پيش او ندارد. مهرداد زندي روز تولدش را 22سال بعد از حضورش در اين دنيا مي‌داند! عجيب نيست وقتي خودش مي‌گويد: «سال 72دوباره متولد شدم و اين بار پا به دنياي تازه و متفاوت از قبل گذاشتم. اين بار بيشتر از من اطرافيانم گريان بودند! اما اين دنيايي است كه من خيلي دوستش دارم و خيلي چيزهايم را مديون آن هستم. من از ورودم به دنياي معلوليت حرف مي‌زنم؛ دنيايي كه باعث شد من درك بهتري از زندگي داشته باشم. مطمئن هستم اگر صد سال در شرايط قبل از معلوليت زندگي مي‌كردم به چنين دركي كه الان دارم، نمي‌رسيدم. از روزي كه پا به اين دنياي تازه گذاشتم، اين سالروز را براي خودم مبدأ تولد قرار داده‌ام. اين كار چند حسن دارد؛ مهم‌ترينش هم اين است كه من حالا فقط 22سال دارم!» مهرداد زندي در همين دوران معلوليتش ازدواج كرده و صاحب پسري شده كه حالا تقريبا 2 ساله است. زندگي‌اش هم از راه فعاليت در معاملات بازار بورس، آن هم از طريق فضاي مجازي و با استفاده از اينترنت مي‌گذرد.

  • زندگي كردن بدون داشتن توانايي راه رفتن چطور مي‌گذرد؟

خدا را شكر كه من هم مثل همه مردم زندگي مي‌كنم. هرچند كه زندگي كردن من تا اندازه‌اي با مردم سالم تفاوت دارد. اما خدا را شاكر هستم كه امروز بعد از گذشتن 22سال از آن حادثه‌اي كه منجر به قطع نخاع من شدتوانسته‌ام ازدواج كنم و صاحب فرزند شوم. من آن را روز هيجان‌انگيز و نقطه عطف زندگي‌ام مي‌دانم. اين روزها هم به‌طور مجازي و از طريق اينترنت در بازار بورس مشغول فعاليت هستم.

  • چرا آن روز تصادف‌تان را روز هيجان‌انگيز مي‌دانيد؟! مگر تصادف كردن، شكستن گردن، قطع نخاع و مشكلات بعد از آن‌چه اثري در زندگي شما داشت كه با نشاط از آن ياد مي‌كنيد و آن را روز هيجان‌انگيز مي‌خوانيد؟

به‌نظر من هيجان‌انگيزترين روز مي‌تواند همان روزي باشد كه آدم در سي‌ام اسفند به دنيا بيايد. كسي كه در اين روز به دنيا مي‌آيد بايد 4سال منتظر فوت كردن شمع تولدش باشد، چه حس خوبي دارد فوت كردن آن شمع! به هر حال آدم‌ها همه يك‌بار به لطف مادر و پدر متولد مي‌شوند، اما من 2 بار متولد شدم. از روزي كه پا به اين دنياي تازه گذاشته‌ام، اين سالروز را براي خودم مبدأ تولد قرار داده‌ام.

  • چرا مبدأتولد؟

اين كار چند حسن دارد؛ بهترينش اين است كه من با وجود اينكه طبق شناسنامه متولد سال 1350هستم، اما حالا با گذشتن 22سال از آن روز مهم زندگي‌ام، فقط 22 سال سن دارم و واقعا اين روزها در اين سن زندگي مي‌كنم و بسيار خوشحال و شاد هم هستم.

  • كمي از آن ماجرا بگوييد. چه شد كه از گردن قطع نخاع شديد؟

سال 1372بود كه دوران سربازي‌ام تمام شد. آن زمان اصلا اهل وقت‌گذراني بيهوده نبودم و مي‌خواستم هرچه زودتر شغلي داشته باشم. به همين دليل نخستين كاري را كه به من پيشنهاد شد قبول كردم. همان زمان بود كه موتورسيكلتم نقص فني داشت و من نسبت به آن بي‌توجه بودم. همين بي‌توجهي هم باعث شد وقتي در يك بلوار در جنوب غرب تهران با موتور‌سيكلتم در حال حركت بودم، ناگهان احساس كردم كه موتورم باز هم اشكال پيدا كرده است. پشت من هم اتومبيلي در حال حركت بود و از ترس اينكه مبادا به من برخورد كند، فورا موتورم را به سمت كنار خيابان هدايت كردم و چون اين اتفاق با عجله و بي‌دقت بود، با سر به تنها درخت كنار آن بلوار برخورد كردم. در اين حادثه گردنم شكست و من از مهره پنجم و ششم ستون فقرات، قطع نخاع شدم.

  • قطع نخاع از مهره پنجم ستون فقرات، چه محدوديت‌هايي براي شما ايجاد كرده است؟

نخاع از هر جا كه آسيب ببيند از همان جا به پايين تمام اندام‌هاي ارادي و نيمه‌ارادي و حتي غيرارادي از كار مي‌افتند. براي من هم اين اتفاق افتاده و حالا فقط از دست چپم مي‌توانم استفاده كنم و با دست راستم از مچ و انگشتان دستم توانايي گرفتن وسايل را ندارم. مثلا نمي‌توانم با دست راستم قند بردارم يا استكاني را نگه‌دارم.

  • اشاره كرديد كه 22 سال داشتيد كه اين اتفاق افتاد و شما توانايي راه رفتن و بسياري از كارهاي ديگر را از دست داديد. اين اتفاق براي يك پسر جوان چقدر سخت و غيرقابل باور بود؟

مدتي نمي‌توانستم باور كنم كه ديگر نمي‌توانم با پاهايم راه بروم. حدود 6‌ماه اول همراه خانواده‌ام تمام مدت در بيمارستان‌ها در رفت‌وآمد بوديم. بعد از آن هم حدود 2 سال طول كشيد تا توانستم شرايطم را درك كنم و تا اندازه‌اي كارهاي شخصي‌ام را خودم انجام بدهم.

حالا بعد از گذشت 22سال از معلوليت جسمي، باور دارم كه صبر كليد حل بسياري از مشكلات است. درست است كه معلوليت و قطع نخاع من با گذشتن زمان درمان نشده، اما در طول اين مدت تحولاتي در فكر و زندگي‌ام پيش آمده كه آن را مرهون همين مشكلات مي‌دانم. چون تا زماني كه مشكلات نباشند و آدم صبورانه به حل آنها مشغول نشود، نمي‌تواند خودش را آدم مقاوم و بردبار و شادابي بداند. با جزع و فزع هم مشكلي حل نمي‌شود. تنها نتيجه گريه و گلايه از مشكلات اين است كه دوست و آشنا و غريبه برايم دل بسوزانند و اين دلسوزي را به زبان بياورند كه اين اتفاق هم جز نااميدي و ياس بيشتر رهاوردي برايم ندارد. پس بهترين راه در مواجهه با مشكلات اين است كه صبور و شاد باشم تا به بهترين نحو ممكن زندگي كنم.

  • هر كسي كه شما را بشناسد مي‌داند كه فرد صبور و شادي هستيد و اين در حالي است كه توانايي‌هاي مردم سالم را نداريد. اين روحيه را از چه زماني در خودتان داشته‌ايد؟

حقيقت اين است كه از كودكي‌ام، آدم كم صبر و گوشه‌گيري نبودم. هميشه فعاليت‌هاي خاص خودم را داشتم. مثلا از دوره نوجواني‌ام علاقه زيادي به ماهيگيري، شنا و كوهنوردي داشتم. اما براي اينكه بتوانم آخر هفته‌ها به اين علاقه‌هايم به‌طور كامل برسم و در عين حال براي اينكه در تأمين هزينه تفريحاتم مزاحم پدرم نباشم، بعد از مدرسه كار مي‌كردم و درآمدم را خرج اين تفريحات مي‌كردم.

در دوران آموزشي سربازي هم منشي گروهان خودمان بودم. بعد از آموزشي، محل خدمتم يك كارخانه ساخت تسليحات نظامي در غرب تهران تعيين شد. هر روز صبح ساعت 5 صبح با سرويس مي‌رفتم كارخانه و ساعت 2بعدازظهر برمي‌گشتم خانه. كارم يك سال سوراخ كاري لوله خمپاره 120بود و سال دوم را در قسمت كنترل كيفيت كارخانه بودم. 2ماه آخر خدمت سربازي را هم يكجا به مرخصي رفتم. در همان روز‌هاي اول مرخصي بود كه آن حادثه برايم اتفاق افتاد.

  • پس خيلي با نشاط و پرجنب و جوش بوديد اما اصلا فكر مي‌كرديد در آن سن و سال چنين اتفاقي براي‌تان بيفتد؟

آن زمان من به‌اصطلاح بچه هيئتي بودم. دائم در هيئت‌ها و مسجدها رفت‌وآمد داشتم. حتي به‌خاطر دارم كه وقتي سالم بودم، در‌ماه محرم و رمضان به هيئت محبين‌الائمه عليهم‌السلام در خيابان ري مي‌رفتم و آنجا حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ حسين انصاريان سخنراني مي‌كرد. تعداد زيادي از جانبازان جنگ تحميلي هم به آنجا مي‌آمدند و من هميشه اين سؤال را در ذهنم داشتم و مي‌گفتم اين جانبازان كه 2 پاي سالم دارند چرا روي ويلچر نشسته‌اند؟! دنيا چقدر كوچك است! صبح روز سه‌شنبه29صفر (29مرداد سال 1372) من در هيئتي بودم كه حاج منصور ارضي در آنجا زيارت عاشورا مي‌خواند. آخر مراسم حاج منصور گفت: «محرم و صفر هم تمام شد، چه‌كسي مي‌داند سال آينده اين موقع چگونه و كجاست!» از آنجا كه بيرون آمدم هنوز يك ساعت نگذشته بود كه تصادف كردم و حالا مدت‌هاست در دوران جواني‌ام مي‌دانم كه چرا آن جانبازان با 2پاي سالم روي ويلچر مي‌نشستند.

  • بسياري از مردم نمي‌دانند زندگي كردن در شرايط قطع نخاع اصلا امكان دارد يا نه! اين در حالي است كه شما 22 سال با اين شرايط به خوبي و خوشي زندگي كرده‌ايد. پرسش ما اين است كه شما با چنين شرايطي زندگي را چطور مي‌گذرانيد؟

يك آدم قطع نخاعي بايد همه زندگي‌اش نظم و حساب داشته باشد تا بتواند با تحليل آنچه بر او گذشته با مشكلات خود مقابله و از آن به بعد از وقوع مجدد آن مشكل پيشگيري كند. حقيقت اين است كه تا 3-2سال اول، همه كارهاي من را خانواده‌ام انجام مي‌دادند اما من از همه سختي‌ها و مشكلاتم خوب درس گرفتم. با روش آزمون و خطا ياد گرفتم كه بسياري از كارهاي شخصي‌ام را خودم انجام بدهم. امروز ياد گرفته‌ام كه چگونه از تخت بيمارستاني استفاده كنم، چگونه با كمك يك نفر روي ويلچر بنشينم و دوباره به روي تخت برگردم، امروز مي‌دانم كه چطور با سرگيجه و سياهي رفتن چشم‌هايم روبه‌رو شوم، هروقت كه احساس كنم به حمام نياز دارم با كمك خانواده روي ويلچر حمام خود مي‌نشينم و به حمام مي‌روم و يك دستي خودم را مي‌شويم. خوشبختانه آدم صبوري هستم! حتي با وجود اين شرايط ازدواج كرده‌ام و صاحب فرزند شده‌ام.

  • حالا با اين رنج‌هايي كه كشيده‌ايد فكر مي‌كنيد چرا بعضي از ما به محض بروز يك مشكل كوچك، زود از كوره در‌مي‌رويم و زمين و زمان را به هم مي‌دوزيم؟

فكر مي‌كنم ما وقتي مي‌خواهيم از واقعيت و اشتباه خودمان فرار كنيم يا توجيهي براي كم صبري بياوريم، مي‌گوييم قسمت و بخت و پيشاني نوشت ما اين بوده! درحالي‌كه آدم خودش اشتباه كرده است. البته به قضا و قدر اعتقاد دارم و مي‌دانم كه خداوند ما را به روش‌ها و شرايط گوناگون آزمايش مي‌كند و هر كسي گرفتاري‌هايي در زندگي‌اش دارد. اما آيا واقعا از اول در طالع من اينطور نوشته بودند كه تصادف كنم و زمين‌گير بشوم؟ معلوليت من را بسيار صبور و مقاوم در برابر ناملايمات و پرطاقت و توان كرده است. يك شعري از ايرج ميرزا هست كه من آن را اينطور مي‌خوانم: گويم كه مرا چو زاد مادردندان به جگر گرفتن آموخت من ياد گرفته‌ام كه هيچ وقت حسرت چيزهايي كه از دست داده‌ام و آن چيزي كه به‌دست نخواهم آورد را نخورم.

  • و مخلص كلام؟

زندگي با محدوديت و مشكلاتش خلاصه نمي‌شود.

  • شكر نعمت به جاي بي‌صبري

مي‌گويند هر كسي كه در دريا در حال غرق شدن باشد و شنا نداند، نبايد دست و پا بزند. كمي آرامش و تحرك كم، مي‌تواند او را از مرگ حتمي نجات بدهد؛ اما اگر زيادي هيجان‌زده شود و بي‌صبري كند، مرگش حتمي است. قضيه چندان ساده نيست. مگر مي‌شود به حادثه‌اي گرفتار شد و هيچ تلاشي نكرد؟ اينجاست كه انديشمندان مي‌گويند: «شنا كردن با دست و پا زدن زيادي تفاوت دارد.»

حجت‌الاسلام محسن قرائتي هم جزع و فزع بيهوده را مترادف ناشكري مي‌داند: «بي‌تابي كردن براي چيزي كه از دستمان رفته بيهوده است. اگر هم لازم باشد كه حركتي از خودمان نشان بدهيم كه باز هم مشكل با كم صبر بودن حل نمي‌شود. گاهي لازم است به جاي گريه و بي‌قراري براي آنچه از دستمان رفته، به خدا پناه ببريم و به آن نعمت‌هايي كه برايمان تأمين كرده است فكر كنيم. در حقيقت شكر نعمت يك راه خوب براي صبور بودن و آرام شدن قلب است.»

فرهاد مرندي، روانشناس اجتماعي است. او دليل بي‌صبري بعضي از آدم‌ها را نبود ايمان كامل به خداوندي خدا مي‌داند و مي‌گويد: «اگر قبول كنيم كه اتفاق‌هايي كه براي ما مي‌افتد به اراده خداوند صورت گرفته، چه دليلي براي بي‌تابي و كم صبري ما وجود دارد. البته درست است كه ادعاي صبور‌بودن بايد آزمايش شود اما بايد در همه دوران زندگي، خودمان را براي هر نوع پيشامد بد و ناخوشايندي آماده كنيم.»

مرندي معتقد است: «گاهي لازم است كه هر از چندگاهي به‌خودمان اعتماد به نفس بدهيم كه انسان صبور و مقاومي هستيم. البته شايد در دوران رفاه و آسايش، كار چندان چشمگيري نباشد اما در زمان امتحان‌هاي بزرگ، نتيجه‌اش را به خوبي نشان مي‌دهد.»

  • زيبايي‌هاي دنيا را ببينيد!

ما آدم‌ها اگرچه در نهايت اجداد مشتركي داريم و روح واحدي در جسم‌مان هست، اما از زمين تا آسمان با هم فرق داريم. بعضي‌ها به محض يك اخم دوست يا همكار از كوره درمي‌روند و زمين و زمان را به هم مي‌دوزند كه چرا اينطور رفتار كرد! بعضي‌ها اما آنقدر راحت و ساده كنارت مي‌نشينند و بزرگ‌ترين رنج‌هاي زندگي‌شان را برايت تعريف مي‌كنند كه خيال مي‌كني برايت قصه هزار و يك شب مي‌گويند.

مهرداد زندي هم روي ويلچرش مي‌نشيند و زندگي‌اش را برايت تعريف مي‌كند. طوري صحبت مي‌كند كه انگار دارد ماجراي جالبي از زندگي‌اش را برايت مي‌گويد. تو دلت مي‌گيرد و مدام دنبال مجرمي هستي كه همه تقصير را به گردنش بيندازي اما او كه در اوج جواني و با همه نشاط زندگي مجبور شده هرروز 20ساعت از عمرش را در بستر بگذراند، آنقدر صبور است كه هيچ گله‌اي ندارد. اين داستان نيست. ماجراهايي است كه واقعا اتفاق افتاده اما چون بعضي از ما خيلي كم طاقت هستيم، عظمت ماجرا را باور نمي‌كنيم. اما باورش سخت نيست براي مهرداد زندي كه روز تصادفش را شروع زندگي جديد مي‌داند؛ «دنيا زيبايي‌هاي زيادي دارد، چشم‌هايتان را نبنديد.» اين جمله‌اي است كه مهرداد زندي به ما و شما هديه كرده است. به هر حال صبر كردن انواع و مراتبي دارد كه آدم‌ها در مواجهه با آنها دسته‌بندي مي‌شوند.

  • كار و تفريحات يك جوان قطع نخاعي

مي گويند صبر، گياه برگ تلخي است كه ميوه شيرين دارد. مهرداد زندي هم چنين باوري داشته كه حالا با وجود مشكل بزرگي كه در حركت دست و پاهايش دارد، جوان موفقي است؛ چون خودش تأكيد مي‌كند كه «مي دانستم با محدوديتي كه برايم ايجاد شده بود بايد كنار بيايم. اما بهترين راه چه بود؟ بهترين راه اين بود كه اميدوار باشم، صبر كنم و تلاشم را به‌كار بگيرم تا در حد امكان مانند بقيه مردم سالم كار و تفريح كنم.» بله، كار و تفريح. جالب است كه مهرداد زندي هر روز حدود 3 تا 5 ساعت را به فعاليت در بازار بورس اختصاص مي‌دهد و با اين كار كسب درآمد كرده و هزينه‌هاي خانواده‌اش را تأمين مي‌كند. خودش مي‌گويد: «اوايل كه دچار اين مشكل شده بودم نمي‌دانستم چه بايد بكنم. بعد از مدتي خودم را با رايانه و اينترنت مشغول كردم و مطالب متنوع آن را مي‌خواندم. حين همين كارها بود كه با بورس آشنا شدم. فعاليت در بورس را هم از طريق سايت‌‌هاي اينترنتي ياد گرفتم و با كمك دوستانم توانستم در خريد و فروش سهام بورس شركت كرده و معامله كنم. حالا اين كار شيوه‌اي براي كسب درآمد من است و مي‌توانم بگويم من هم شاغلم». اين كار در روحيه و شخصيت او تأثير مثبت زيادي داشته، چراكه خودش تأكيد مي‌كند: «مي‌گويند كار، جوهره مرد است. پس من هم بايد كار مي‌كردم تا بتوانم هم زندگي‌ام را بگذرانم و هم دچار كسالت و خستگي و فرسودگي نشوم». تفريحات زندي هم در جاي خودش جالب توجه است. يكي از تفريحات او رفتن به مهماني و حتي پارك است؛ «مهماني رفتن يكي از برنامه‌هاي زندگي ماست كه قابل حذف هم نيست. البته چون به منزل پدرم زياد مي‌رويم، در كوچه آنها خودمان مناسب‌سازي‌ مختصري انجام داده‌ايم! يعني در كنار چند پله‌اي كه در كوچه وجود دارد، چيزي شبيه آسانسور درست كرده‌ايم تا بتوانم با ويلچر به راحتي از آنجا رد شوم.» و ادامه مي‌دهد: «پارك هم يكي ديگر از تفريحات من است كه معمولا به همراه خانواده يا دوستانم مي‌روم. البته يك‌بار هم خودم به تنهايي به وسيله ويلچر برقي به پارك رفتم و هرچند كه خوش گذشت اما واقعا جاي خانواده‌ام در كنارم خالي بود».

يكي ديگر از تفريحات مهرداد زندي، نوشتن وبلاگ است. او اين كار را شيوه‌اي براي تبادل تجربه‌ها و يافته‌هاي خودش با ديگران مي‌داند و مي‌گويد: «مدتي بعد از اينكه قطع نخاع شدم وبلاگي درست كردم كه تجربه‌هايم را در آن مي‌نوشتم. در همين وبلاگ بود كه دوستان زيادي پيدا كردم كه بعضي از آنها مشكلاتي شبيه خودم داشتند. به اين ترتيب‌ وبلاگ، شيوه‌اي براي كسب تجربه از آنها و اعلام تجربه‌هاي خودم بود. دوستاني كه در وبلاگ پيدا كردم، براي من دوستان مجازي نيستند. درست است كه آنها را از نزديك نديده‌ام، اما با تعدادي از آنها رابطه دوستي خوبي دارم و مي‌توانم به راحتي با آنها صحبت كنم و تنها نمانم».

  • همسرم روحيه‌ام را تقويت مي‌كند

مقاومت‌ها، صبوري‌ها و كم‌صبري‌هاي يك معلول قطع نخاعي را بايد در لابه‌لاي حرف‌هاي همسرش جست‌وجو كرد. شايد تصور كنيد كه همسر چنين آدمي بايد خيلي صبور و مقاوم باشد؛ درست است اما شرط كافي براي داشتن يك زندگي آرام و شاد نيست. همانطور كه همسر مهرداد زندي هم به روحيه شاد و مقاوم همسرش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «همسرم مرد شاد و صبوري است؛ آنقدر كه او در زندگي به من روحيه مي‌دهد و براي مقابله با مشكلات تشويقم مي‌كند». او ادامه مي‌دهد: «قبل از ازدواج با او مي‌دانستم كه به‌دليل مشكلات جسمي‌اش نمي‌تواند مانند افراد عادي باشد اما وقتي با او صحبت كردم متوجه شدم معيارهاي يك مرد خوب و دلسوز و صبور را دارد. به همين دليل است كه پيشنهاد ازدواج با او را قبول كردم».

حالا مهرداد زندي و همسرش داراي يك پسر كوچك هستند. خانم زندي مي‌گويد: «همسرم پدر بسيار خوبي براي پسرمان است. با وجود مشكلاتي كه خودش دارد، نه‌تنها كارهاي خودش را انجام مي‌دهد بلكه گاهي در غذا دادن به پسرمان هم به من كمك مي‌كند، با او بازي مي‌كند و از او مراقبت مي‌كند تا من بتوانم به كارهاي منزل رسيدگي كنم. در مجموع، زندگي ما هيچ تفاوتي با زندگي‌هاي آرام و شاد ندارد و ما واقعا در كنار يكديگر احساس خوشبختي مي‌كنيم».

زندگی > مهارت‌ها - همشهری دو - مریم مرتضوی




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، پند و اندرز، سیاحت، ازدواج معلولین، عکس، از امیرفرهاد و امیرسام،

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 آبان 1394 ارسال نظر(4)

کتاب

چند وقته دارم کتاب سینوهه را میخونم، قبلا هم یه بار کتاب سینوهه را خوانده بودم، الان که میخونم خیلی جالب تره برام، زن یک پزشک فقرای مصر نوزادی را در سبدی روی نیل پیدا میکنه و بخانه میبره. زن و شوهر اسم بچه را سینوهه میگذارند و به مدرسه طب میفرستن. سینوهه به لطف سخت کوشی و غلامش پزشک معرفی میشه و بلاخره پزشک مخصوص فرعون میشه. سینوهه وقتی برای معالجه مادر فرعون به کاخ میره میفهمه که به احتمال زیاد فرزند فرعون پدر بوده. غیر از سرگذشت خود سینوهه در این کتاب سرگذشت و نحوه‌ی زندگی ملل مختلف را هم میخوانیم. این کتاب پر از پندهایی است که از 4هزارسال پیش تا کنون هنوز کاربردی هستند، زیرا مردم این منطقه (خاورمیانه) هنوز همان مردم هستند. در این کتاب بسیار از جنگ و خونریزی فرقه‌ای و قومی گفته شده و الان هم دقیقا شاهد همون جنگ‌ها در بین فرقه‌ها و قوم‌ها هستیم. خواندن کتاب سینوهه خالی از لطف نیست.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پند و اندرز، تاریخ،
:: برچسب‌ها: پزشک مخصوص فرعون, جنگ, خاورمیانه, زن و شوهر, فرقه‌ای, قومی, کتاب سینوهه, مدرسه طب, مصر, ملل مختلف, نحوه‌ی زندگی, نیل,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 خرداد 1394 ارسال نظر(2)

ديستوني: انقباض غيرارادی مکرر و طولاني عضله

ديستوني به معناي انقباض غيرارادي مکرر و طولاني در يک عضله يا در گروهي از عضلات يا بروز وضعيت‌هاي بدني خاص است و در واقع يک اختلال حرکتي عصبي محسوب مي‌شود.

ديستوني عضلات: هنگامي ‌که حرکات و دامنه حرکات به اندازه‌اي ثابت بمانند و به صورت وضعيت غيرطبيعي درآيند به آن ديستوني مي‌گويند. نکته بسيار مهم آن است که ديستوني‌ها اغلب باعث بروز حرکات غيرطبيعي و اختلالات وضعيتي ناتوان‌کننده مي‌شوند. علل مختلفي در ايجاد ديستوني نقش دارند.  هنوز هم برخي از ديستوني‌ها علت‌هاي ناشناخته دارند، اما سر دسته علل ايجادکننده آنها، علل ارثي، حادثه و صدمات بدني، بعضي عفونت‌ها، مصدوميت‌ها، عوارض برخي داروها، کم رسيدن اکسيژن حين زايمان، بروز ضربات زايماني و افزايش بيش از حد معمول بيلي‌روبين هنگام دوران نوزادي و شيرخواري را مي‌توان نام برد. در برخي موارد امکان دارد بيماري‌هاي داخلي جمجمه‌اي موضعي هم در ايجاد انواع ديستوني نقش داشته باشند.

ديستوني گردن: ديستوني گردن شايع ترين فرم ديستوني موضعي است. در اين بيماري، انقباضات چرخشي در سر و گردن رخ مي‌دهد. علائم ديستوني گردن اغلب موقع راه رفتن يا استرس تشديد مي‌شود و با استراحت و خواب کمتر مي‌شود. انقباض طولاني در عضلات گردن منجر به وضعيت غير عادي گردن مي‌شود. بسته به اين که کدام عضلات درگير شوند، وضعيت سر فرق مي‌کند. در واقع سر مي‌تواند به يک طرف منحرف شود، يا به يک طرف بچرخد (تورتيکولي)، يا به سمت جلو، يا عقب انحراف يابد. علائم ديستوني گردن اغلب موقع راه رفتن يا استرس تشديد مي‌شود و با استراحت و خواب کمتر مي‌شود. گاهي بيماران براي کاهش علائم از حقه حسي استفاده مي‌کنند؛ مثلا دست را در يک طرف صورت يا چانه و يا پشت سر قرار مي‌دهند و موقتا با اين کار انحراف گردن را کمتر مي‌کنند. راه ديگر کاستن علائم در برخي بيماران، تکيه دادن پشت سر به صندلي يا گذاشتن دست بالاي سر است. در اکثر بيماران عضلات گردن، بزرگ (هيپرتروفيک) مي‌شوند. 60 تا 80 درصد بيماران درد گردن دارند. 30 تا 40 درصد بيماران، لرزش ديستونيک سر يا لرزش دست يا هر دو را دارند. 20 درصد بيماران پرش پلک چشم (يا بلفارواسپاسم) يا ديستوني در عضلات ديگر غير از گردن نيز دارند. 10 درصد بيماران ممکن است مدتي خودبخود خوب شوند، ولي تقريبا همواره دوباره علائم شروع مي‌شوند. گاهي اين بهبودي خودبخودي ممکن است 2 تا 3 سال بطول انجامد، ولي نهايتا دوباره بيماري عود خواهد کرد.

علت ديستوني گردن: در اکثر موارد علت نامعلوم است. در 10 تا 15 درصد موارد ممکن است فرد ديگري در خانواده مبتلا شود. ممکن است علت بيماري ژنتيکي باشد، ولي با نفوذ ژني پايين؛ يعني ژن مشابه در ساير اعضاي خانواده وجود داشته باشد، ولي آنها مبتلا نشوند و يا در سنين ديگر يا در جاهاي ديگر بدن دچار ديستوني شوند. در 5 تا 10 درصد موارد سابقه ضربه به ناحيه گردن، 3 تا 6 ماه قبل از شروع علائم وجود داشته است. ممکن است استفاده بيش از حد از عضلات گردن يا ضربه در کنار زمينه ژنتيکي باعث شروع علائم شود. ضربه مغزي نيز مي‌تواند از علل بيماري باشد.

درمان ديستوني گردن: فعلا بهترين روش درمان ديستوني گردن، تزريق ديسپورت يا بوتاکس  در عضلات گردن است. اين کار بدون نياز به بيحسي موضعي قابل انجام است. ديسپورت يا بوتاکس با تزريق داخل عضلاني باعث تضعيف همان عضله مي‌شود. اثر آن معمولا طي 4 تا 5 روز شروع و در عرض دو هفته به اوج مي‌رسد و تا 4-3 ماه اثر مطلوب دارو باقي مي‌ماند. 60 تا 70 درصد بيماران از تزريق، رضايت نسبي يا کامل دارند. عده‌اي از بيماراني که در ابتدا به تزريق پاسخ مي‌دهند، پس از چند بار تزريق به علت توليد آنتي بادي‌هايي در بدن بر عليه دارو، به تزريقات بعدي پاسخ نمي‌دهند. براي کاهش احتمال توليد اين آنتي بادي‌ها، فاصله تزريق‌ها نبايد کمتر از سه ماه باشد. از عوارض احتمالي تزريق در عضلات جلوي گردن، بروز اختلال بلع به صورت موقت چند روز يا چند هفته است که در درصد کمي از بيماران رخ مي‌دهد. از عوارض تزريق در عضلات پشت گردن، شل شدن و افتادن سر است که اين عارضه نيز موقتي است. درمان با داروهاي خوراکي نظير کلونازپام، بکلوفن، آنتي کلينرژيک ها نظير بيپريدين، تري هگزي فنيديل (تريفن يا آرتان)، و گاباپنتين و داروهاي ديگر گاهي مي‌تواند موثر باشد. داروها بايد با تجويز پزشک مصرف شوند. از روش هاي ديگر درمان ديستوني گردن، تحريک عمقي مغز است که در برخي از بيماران ميتواند موثر باشد. منبع

پاپوش: سال 1372 برای درمان زخم بستر در بیمارستان یاسر بستری شدم، اون بیمارستان بصورت تخصصی به جانبازان نخاعی سرویس میداد، روزی یکی از جانبازان نخاعی که برای احوال‌پرسی از دوستش آمده بود، پیش منم آمد تا با حرف‌های روحیه بخشش منو به تشویق به ادامه زندگی با این شرایط کنه، حرف‌هاش را یادم نیست اما حرکت غیر ارادی و شدید گردنش را که با دست مهارش میکرد را خوب یادمه، اون موقع بما گفتن این اسپاسمه، اما حالا میدانم که او هم دیستونی داشته. ایشاالله هیچ کس از دوستان گرفتار این عارضه نشه.

دانلود فایل صوتی کتاب بوستان سعدی

از لینک مستقیم (منبع) با فرمتFormat : Mp3 :

دانلود بخش اول (حجم: ۱۹٫۵MB)

دانلود بخش دوم (حجم: ۱۸٫۸MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۱۹٫۹MB)

دانلود بخش چهارم (حجم: ۱۹٫۴MB)

دانلود بخش پنجم (حجم: ۱۹٫۷MB)

دانلود بخش ششم (حجم: ۱۸٫۳MB)




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، لينك،
:: برچسب‌ها: اختلال حرکتي عصبي, ارثي, اسپاسم, استرس, انقباض غيرارادي, انقباضات چرخشي در سر و گردن, بيماري ژنتيکي, تزريق ديسپورت يا بوتاکس, جانبازان نخاعی, حادثه و صدمات بدني, حرف‌های روحیه بخشش, دانلود فایل صوتی, در يک عضله, ديستوني, ديستوني گردن, طولاني, عفونت‌ها, علائم, علل, عوارض برخي داروها, کتاب, گروهي از عضلات, مکرر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 دی 1393 ارسال نظر(9)

عوارض مصرف دارو با شکم خالی

در یک‌سال گذشته چند بار به دلیل دل‌درد کارم به دکتر و بیمارستان کشید. مشکلم همیشه با دردهای کوچک و معمولی شروع می‌شد. مثل وقت‌هایی که به گردنم فشار میاد و گردنم درد میگیره و دردش میزنه به سرم و مرتب دردش شدیدتر میشه و تا قرص استامینوفن را با ژلوفن و یا بروفن باهم نخورم دردش آروم نمیشه. خوردن ژلوفن و یا بروفن همیشه حس خوردن ذغال سرخ را بهم داده. این اواخر با دل‌دردهام مثانه‌ام هم اسپاسم میگرفت و حتی با سوندفولی هم ادرارم با مشکل خارج میشد و من فکر میکردم گرفتار عفونت مثانه شدم و به همین دلیل قرص سيپروفلوكساسين‌ میخوردم. این قرص خودش کلی عوارض داره و قرص هر شرکت تولید کننده‌ی این دارو یه‌جور عارضه‌ی خاص خودشو داره. یه مارکشو که میخوردم بیرون‌روی میگرفتم و بند سوم انگشت کوچیکه دست چپم خارش میگرفت و کبود میشد. تو یک‌سال گذشته از یک مارک دیگر سيپروفلوكساسين استفاده میکردم که حسابی معده‌ام را بهم میریخت و موجب دل‌درد شدید همراه با حالت تهوع میشد. من فکر میکردم این مشکل از صفرام باشه و حتی زدم به سیم آخر و اقدام کردم برای جراحی و خارج کردن کیسه صفرا، که دختر خالم که پزشکه منصرفم کرد و گفت: احتمالا مشکل از معده‌ات باشه، برام داروی امپرازول تجویز کرد که خوشبختانه آبی بود بر آتش. در ماه گذشته هم داستان بالا: سردرد، خوردن مسکن، دل‌درد همراه با اسپاسم مثانه و مصرف داروی سیپروفلوکساسین و دل‌درد و تهوع و چند روز تب و لرز و ... برام تکرار شد که با مصرف امپرازل دردها پرکشیدن و مشخص شد که معده‌ام بسیار ضعیف و حساس شده.

پسوند: دوستان راهنمای همراه داروها را خوب مطالعه کنن تا با عوارض دارو آشنا بشن. توصیه اکید میکنم به توصیه‌ی شرکت سازنده‌ی دارویی که گفته: این دارو با شکم خالی مصرف نشود، حتما عمل کنن تا معده‌ی مبارک را ناخوش نکنن.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، خاطره، پزشکی و درمان، لينك، تجربه‌، پند و اندرز،
:: برچسب‌ها: اسپاسم, استامینوفن, امپرازول, بروفن, بیمارستان, تب و لرز, تهوع, جراحی, خارش, دکتر, دل‌درد, ذغال, ژلوفن, سردرد, سوندفولی, سيپروفلوكساسين‌, صفرا, عفونت مثانه, عوارض, مثانه, مطالعه, معده, ناخوش,

نویسنده : تاریخ : جمعه 07 شهریور 1393 ارسال نظر(8)

از امیرفرهاد

برای ما که همه‌چیزمون ختم به امیرفرهاد میشه، شکر خدا همه چیز خوب و عآاالی و آرومه. امیرفرهاد هنوز نمیتونه خودش را از حالت خوابیده به حالت نشسته دربیاره ولی برعکسش را میتونه. هنوز هم نمیتونه چهار دست و پا حرکت کنه. خوشبختانه تو رورواک خوب وایمیسته و خوب بدوبدو میکنه و مدام از اینور خانه به اونور خانه میره، ولی همش دوست داره دستش را بگیرن در کنار کسی و یا با کسی راه بره. هفته گذشته یه کار جدید ازش دیدیم، همسرم امیرفرهاد را ایستاده، چسبوند به دیوار و نیم متری ازش فاصله گرفت و گفت: بدو بیا پیش مامان. امیرفرهاد هم بدوبدو بسمت مادرش رفت، یعنی بدون حمایت و با تعادل کم 3قدم بطرف جلو حرکت کرد. این موضوع بسیار موجب خوشحالی ما شد.

امیرفرهاد میدونه که وقتی بیاد پیش من باید بمدت طولانی بی‌حرکت پیش من بمونه، برای همین خیلی تمایل نداره پیش من بیاد، وقتی هم بیاد زود میخواد بره. البته من هم زورکی نگه نمیدارمش. یه راه نگه داشتنش پخش کلیپ‌های کودکانه در کامپیوتره که اون را هم یاد گرفته با کلیدهای چپ و راست صفحه کلید، رد کنه. راه دیگری که پیش من سرگرم میشه بازی با این وسیله است. پاورقي: متاسفانه مدتیه که دوربین عکاسی‌مون خراب شده، و در بهترین زمان ممکن برای گرفتن عکس از کودک، از داشتن دوربین محرومیم، و مجبوریم با عکس‌های دوربین ضعیف گوشی موبایل بسازیم. باید سعی کنم یه دوربین خوب خانگی بگیرم.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، لينك، ازدواج معلولین، عکس، از امیرفرهاد و امیرسام، فرزندپروری،
:: برچسب‌ها: امیرفرهاد, اونور, اینور, بدوبدو, تعادل, چها ردست و پا, خانه, ختم, دوربین خوب خانگی, دوربین عکاسی, رورواک, کلیپ, کودکانه, گوشی موبایل, محروم, همه‌چیزمون,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 مرداد 1393 ارسال نظر(7)

نزدیکی کامل

بآلآخره زدم به سیم آخر و رفتم تو دل‌مآجرآاا. ساعت 18 روز جمعه سوار بر ویلچربرقیم از منزل زدم بیرون و تخته گآاازز کلی سربآلآیی‌ رفتم تا حدودا بعد 40دقیقه به دریاچه‌ی شهدای خلیج فارس رسیدم. اونجا که رسیدم یکی از شش لامپ شارژ ویلچرم خاموش شده بود. هرجا که میشد گشت را گشتم و آمار اونجا را درآوردم. به همین دلیل لامپ دوم شارژ ویلچرم هم خاموش شد. در مکانی که تاسیسات هوادهی به آب وجود داشت، کودکی که کمتر از 7سال داشت به پدرش می‌گفت: اینجا بوی شمآل میآمد. بله، راست می‌گفت، ولی بنظر من بوی شمال بسیار بیشتر از دریاچه‌ی شهدای خلیج فارس است. در تمام مدتی که اونجا بودم اصلا حس خوبی نداشتم، در منزل و کنار خانواده بودن برام بسیار شیرین‌تر از اون مکان بودن، می‌نمود. ساعت20 بسوی منزل حرکت کردم، هنوز مسافتی را نپیموده بودم که لامپ سوم شارژ ویلچرم هم خاموش شد، از اینجا دیگه ترسیدم که نکنه تو این راه پر فراز و نشیب بمآانم بی‌شارژ. برای همین رفتم دم درب نگهبانی جایی که متعلق به شهرداری بود و بهشون گفتم: شارژ ویلچرم داره تمام میشه، ممکنه بیام داخل و با برق اینجا ویلچرم را شارژ کنم؟؟ نگهبان اونجا هم گفت: چرا نشه؟ بفرما داخل. از شانس خوب من پریز برق دفتر نگهبانی نزدیک درب بود. نیم‌ساعتی ویلچر را با برق شهرداری شارژ کردم و بعد تشکر از نگهبان‌ها بسوی خانه حرکت کردم. در منزل همسرم ازم پرسید: خوش‌گذشت؟ گفتم: بدون شماهآا اصلا. دلمآن در منزل نزد شمآهآا جا مانده بودندی سی همه عمر.

 




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، پیرامون ویلچر، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت، عکس،
:: برچسب‌ها: پر فراز و نشیب, تاسیسات, خانواده, دریاچه‌ی شهدای خلیج فارس, سربالایی, سیم آخر, شارژ, شمال, شهرداری, ماجرا, ویلچر برقی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 06 تیر 1393 ارسال نظر(11)

من و رویا و آرزو و کمی نزدیکی

همیشه دوست‌داشتم منزلمان نزدیک دریایی، دریاچه‌ای، رودی، و مکان‌هایی شبیه اینها می‌بود که می‌تونستم سریع برسم به اونجا و شروع کنم به ماهیگیری. بعد معلولیت هم همیشه همین فکر و رویا را داشتم و در سالهای اخیر که ویلچر برقی خریدم همیشه دوست‌داشتم می‌تونستم با ویلچر برقیم برم جایی که بشه اونجا ماهیگیری کرد.

خیلی‌ها میگن این چه کاریه که آدم از آزار یه حیوان لذت ببره؟!؟ من در جواب این سوال میگم: ماهیگیری رفتن فقط بهانه‌ایست برای خروج از منزل و ساعاتی را در صفاسیتی سپری کردن، وگرنه خریدن ماهی از مغازه بسیار ارزانتر و بی‌دردسرتره، درضمن چه فرقی هست بین اینکه خودت ماهی‌بگیری یا از مغازه بخری؟؟ چه گوشت بخری، چه گوسفندی را بکشی؟!؟!

شهرداری تهران از چند سال پیش شروع به ساخت مجتمع توریستی سیاحتی و تجاری دریاچه شهدای خلیج فارس تهران در ضلع شمالی پارک چیتگر نمود و سال گذشته دریاچه را آبگیری کرد. در ترددهای اوتولی چند باری از چند صد متری دریاچه عبور کرده بودیم. خیلی دوست داشتم برم اونجا را ببینم و بیشتر دوستداشتم بتونم با ویلچر برقیم برم اونجا. چند روزی بود که داشتم در مورد دریاچه و مسیرهاش تو نت مطالعه میکردم و با گوگل مپ منطقه را برسی میکردم. روز 19خرداد ویلچرم را زده بودم به شارژ، و فکرم مشغول دریاچه بود که یهو فکری زد بسرم. حدود ساعت 17و سی‌دقیقه بود که رفتم روی ویلچرم و از خانه زدم بیرون و رفتم ببینم تا کجای مسیر دریاچه را میتونم با ویلچرم برم. مسیر رفتم بیشترش سربالایی بود و در قسمتهایی شیب بسیار تندی داشت، آسان ترین و شیرین ترین قسمت که رسیدن به مقصد بود را نرفتم، چون تا حالا اونجا نرفته بودم و با مسیر آشنا نبودم و ترسیدم برای بازگشت شارژ ویلچرم تمام بشه و بمونم میان راه، اما بعد بازگشت به خانه دیدم که شارژ ویلچرم به نیمه هم نرسیده.

این داستان را برای داداشم تعریف کردم و او گفت: آخر هفته آماده باش باهم با اتول و ویلچر دستیت میریم برای شناسایی منطقه. جمعه عصر با برادرم با ویلچر دستی سوار بر اتول رفتیم تا مسیر و محل دریاچه را شناسایی کنیم. نکته جالب اینه که من با ویلچر برقی  80درصد راه را پیموده بودم و از اونجا که برگشتم راه رسیدن به دریاچه کفی و بسیار کوتاه بود. اطراف دریاچه در میان درخت‌های چند ساله مثل پارک جنگلی، آلاچیق‌هایی برای اتراق هست. دور دریاچه در قسمتهایی پایین‌تر از محل تردد دو ردیف سکو مثل پله برای نشستن لب آب و تماشای دریاچه هست. آب دریاچه بسیار شفاف و تمیز است. اگر زمانی بصورت رسمی اجازه ماهیگیری داده بشه و یا همایش و یا مسابقه ماهیگیری اونجا برگزار بشه، میشه دقیقه‌ای دوتا ماهی 2کیلویی گرفت، وگرنه درحضور جمعیت فراوان اونجا ماهیگیری چیزی جز ضایع شدن نیست. ماهی‌های دریاچه از خانواده کپورماهیان هستن که از بدمزه ترین ماهیانی هستن که تاحالا من خوردم. کلا ماهی‌های گیاه‌خوار و کف‌چر بدمزه هستن، ولی ماهی‌های گوشتخوار تا دلت بخواد خوشمزه هستن. با برسی منطقه به این نتیجه رسیدم که از این به بعد هر وقت میلم بکشه میتونم راحت با ویلچر برقیم به دریاچه شهدای خلیج فارس برم. تعداد زیادی ویلچری مثل من اونجا بود.

پاپوش: شکر خدا ما خوبیم. امیدوارم شما هم خوب باشید. ایشالله تابستان برای همه‌ی ما شاده شاده شاد و مملو از آکنده و مالامال از لبریز و سرشار از وافر باشه.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، پیرامون ویلچر، ابزار بهتر زیستن، مناسب سازی شهر برای معلولان، سیاحت، عکس،
:: برچسب‌ها: آزار, آلاچیق, پارک چیتگر, حیوان, داستان, دریا, دریاچه, دریاچه شهدای خلیج فارس تهران, رود, رویا, ساخت مجتمع, شارژ, شهرداری تهران, صفاسیتی, فکر, گوگل مپ, لذت, ماهیگیری, مجتمع توریستی سیاحتی و تجاری, مسابقه ماهیگیری, ویلچر برقی, ویلچر دستی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 خرداد 1393 ارسال نظر(9)

بعضی از عکسهای توی وبلاگ

روی عکس کلیک کنید تا بزرگش بازشه




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، سیاحت، ازدواج معلولین، عکس، فرزندپروری،
:: برچسب‌ها: عکس,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 خرداد 1393 ارسال نظر(3)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.