💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
آشنایی با یک معلول قطع نخاع
انتشار و اشتراک تجربه های دوران معلولیت برای استفاده دیگر دوستان

مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن مطالبه گری برای مناسب سازی معابر و اماکن  محل سکونت پرچمداری جانفدای ایران چرا آپارات؟ خودرو مناسب سفر با ویلچر لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین آخرین کار آخرین روز سال جاوید ایران سفر با ون قبل وعده صادق 4 لعنت بر جنگ افروز چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟ راه رفتن معلولین آسیب نخاعی درخواست از سران قوا نامه‌ای‌ برای خدا عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی سفر زندگی معنای زندگی حق گرفتنی است مگه  تموم عمر چندتا بهاره معلولیت و محدودیت بحران آب و ضایعه نخاعی گرمای زندگی نبرد من و صد سال تنهایی گرما در سرما رهگذار عمر اتونازی سرگرمی رویایی من دفتر ارتباط مردمی ترمیم نخاع با چاپ سه بعدی بشنو از نی چون حکایت می‌کند خانه دوست کجاست ترمیم نخاعی با داروی برزیلی   زندگی جاودانه پلاسمای سرد و درمان ضایعات نخاعی صدور مجوز اولین درمان آسیب‌های نخاعی دور باطل چرخه‌ی معیوب یبوست مزمن و آسیب‌های مقعدی درمان آسیب نخاعی ایرانی بهوش باشید کتاب صوتی رایگان توصیف چند کشور شکاف محلی برای کسب روزی حلال مزایای داشتن شغل آغاز درمان آسیب نخاعی اهداء اعضای بدن جنگ و صلح بی‌توجهی به تخلیه مثانه افسردگی و پرخاشگری در افراد ضایعه نخاعی احساس پیری کار پر درآمد و ساده برای افراد نخاعی درمان آسیب نخاعی


عرض من و طول عمر

از روزهای اول نخاعی شدنم به خانواده می‌گفتم: اگه من بتونم همین اندازه سلامتی که بدنم داره را حفظ کنم و خیلی از اینی که هستم بدتر نشم میتونم 30سال بعد معلولیت زندگی کنم. موید این حرف من اخباری است که از درگذشت افراد ضایعه نخاعی منتشر شده و میشود. یک نمونه‌: مرحوم خانم فاطمه (شکوه) میرفتاح کسی که نخواست «قربانی» معلولیت شود است.

من تا حالآ 21سال با ضایعه نخاعی مدارآ کردم. بقیه‌اش با خودم و خداست.

بزرگ‌ترین و شدیدترین و شایع‌ترین آسیب‌های جسمانی که ما خودمون به خودمون تحمیل می‌کنیم آسیب‌های: مثانه، کلیه و مجاری ادراری است.

بسیاری از دوستان نخاعی بخصوص دوستان کمری به دلیل‌های مختلف(تحصیل، کار، ورزش، کنار خانواده بودن، سفر، تفریح، تنبلی، علاقه، عادت و.....) بیشتر روز را روی ویلچر هستند و برای اینکه در این مدت سختی تخلیه‌ی ادرار گریبان‌گیرشان نشود، بسیار کم آب میخورند و چون کم ادرار می‌کنند همه‌چیز را خوب می‌پندارند. این خطای رفتاری منشا انواع آسیب به سیستم ادراری است: عفونت مکرر مثانه، بزرگی مثانه و برگشت ادرار به کلیه‌ها و در شرایط بد از کار افتادن کلیه‌ها و.... متخصص‌های ارولوژ توصیه می‌کنند افراد نخاعی هر شش ماه با سونوگرافی و آزمایش ادرار از وضعیت مثانه و کلیه‌ی خود آگاهی پیدا کنند.

پسوند: امیدوارم این متن خاطر عزیز دوستان را نرنجانده باشد، بنده فقط نظر شخصی خودم را نوشتم.

  معافیت مددجویان از پرداخت هزینه‌ها و عوارض شهری

 یارانه مددجویان بهزیستی و کمیته امداد، ۸۰ هزار تومان می‌شود




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، لينك، تجربه‌، پند و اندرز، بهزیستی،
:: برچسب‌ها: آسیب‌های جسمانی, ارولوژ, بهزیستی, خطای رفتاری, درگذشت, سونوگرافی, شایع‌ترین, شدیدترین, ضایعه نخاعی, عفونت مکرر, عوارض شهری, کلیه, کمیته امداد, مثانه, مجاری ادراری, مددجویان, مرحوم, معافیت, معلولیت, ویلچر, یارانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 ارسال نظر(14)

تحویل سال

سال جاری را با سنتی جدید شروع کردیم که امیدوارم بتونیم ادامه دارش کنیم. همه دوست دارن لحظه تحویل سال نو در منزل خودشان باشن اما ما تصمیم گرفتیم سال نو را در منزل پدرم و در کنار اونها بیآغآزیم. و چه تصمیم خوبی گرفته بودیم. شب 28 اسفند پدر و مادرم و خواهرم، آمدن منزل ما و گفتن: دلمون براتون تنگ شده بود و دیگه تحمل صبر بیشتر تا سال تحویل را نداشتیم برای همین اومدیم تا ببینیم‌تون. من در جوابشون گفتم: البته ما هم نمیگذاشتیم دیدآرمان به سال بعد بکشه‌، چرا که تصمیم گرفتیم سال جدید را در کنار شما و سر سفره هفت سین شما بیآغآزیم. 2ساعت قبل پایان سال92 رفتیم منزل پدرم و در کنار اونها زمستان را سپری کردیم و وارد بهار شدیم. به پدرم میگفتم: سال قبل که همش منزل شما بودیم، امسال که لحظه سال تحویل هم منزل شما بودیم دیگه وای به حالتون.

پنج‌شنبه 29 اسفند رفتم بیرون و چرخی زدم و طبق معمول همیشه رفتم منزل پدرم، مادرم پرسید برای شام شب‌عید بنظرت ماهی را چطوری درست کنم که خواهرت هم بخوره؟ گفتم: ما که امسال منزل شما و خودمان ماهی زیاد خوردیم، خیلی‌ها شب‌عید رشته‌پلو میخورن تا رشته‌ی‌کارها در سال جدید دستشون بیاد، شما هم رشته‌پلو درست کن که هم خواهرم دوست داشته باشه هم انشاالله رشته‌کارها دستمون بیاد.

پسرفت: 13بدر رفتیم منزل پدرم بعد خوردن نهار با خانواده به پارک شهرکمون رفتیم و بعد یک ساعت برگشتیم خانه.

 عکس امیرفرهاد زندی در اولین 13بدر و اولین بهار زندگیش.

صبح روز13بدر مطلب زیر را تو فیس‌بوک گذاشتم:

سلام، ما از ساعت اول بامداد در بیمارستان هستیم!؟

البته بیمارستان که نمیشه گفت!؟ ما به زایشگاه آمدیم برای به دنیا آمدن دوقلوهایم.

خدا قسمت همه بنماید. و این بود 2روغ 13 من.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، عکس، فرزندپروری،
:: برچسب‌ها: 13بدر, بیمارستان, پارک, جدید, دوقلو, رشته‌پلو, زایشگاه, سفره هفت سین, سنتی, شام شب ‌عید, عکس, فیس‌بوک, ماهی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 فروردین 1393 ارسال نظر(7)

عشقه حیونکی

حرف از عشق در نگاه اول بود تو تلویزیون که

همسرم پرسید: تو درنگاه اول عاشق من شدی؟

گفتم: نه مگه خرم.

همسرم پرسید: الان چی عاشقم هستی؟

گفتم: آدم باید درمورد طرف مقابلش نظر بده که عاشقش هست یا نه. شما باید بگی که من عاشقت هستم یانه؟ من میتونم بگم که شما عاشق من هستی یا نه.

همسرم پرسید: خوب من عاشقت هستم یا نه؟

گفتم: بــعــلـه که هستی. گفت: چطوری؟ گفتم: مثل سگ.

گفتم: حالا من چی عاشقت هستم؟ گفت: معلومه که هستی.

گفتم: حالا بپرس چطوری؟ همسرم گفت: چطوری؟

گفتم: مثل خر




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، تجربه‌، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: تلویزیون, عشق در نگاه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 16 اسفند 1392 ارسال نظر(9)

سنت شکنی

همسرم پرسید: بنظرت برای خانم همسایه که از مکه برگشته چی ببرم؟

کاملا جدی گفتم: مهر و جانماز و تسبیح.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، طنز،

نویسنده : تاریخ : جمعه 09 اسفند 1392 ارسال نظر(6)

تلخ و شیرین زندگی

به غیر از اینکه همچنان دارم عرق می‌ریزم و بسی ناجوانمردانه رنج‌آور است این حکایت، بورس هم بسی ناجوانمردان در حال ریزش است و در حال تلخ کردن کام سهامداران می‌باشد، البته بورس هر روز که کام سهامداران پیشین را تلخ می‌کند شیرین میشود برای کسانی که نقدینگی دارند و مترصد ورود به بورس بودند. از ناملایم‌آت که بگذریم، شکر خدا زندگی و روزگارم بسیار شاد و شیرین و آرام و بکام است.

پاپوش: رحمت خدا و برکت زندگی ما، امیرفرهاد نازنین‌مان هر روز بزرگتر میشود و رنگ تازه‌ای به زندگی ما می‌بخشد، شکر خدای مهربان برای اینهمه لطفی که به ما دارد. ایشاالله خدا به همه آرزومندها فرزندانی سالم و صالح عنایت کند.عکس من و پسر.

 صدای شکم از کجا می آید و چرا؟

 حل المسائل نفخ

 سه دسته مشكلات معده




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، پزشکی و درمان، لينك، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: برکت زندگی, بورس, تلخ, حکایت, حل المسائل, رحمت خدا, رنج‌آور, رنگ, ریزش, سهامدار, شاد, شکر, شکم, شیرین, صدا, عرق, عکس, فرزند, مشكلات معده, ناجوانمردانه, نفخ, نقدینگی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392 ارسال نظر(10)

از پسرم

همسرم امیرفرهاد را برد درمانگاه و واکسن‌های دوماهگیش را زد. این واکسن‌های بسیار دردناک را به هر دو ران بچه میزنند و برای اینکه وقتی بچه خوابیده محل تزریق درد نگیره، واکسن را روی ران تزریق می‌کنند. برای تسکین درد بچه، دکتر قطره استامنیفن تجویز کرده بود، که شکر خدا خیلی خوب بچه را آرام می‌کرد، اما در ساعات اول پسرم خیلی درد داشت و بسیار سوزناک و دردناک گریه می‌کرد، بالاخره طاقت من تمام شد و منم شروع کردم به آب‌غوره گرفتن. همسرم از رفتارم شاکی شده بود و میگفت: عوض دلگرمی دادن داری گریه میکنی؟ حالا من باید امیرفرهاد را آرام کنم یا باباشو؟

روز بعد واکسن زدن امیرفرهاد، دختر همسرم زنگ زد و گفت: دیشب خواب دیدم امیرفرهاد اومده تو بغلم و گریه و شکایت میکنه و میگه: مامان منو جیز کرده.

پسآمد: شیرین‌ترین لحظه‌های زندگیمان را امیرفرهاد داره بهمون می‌بخشه. خدای خوبم شکرت.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، ازدواج معلولین، از امیرفرهاد و امیرسام، فرزندپروری،
:: برچسب‌ها: آب‌غوره, آرام, استامنیفن, بغل, تزریق, جیز, خواب, دردناک, درمانگاه, دلگرمی, سوزناک, همسر, واکسن,

نویسنده : تاریخ : جمعه 17 آبان 1392 ارسال نظر(10)

من چی میکشم؟؟

تآ حآلآ این جمله رآ شنیدین: بذآر خودت پدر، مآدر، بشی اونوقت میفهمی من چی میکشم. هر وقت از جآنب ما بچه‌هآ استرسی (تاخیر، گرفتآریه شغلی، بیمآری و....) به پدرم وآرد میشه، دستش رآ میگذآره روی قلبش و میگه: قلبم دآره از جآ کنده میشه. تآ قبل دنیآ آمدن امیرفرهآد، هرچی پدرم رآ توصیه به آرآمش میکردم، پدرم میگفت: تآ خودت پدر نشی حآل منو نمیفهمی. یه خرآش به بدن فرزند بدتر از صد زخم شمشیر به بدن پدره. اون روزهآ حس و حآل پدرم رآ ‌نمیفهمیدم. از وقتی که خدا مآ رآ مورد لطف و عنآیت خآص قرآر دآد و امیرفرهآدعزیزمآن رآ بهمون بخشید، دلم اونقدر نآزک شد که کوچکترین مطلب احسآسی اشکمو درمیآره. روزهای اول تولد امیرفرهآد که زردی دآشت برآی خوب شدنش فوری گریه‌ام می‌گرفت. بعد خوب شدن پسرم، به پدرم و بقیه‌ی خآنوآده گفتم: تآزه دآرم معنی اینی‌که پدرم میگه: تآ خودت پدر نشی حآل منو نمیفهمی رآ میفهمم. حآلآ گآهی به شوخی به پدرم میگم: بذآر خودت پدر بشی اونوقت میفهمی من چی میکشم.

پسرفت: از زمآن تولد پسرم تآ حآلآ اونچه که خیلی اذیت و نآرآحتم کرده و خیلی اشکم رآ درآورده: فکر کردن به حآل پدرم هنگآم شنیدن خبر حآدثه و نخآعی شدن من بوده. خدا منو برآی اینهمه زجری که به خآنوآده‌ام تحمیل کردم ببخشه.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، تجربه‌، پند و اندرز، ازدواج معلولین، فرزندپروری،
:: برچسب‌ها: احسآسی, اذیت, استرس, بچه‌هآ, بیمآری, پدر, حآدثه, خرآش, زجر, زخم, زردی, شمشیر, عنآیت, فرزند, فوری, قلب, گرفتآری, گریه, لطف, مآدر, نآرآحت, نآزک, نخآعی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 03 آبان 1392 ارسال نظر(16)

امیرفرهاد

عصر دهم شهریور، مادر امیرفرهاد را بردیم زایشگاه، پذیرش و بستری نمودیم. شب من برگشتم خانه، اما خواهر من و همسرم اونجا ماندن. ساعت 6ونیم صبح خواهرم زنگ زد و گفت: دعا کن زودتر زایمان انجام بشه وگرنه کار به جراحی میکشه. بعد اتمام مکالمه، برای طبیعی انجام شدن زایمان و سلامتی همسرم و فرزندم دعا کردم و نذر کردم مبلغی برای سلامتی همه‌ی مادرها و بچه‌ها هدیه بدیم به بچه‌های مورد حمایت موسسه‌ی محک. کمی از ساعت هفت گذشته بود که خبر دادند: امیرفرهاد ساعت هفت و یک دقیقه به صورت طبیعی دنیا آمد. دوست داشتم همسرم خودش هدیه‌ی بچه‌های محک را تقدیم کنه، پس کمی صبر کردیم تا اینکه همسرم به بانک رفت و نذر من و نذر خودش را روی هم تقدیم بچه‌های محک نمود. قبلا هم بخاطر لطف و عنایت خدا و بخشیدن امیرفرهاد بهمون یه هدیه کوچولو دیگه به بچه‌های محک داده بودیم. از خدای مهربان سپاس‌گزارم که قدرت کمک به هم‌نوع را بهمون داده. از خدای بخشنده تشکر میکنم که بیست برابر هدیه اولمان به بچه‌های محک را فوری بهمون بازگرداند.

پاورقي: اول اینو ببینید: عکس شش ماهگی منه. نمیدونم در این عکس چند ماه دارم اما احتمال زیاد زیر یک‌سالم باید باشه. حالا مقایسه کنید عکس امیرفرهاد را با عکس‌های من و ببینید شبیه من هست یا ......




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، معارف اسلامی، عکس، از امیرفرهاد و امیرسام، فرزندپروری،
:: برچسب‌ها: امیرفرهاد, بانک, بستری, پذیرش, جراحی, خواهر, زایشگاه, عکس, کمک به هم‌نوع, مادر, محک, نوزاد, هدیه, همسر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 26 مهر 1392 ارسال نظر(36)

من و قله‌ی دماوند

چند سال پیش داداشم برام تعریف میکرد: همکارش عاشق طبیعت و کوه نوردیه و مدام درحال صعود به قلل مختلف ایرانه. یهو فکری به ذهنم رسید و به داداشم گفتم: به دوستت بگو هر وقت به قله دماوند صعود کرد، یه تکه سنگ از قله برام بیاره. بنظر من گران‌بهاترین سنگی که ممکنه تو ایران یافت بشه همینه. آخه دماوند نشانیست که توی تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران نقش پر رنگی داره و همواره یادآوره استقامت و بلندی و شکوه بوده. خلاصه این داستان چند سالی بود که فراموش شده بود، تا اینکه داداشم آمد پیشم و گفت: چند روز پیش دوستش درحالی که تو راه کتف و شانه‌اش آسیب میبینه به دماوند صعود کرده و برات از اون بالا برات گوهر آورده و داده که بدمش بهت. سنگش اندازه‌ی یه گردوی کوچکه، با سنگی‌هایی که آدم از کوه به ذهنش میاد بسیار تفاوت داره و جرم حجمیش کمه. بسیار گوگردیه، دو رنگ سیمانی و سفید متمایل به کرم داره. و بسیار ترد و خرد شونده است. برای قدردانی و تشکر زنگ زدم به دوست داداشم، میگفت: با اون‌همه دردی که داشتم، تا رسیدیم بالای قله، اولین کسی که به یادم اومد تو بودی، برای همین فوری به دوستانم گفتم: بگردین یه تکه سنگ پیدا کنید من باید ببرم برای کسی. چند دقیقه‌ای از کوه‌نوردی و دماوند و راه‌های سخت و آسان صعود بهش حرف زدیم. یه نکته جالب که از توی عکس‌های اینترنتی قله‌ی دماوند کشف کردم  اینه که دوتا بزکوهی در قله دماوند مردن و مثل مومیایی خشک شدن و تو خیلی عکس‌های کوه‌نوردان هستند. اینو که به دوست داداشم گفتم، در جواب بهم گفت: درسته، بنظر میاد این دو بز راه‌شون را گم کردن و به دلیل گرسنگی و شرایط بد جوی و درجه بالای گوگردی بودن فضا اون بالا مردن و همین شرایط باعث حفظ لاشه‌ی اونها شده.

پيوست: جای بسی خوشحالیه که همه مثل من فکر نمی‌کنند و همه‌ی کوهنوردان دوستانی مثل من ندارن که سفارش سنگ قله بدن وگرنه تا حالا ارتفاع قلل ایران نزدیک به سطح دریا بود.

شکر خدا حال پسرم و مادرش خوب است. خوشبختانه حال خودم هم خوب است. گفته بودم کرخت و سست و بی‌حال و حوصله هستم‌، دلیلش یکی از داروهایی است که دکتر برای رفع عفونت داده. اینو با جستجوی تو نت فهمیدم.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، سیاحت، عکس، تاریخ،
:: برچسب‌ها: بزکوهی, تعریف, تکه سنگ, جرم حجمی, حفظ لاشه‌, داستان‌, راه‌های سخت و آسان صعود, سفارش سنگ, شرایط بد جوی, صعود به قلل مختلف ایران, عاشق طبیعت و کوه نوردی, عکس‌های اینترنتی, قله دماوند, گوگردی, گوهر, مومیایی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 19 مهر 1392 ارسال نظر(19)

ثبت احوال

صبح روزی که با عمو فرهاد پسرم میرفتیم شناسنامه‌ی امیرفرهاد را بگیریم، برام از طرف ثبت احوال پیامکی آمد که توش میگفت قدم نو رسیده مبارک، بردید براش شناسنامه بگیرید!؟. بعد اینکه تو ثبت احوال بخاطر ثبت نام پسرم رفتیم پیش رییس ثبت احوال، به آقای رییس گفتم: من از سیستم شما گلایه دارم، شما که اینقدر آگاهی دارید که برای من اول وقت پیامک میفرستین، باید جای پیامک، اصل شناسنامه بفرستین درب منزل. البته چون وقت کم بود و رییس هم تازه از مرخصی بخاطر عمل قلب باز به سرکار برگشته بود همه چیز زود جمع شد. وقت خروج بعد تشکر به آقای رییس گفتم: روزی صدهزار بار بخاطر همین سلامتی که داری خدا را شکر کن، خیلی از ما نخاعی‌ها هربار توالت رفتن‌مون برامون مردن و زنده شدنه، البته این مال افرادیه که میتونن برن توالت، اونایی که روی تخت اجابت مزاج میکنند هر لحظه براشون هزار بار مرگ ناتمامه.

ته‌بندي: بنظر من کار صدور شناسنامه باید از زایشگاه شروع بشه، تو فرم‌هایی که پر میکنن باید فرم نامگذاری هم باشه تا از مبدا جلوی کار اضافه گرفته بشه.

به شکر خدای بخشنده و مهربان حال هرسه‌مون خوبه. شکر خدا زردی پسرم کم شده و ایشالله همین روزا رفع میشه.

چند جای امیرفرهاد را پشه خورده بود، منم فوری برای مادر و فرزند از این پشه بندها سفارش دادم آوردن.

یه مقدار متنابهی مورچه تو منزلمون داشتیم که اوناهم با این دستگاه فراری شدن.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، تجربه‌، تکنولوژی، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: امیرفرهاد, پشه بند, پیامک ثبت احوال, دفع حشرات, روی تخت اجابت مزاج, رییس, زایشگاه, سوسک, سیستم, شکر, شناسنامه, صدور شناسنامه, عمل قلب باز, عمو فرهاد, قدم نو رسیده مبارک, گلایه, مورچه, نخاعی‌ها,

نویسنده : تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 ارسال نظر(16)

نام پسرم

امروز شنبه عمو فرهاد جانه پسرم و داداش خوب خودم نرفت سرکار و آمد دنبالم تا باهم بریم برای پسرم شناسنامه بگیریم. بعد از حضور در سازمان ثبت احوال و تکمیل مدارک، خانمی جوان و مهربان، مدارک را ازما گرفت و گفت: شما اینجا منتظر بمانید، من کارهاتون را انجام میدم و شناسنامه را میگیرم و میارم تحویل‌تون میدم. بعد نیم ساعت خانمه رفت و مدارکمون را آورد و گفت: مامور ثبت میگه: اسم انتخابی شما تو لیست ما نیست و باید اسمی دیگه روی فرزندتان بگذارید. من جوش آوردم و به خانم مهربان گفتم: خطاب من به شما نیست به سازمان است، من باید اسم فرزندم را انتخاب کنم یا ثبت احوال؟؟ داشتم کلا داغ میکردم که مسئول اطلاعات آمد و گفت: برو طبقه سوم پیش رییس. به آقای رییس گفتم: بعد از اینکه مقام معظم رهبری فرمودند: با این روند کنونى اگر ما پیش برویم کشور پیر خواهد شد. خانواده‌ها، جوان‌ها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند. ما در راستای محقق شدن اهداف متعالی مقام معظم رهبری و خشنودی ایشان، اطاعت امر نمودیم و اقدام تولید مثل نمودیم حالا حق انتخاب نام دلخواه خودمون را نداریم؟ چرا؟ چون تو لیست ثبت نیست؟ این همه اسم اجق‌وجق هست ولی اسم به این قشنگی نیست؟ مشکل داره؟ به آقای رییس ثبت گفتم: من این نام را انتخاب کردم و فقط همین نام را روی فرزندم میگذارم و ولاغیر. آقای رییس گفت: قبول دارم که اسم‌های ناجور خیلی زیاده و اسم فرزند شما مشکل نداره و زیباست، شما عصبانی نشو تا مشکل را حل کنیم. آقای رییس زنگ زد به ثبت احوال کل و شرح حالی ازم برای مسئولی که میگه چه نامی مجاز و یا غیر مجازه گفت، اوشان هم گفت: من تو لیست نگاه کردم، ممنوعیت برای این نام نیست. آقای رییس دستور داد شناسنامه پسرم را بدون نوبت صادر کنند. بعد تشکر و قدر دانی اتاق اوشان را ترک کردیم و بعد نیم ساعت انتظار شناسنامه‌ی آقا امیرفرهاد زندی را دریافت کردیم و به خانه برگشتیم.

پايانه: برای انتخاب نام، اسم‌های خیلی زیادی را برسی کردیم اما فقط نام کسی را که از همه بیشتر دوستش دارم را برازنده‌ی پسرم یافتم.

چون اسم پسرم تو لیست سازمان ثبت احوال نبوده به احتمال قریب به یقین باید فرزندم یگانه امیرفرهاد دنیا باشه.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، ازدواج معلولین، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: اجق‌وجق, اداره, اسم, امیرفرهاد زندی, برازنده, تولید مثل, ثبت احوال, داداش خوب, رییس, سازمان, شناسنامه, عصبانی, عمو فرهاد, مامور, مدارک, مقام معظم رهبری, نام,

نویسنده : تاریخ : شنبه 16 شهریور 1392 ارسال نظر(32)

شکر شکر شکر

خدای بخشنده و مهربانم، هزاران هزار بار ممنونتم که با بخشیدن فرشته‌ای الهی به ما دل من و همسرم و خانواده‌هامون و دوستاهامون را شاد کردی. خدای خوبم تمام تلاشمان را میکنم تا هدیه‌ات را همانگونه الهی که دادی، پرورش دهیم.

خوشبختانه حال مادر و نوزاد خوب است.

پسرم یه کوچولو زردی داره که ایشاالله به زودی با دارو رفع میشه.

پنج شنبه با عمو فرهاده پسرم رفتیم برای دریافت شناسنامه، اما ثبت احوال تعطیل بود.

ایشاالله شنبه با عمو فرهاد عزیز و مهربان که من خیلی چیزهام به او مدیون هستم میریم برای دریافت شناسنامه‌ی پسرم، ایشاالله بعد دریافت شناسنامه اسم فرزندم را اینجا مینویسم.

پيآمد: از پیامهای تبریک و ابراز لطف همه‌ی دوستان بزرگوار ممنونم، ایشاالله منم به زودی به شما همین تبریک را بگویم.

ایشاالله بعد از اینکه پسرم بسلامتی از چله در بیاد عکسش را خواهم گذاشت.  

همه چیز درباره زردی نوزاد




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌، معارف اسلامی، ازدواج معلولین، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: اسم, پسرم, تبریک, تعطیل, ثبت احوال, خدا بخشنده و مهربان, دارو, زردی, شناسنامه, عمو, فرزندم, فرهاد,

نویسنده : تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392 ارسال نظر(8)

سلام پسر بابا

سلام پسر بابا

خوش آمدی به دنیای ما

سعی و تلاش ما در تربیت تو از روزهای نخست دوران جنینی شروع شد.

از ساعت 7 صبح امروز دوشنبه یازده شهریور که رخ به ما نمودی وظیفه‌ی ما برای پرورش تو در رفاه و آرامش و آسایش شروع شد.

امیدواریم تلاش ما موجب پرورش انسانی شود که او نیز موجب آرامش و آسایش آینده​گان باشد.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، پند و اندرز، ازدواج معلولین، از امیرفرهاد و امیرسام،
:: برچسب‌ها: آینده​گان, پرورش انسان, خوش آمدی, دنیای ما, سلام پسر بابا,

نویسنده : تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 ارسال نظر(46)

از پسرم، برای پسرم

به گفته‌ی دکتر فرزندم باید هفته‌ی پیش به‌دنیا می‌آمد. اما، هیچ اتفاقی بی‌امر و اذن الهی رخ نمیده. فرزندم داره میگه من گوش به امر الهی هستم، دکتر وسیله است. من با همه شوخی میکنم و میگم: از اونجا که من عموی پسرم را خیلی خیلی دوست دارم پسرم گذاشته 23شهریور روز تولد عموش دنیآ بیاد تا همیشه کیک تولدش را عموش بخره و کادوهای عموجون را هم برای خودش توقیف کنه.

دوستان خواسته بودن عکس اتاق پسرم را ببینند اینهم عکس‌هاش: یکدوسه- چهار

پسآمد:تو نت دنبال داستان خسرو و شیرین به نثر روان گشتم، تا اگه یه روز پسرم گفت: بابا، قصه‌ی شیرین و فرهاد را برام میگی؟ اینجا دم دست داشته باشمش. داستان خیلی خیلی خلاصه و مفید و مختصر شده، میشه گفت: اندازه یه پیامک شده. با تشکر از کسی که داستان را اینطوری خلاصه کرده.

 

داستان خسرو و شیرین نظامی‌ به نثر هرمز پادشاه ایران، صاحب پسری می‌‌شود و نام او را پرویز می‌نهد. پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدر مرتکب تجاوز به حقوق مردم می‌شود. او که با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته، شب هنگام در خانه ی یک روستایی بساط عیش و نوش برپا می‌کند و بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز می‌گردد. حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بی‌نصیب نمی‌مانند. هنگامی‌ که هرمز از این ماجرا آگاه می‌شود، بدون در نظر گرفتن رابطه‌ی پدر فرزندی عدالت را اجرا می‌کند: اسب خسرو را می‌کشد؛ غلام او را به صاحب باغی که دارایی‌اش تجاوز شده بود، می‌بخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانه‌ی روستایی می‌شود. خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر، بخشیده می‌شود. پس از این ماجرا، خسرو، انوشیروان، نیای خود را در خواب می‌بیند. انوشیروان به او مژده می‌دهد که چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر، خشمگین نشده و به منزله‌ی عذرخواهی نزد هرمز رفته، به جای آنچه از دست داده، موهبت‌هایی به دست خواهد آوردکه بسیار ارزشمندتر می‌باشند: دلارامی ‌زیبا، اسبی شبدیز نام، تختی با شکوه و نوازنده ای به نام باربد. مدتی از این جریان می‌گذرد تا اینکه ندیم خاص او، شاپور،  به دنبال وصف شکوه و جمال ملکه‌ای که بر سرزمین ارّان حکومت می‌کند، سخن را به برادرزاده‌ی او، شیرین، می‌کشاند. سپس شروع به توصیف زیبایی‌های بی‌حد او می‌نماید، آنچنان که دل هر شنونده‌ای را اسیر این تصویر خیالی می‌کرد. حتی اسب این زیبارو نیز یگانه و بی‌همتاست. سخنان شاپور، پرنده‌ی عشق را در درون خسرو به تکاپو وامی‌دارد و خواهان این پری سیما می‌شود و شاپور را در طلب شیرین به ارّان می‌فرستد. هنگامی‌ که شاپور به زادگاه شیرین می‌رسد، در دیری اقامت می‌کند و به واسطه‌ی ساکنان آن دیر از آمدن شیرین و یارانش به دامنه‌ی کوهی در همان نزدیکی آگاه می‌شود. پس تصویری از خسرو می‌کشد و آن را بر درختی در آن حوالی می‌زند. شیرین را  در حین عیش و نوش می‌بیند و دستور می‌دهد تا آن نقش را برای او بیاورند. شیرین آنچنان مجذوب این نقاشی می‌شود که خدمتکارانش از ترس گرفتار شدن او، آن تصویر را از بین می‌برند و نابودی آن را به دیوان نسبت می‌دهند و به بهانه ی اینکه آن بیشه،  سرزمین پریان است، از آنجا رخت برمی‌بندند و به مکانی دیگر می‌روند  اما در آنجا نیز شیرین دوباره تصویر خسرو را که شاپور نقاشی کرده بود، می‌بیند و از خود بیخود می‌شود. وقتی دستور آوردن آن تصویر را می‌دهد، یارانش آن را پنهان کرده و باز هم پریان را در این کار دخیل می‌دانند و رخت سفر می‌بندند. در اقامتگاه جدید، باز هم تصویر خسرو، شیرین را مجذوب  خود می‌کند و این بار شیرین شخصاً به سوی نقش رفته و آن را برمی‌دارد و چنان شیفته‌ی خسرو می‌شود که برای به دست آوردن ردّ و نشانی از او، از هر رهگذری سراغ او را می‌گیرد؛ اما هیچ نمی‌یابد. در این هنگام شاپور که در کسوت مغان رفته از آنجا می‌گذرد. شیرین او را می‌خواند تا مگر نشانی از نام و جایگاه آن تصویر به او بگوید. شاپور هم در خلوتی که با شیرین داشت پرده از این راز برمی‌گشاید و نام و نشان خسرو و داستان دلدادگی او به شیرین را بیان می‌کند و همان گونه که با سخن افسونگر خود، خسرو را در دام عشق شیرین گرفتار کرده، مرغ دل شیرین را هم به سوی خسرو به پرواز درمی‌آورد.

شیرین که در اندیشه ی رفتن به مدائن است، انگشتری را به عنوان نشان از شاپور می‌گیرد تا بدان وسیله به حرمسرای خسرو راه یابد. شیرین که دیگر در عشق روی دلداده‌ی نادیده گرفتار شده بود، سحرگاهان بر شبدیز می‌نشیند و به سوی مدائن می‌تازد. از سوی دیگر خسرو که مورد خشم پدر قرار گرفته به نصیحت بزرگ امید، قصد ترک مدائن می‌کند. قبل از سفر به اهل حرمسرای خود سفارش می‌کند که اگر شیرین به مدائن آمد، در حق او نهایت خدمت و مهمان نوازی را رعایت کنند و خود با جمعی از غلامانش راه ارّان را در پیش می‌گیرد. در بین راه که شیرین خسته از رنج سفر در چشمه‌ای تن خود را می‌شوید، متوجه حضور خسرو می‌شود. هر دو که با یک نگاه به یکدیگر دل می‌بندند، به امید رسیدن به یاری زیباتر، از این عشق چشم می‌پوشند. خسرو به امید شاهزاده‌ای که در ارّان در انتظار اوست و شیرین به یاد صاحب تصویری که در کاخ خود روزگار را با عشق او می‌گذراند. شیرین پس از طی مسافت طولانی به مدائن رسید؛ اما اثری از خسرو نبود. کنیزان، او را در کاخ جای داده و آنچنان که خسرو سفارش کرده بود در پذیرایی از او می‌کوشیدند. شیرین که از رفتن خسرو به اران آگاه شد، بسیار حسرت خورد. رقیبان به واسطه‌ی حسادتی که نسبت به شیرین داشتند، او را در کوهستانی بد آب و هوا مسکن دادند و شیرین در این مدت تنها با غم عشق خسرو زندگی می‌کرد. از سوی دیگر تقدیر نیز خسرو را در کاخی مقیم کرده بود که روزگاری شیرین در آن می‌خرامید و صدای دل انگیزش در فضای آن می‌پیچید. اما دیگر نه از صدای گام‌های شیرین خبری بود و نه از نوای سحرانگیزش. شاپور خسرو را از رفتن شیرین به مدائن آگاه می‌کند و از شاه دستور می‌گیرد که به مدائن رفته و شیرین را با خود نزد خسرو بیاورد. شاپور این بار نیز به فرمان خسرو گردن می‌نهد و شیرین را در حالی که در آن کوهستان بد آب و هوا به سر می‌برد، نزد خسرو به اران آورد. هنوز شیرین به درگاه نرسیده که خبر مرگ هرمز کام او را تلخ می‌کند.  به دنبال شنیدن این خبر، شاه جوان عزم مدائن می‌کند تا به جای پدر بر تخت سلطنت تکیه زند.

دگر باره شیرین قدم در قصر می‌نهد به امید اینکه روی دلداده‌ی خود را ببیند؛ اما باز هم ناامید می‌شود. در حالی که خسرو در ایران به پادشاهی رسیده بود، بهرام چوبین علیه او قیام می‌کند و با تهمت پدرکشی، بزرگان قوم را نیز بر ضد خسرو تحریک می‌نماید. خسرو نیز که همه چیز را از دست رفته می‌یابد، جان خود را برداشته و به سوی موقان می‌گریزد. در میان همین گریزها و نابسامانی‌ها، روزی که با یاران خود به شکار رفته بود، ناگهان چشمش بر شیرین افتاد که او نیز به قصد شکار از کاخ بیرون آمده بود. دو دلداده پس از مدت‌ها دوری، سرانجام یکدیگر را دیدند در حالی که خسرو تاج و تخت شاهی را از دست داده بود. خسرو به دعوت شیرین قدم در کاخ مهین بانو گزارد. مهین بانو که از عشق این دو و سرگذشت شیرین با خوبرویان حرمسرایش آگاهی داشت، از شیرین خواست که تنها در مقابل عهد و کابین خود را در اختیار خسرو نهد و هرگز با او در خلوت سخن نگوید. شیرین نیز بر انجام این خواسته سوگند خورد. خسرو و شیرین بارها در بزم و شکار در کنار هم بودند؛ اما خسرو هیچ گاه نتوانست به کام خود برسد. سرانجام پس از اظهار نیازهای بسیار از سوی خسرو و ناز از سوی شیرین،‌ خسرو دل از معشوقه‌ی خود برداشت و عزم روم کرد. در آنجا مریم، دختر پادشاه روم را به همسری برگزید و بعد از مدتی نیز با سپاهی از رومیان به ایران لشکر کشید و تاج و تخت سلطنت را بازپس گرفت. اما در عین داشتن همه‌ی نعمت‌های دنیایی، از دوری شیرین در غم و اندوه بود. شیرین نیز در فراق روی معشوق در تب و تاب و بیقراری بود. مهین بانو در بستر مرگ، برادرزاده ی خود را به صبر و شکیبایی وصیت می‌کند. تجربه به او نشان داده که غم و شادی در جهان ناپایدار است و به هیچ یک نباید دل بست؟؟؟ پس از مرگ مهین بانو، شیرین بر تخت سلطنت نشست و عدل و داد را در سراسر ملک خود پراکند. اما همچنان از دوری خسرو، ناآرام بود. پادشاهی را به یکی از بزرگان درگاهش سپرد و به سوی مدائن رهسپار شد. در همان هنگام که روزگار نیک بختی خسرو در اوج بود، خبر مرگ بهرام چوبین را شنید. سه روز به رسم سوگواری، دست از طرب و نشاط برداشت و در روز چهارم به مجلس بزم نشست و به امید اینکه نواهای باربد، درد دوری شیرین را در وجودش درمان کند، او را طلب کرد. باربد نیز سی لحن خوش آواز را از میان لحن‌های خود انتخاب کرد و نواخت. خسرو نیز در ازای هر نوا، بخششی شاهانه نسبت به باربد روا داشت. آن شب پس از آن که خسرو به شبستان رفت، عشق شیرین در دلش تازه شده بود. با خواهش التماس از مریم خواست تا شیرین را به حرمسرای خود آورد؛ اما با پاسخی درشت از سوی مریم مواجه شد. خسرو که دیگر نمی‌توانست عشق سرکش خود را مهار کند، ‌شاپور را به طلب شیرین فرستاد. اما شیرین با تندی شاپور را از درگاه خود به سوی خسرو روانه کرد. شیرین این بار نیز در همان کوهستان رخت اقامت افکند و غذایی جز شیر نمی‌خورد. از آنجا که آوردن شیر از چراگاهی دور، کار بسیار مشکلی بود،

شاپور برای رفع این مشکل، فرهاد را به شیرین معرفی کرد.

در روز ملاقات شیرین و فرهاد، فرهاد دل در گرو شیرین می‌بازد. این اولین دیدار آنچنان او را مدهوش می‌کند که ادراک از او رخت بر می‌بندد و دستورات شیرین را نمی‌فهمد. هنگامی‌ که از نزد او بیرون می‌آید، سخنان شیرین را از خدمتکارانش می‌پرسد و متوجه می‌شود باید جویی از سنگ، از چراگاه تا محل اقامت شیرین بنا کند. فرهاد آنچنان با عشق و علاقه تیشه بر کوه می‌زد که در مدت یک ماه، جویی در دل سنگ خارا ایجاد کرد و در انتهای آن حوضی ساخت. شیرین به عنوان دستمزد، گوشواره ی خود را به فرهاد داد اما فرهاد با احترام فراوان گوشواره را نثار خود شیرین کرد و روی به صحرا نهاد این عشق روزگار فرهاد را آنچنان پر تب و تاب و بیقرار ساخت که داستان آن بر سر زبان‌ها افتاد و خسرو نیز از این دلدادگی آگاه شد. فرهاد را به نزد خود خواند و در مناظره ای که با او داشت، فهمید توان برابری با عشق او را نسبت به شیرین ندارد. پس تصمیم گرفت به گونه ای دیگر او را از سر راه خود بردارد. خسرو، فرهاد را به کندن کوهی از سنگ می‌فرستد و قول می‌دهد اگر این کار را انجام دهد، شیرین و عشق او را فراموش کند. فرهاد نیز بی درنگ به پای آن کوه می‌رود. نخست بر آن نقش شیرین و شاه و شبدیز را حک کرد و سپس به کندن کوه با یاد دلارام خود پرداخت. آنچنان که حدیث کوه کندن او در جهان آوازه یافت. روزی شیرین سوار بر اسب به دیدار فرهاد رفت و جامی ‌شیر برای او برد. در بازگشت اسبش در میان کوه فرو ماند و بیم سقوط بود. اما فرهاد اسب و سوار آن را بر گردن نهاد و به قصر برد. خبر رفتن شیرین نزد فرهاد و تأثیر این دیدار در قدرت او برای کندن سنگ خارا به گوش خسرو می‌رسد. او که دیگر شیرین را، از دست رفته می‌بیند، به دنبال چاره است. به راهنمایی پیران خردمند قاصدی نزد فرهاد می‌فرستد تا خبر مرگ شیرین را به او بدهند مگر در کاری که در پیش گرفته سست شود. هنگامی ‌که پیک خسرو، خبر مرگ شیرین را به فرهاد می‌رساند، او تیشه را بر زمین می‌زند و خود نیز بر خاک می‌افتد. شیرین از مرگ او، داغدار می‌شود و دستور می‌دهد تا بر مزار او گنبدی بسازند.

خسرو نامه‌ی تعزیتی طنزگونه برای شیرین می‌فرستد و او را به ترک غم و اندوه می‌خواند. پس از گذشت ایامی ‌از این واقعه، مریم نیز می‌میرد و شیرین در جواب نامه‌ی خسرو، نامه ای به او می‌نویسد و به یادش می‌آورد که از دست دادن زیبارویی برای او اهمیتی ندارد زیرا هر گاه بخواهد، نازنینان بسیاری در خدمتگزاری او حاضرند. خسرو پس از خواندن نامه به فراست در می‌یابد که جواب آنچنان سخنانی، این نامه است. بعد از آن برای به دست آوردن شیرین تلاش‌های بسیاری نمود اما همچنان بی‌نتیجه بود و شیرین مانند رؤیایی، دور از دسترس. خسرو که از جانب شیرین، ناامید شده بود به دنبال زنی شکرنام که توصیف زیبایی‌اش را شنیده بود به اصفهان رفت. اما حتی وصال شکر نیز نتوانست آتش عشق شیرین را در وجود او خاموش کند.

خسرو که می‌دانست شاپور تنها مونس شب‌های تنهایی شیرین بود، او را به درگاه احضار کرد تا مگر شیرین برای فرار از تنهایی به خسرو پناه آورد. شیرین نیز در این تنهایی‌ها روزگار را با گریه و زاری و گله و شکایت به سر برد. روزی خسرو به بهانه‌ی شکار به حوالی قصر شیرین رفت. شیرین که از آمدن خسرو آگاه شده بود، کنیزی را به استقبال خسرو فرستاد و او را در بیرون قصر، منزل داد. سپس خود به نزد شاه رفت. شاه نیز که از نحوه‌ی پذیرایی میزبان ناراضی بود، با وی به عتاب سخن گفت و شکایت‌ها نمود و اظهار نیازها کرد اما شیرین همچنان خود را از او دور نگه می‌دارد و تأکید می‌کند تنها مطابق رسم و آیین خسرو می‌تواند به عشق او دست یابد. پس از گفتگویی طولانی و بی‌نتیجه، خسرو مأیوس و سرخورده از قصر شیرین باز می‌گردد. با رفتن خسرو، تنهایی بار دیگر همنشین شیرین می‌شود و او را دلتنگ می‌کند. پس به سوی محل اقامت خسرو رهسپار می‌شود و به کمک شاپور، دور از چشم شاه، در جایگاهی پنهان می‌شود. سحرگاهان، خسرو مجلس بزمی ‌ترتیب می‌دهد. شیرین نیز در گوشه‌ای از مجلس پنهان می‌شود. در این بزم نیک از زبان شیرین غزل می‌گوید و باربد از زبان خسرو. پس از چندی غزل گفتن، شیرین صبر از کف می‌دهد و از خیمه‌ی خود بیرون می‌آید. خسرو که معشوق را در کنار خود می‌یابد به خواست شیرین گردن می‌نهد و بزرگانی را به خواستگاری او می‌فرستد و او را با تجملاتی شاهانه به دربار خود می‌آورد.

خسرو پس از کام یافتن از شیرین، حکومت ارمن را به شاپور می‌بخشد. خسرو نصیحت شیرین را مبنی بر برقراری عدالت و دانش آموزی با گوش جان می‌شنود و عمل می‌کند. در راه آموختن علم، مناظره ای طولانی میان او و بزرگ امید روی می‌دهد و در آن سؤالاتی درباره‌ی چگونگی افلاک و مبدأ و معاد و بسیاری مسائل دیگر می‌پرسد. پس از چندی، با وجود آنکه خسرو از بد ذاتی پسرش شیرویه آگاه است، به سفارش بزرگ امید، او را بر تخت می‌نشاند و خود رخت اقامت در آتشخانه می‌افکند.

شیرویه با به دست گرفتن قدرت، پدر را محبوس کرد و تنها شیرین اجازه‌ی رفت و آمد نزد او را داشت اما وجود شیرین حتی در بند نیز برای خسرو دلپذیر و جان بخش بود. یک شب که خسرو در کنار شیرین آرمیده بود، فرد ناشناسی به بالین او آمد و با دشنه‌ایجگرگاهش را درید. حتی در کشاکش مرگ نیز راضی نشد موجب آزار شیرین شود و بی صدا جان داد. شیرین به واسطه‌ی خون آلود بودن بستر از خواب ناز بیدار شد و معشوقش را بی‌جان یافت و ناله سر داد. در میانه‌ی ناله و زاری شیرین بر مرگ همسر، شیرویه برای او پیغام خواستگاری فرستاد. شیرین نیز دم فرو بست و سخن نگفت. صبحگاهان، که خسرو را به دخمه بردند، شیرین نیز با عظمتی شاهانه قدم در دخمه نهاد و در تنهایی‌اش با او دشنه ای بر تن خود زد و در کنار خسرو جان داد.

بزرگان کشور نیز که این حال را دیدند، خسرو و شیرین را در آن دخمه دفن کردند. 




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، ازدواج معلولین، عکس، از امیرفرهاد و امیرسام، تاریخ،
:: برچسب‌ها: اتاق, امر و اذن الهی, باربد, بساط عیش و نوش, پری, خسرو و شیرین, خلاصه, داستان, دکتر, دنیا, شاپور, شبدیز, شوخی, شیرین و فرهاد, عشق, عکس, عمو, قصه, کادو, کیک تولد, مفید و مختصر, نثر, هرمز,

نویسنده : تاریخ : جمعه 08 شهریور 1392 ارسال نظر(10)

بانک خون بندناف

دی ماه گذشته مطلبی پیرامون سلول‌های بنیادی توی وبلاگ گذاشتم. در پاپوش اون مطلب نوشتم: بنظر من همونطور که آدم ماشینش را بیمه میکنه باید خانواده‌اش را با ذخیره نمودن خون بندناف نوزادش بیمه کنه. بانک خون بندناف رویان تنها مرکز جدا سازی و ذخیره سازی سلول‌های بنیادی در ایران است. بانک خون بندناف خدمات جمع آوری، جدا سازی و ذخیره سازی سلول‌های بنیادی خون بندناف نوزادان را با توافق والدین و دریافت هزینه نگهداری خون بند ناف ارائه می‌کند.

با لطف و عنایت الهی بالاخره تونستم توی بانک خون بندناف ثبت نام کنم. مراحل کار اینطوریه که اول باید شرایط عقد قرارداد را خواند، اگر موارد منع قرارداد (بیماری) وجود نداشت، مادر در ماه نه بارداری آزمایش‌هایی میده و پدر با جواب آزمایش‌ها میره برای عقد قرارداد.

هزینه‌ی اولیه‌ی ثبت نام 1میلیون و 800هزار تومان است. البته بانک خون بندناف تسهیلاتی برای افرادی که شرایط خاص دارند در نظر گرفته، یعنی کل مبلغ را در دو قسط دریافت می‌کنند. من هم همین شیوه را انتخاب کردم.

پسوند: در مطلب قبل هم نوشته بودم، بنده وام 5میلیونیه خودرو گرفتم تا اونو خرج هزینه‌های قبل و بعد دنیا آمدن فرزندم کنم. ماشالله پسرم روزی داره و از الآااان باباشو فرستاده زیر بار وآاااآم.




:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، احوالات من، خاطره، پزشکی و درمان، اخبار ترميم نخاع، لينك، تکنولوژی،
:: برچسب‌ها: بیماری, بیمه, تسهیلات, خودرو, خون بندناف, دنیا آمدن فرزند, سلول‌های بنیادی, شرایط عقد قرارداد, عنایت الهی, قسط, نوراد, وام,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392 ارسال نظر(11)

با آرزوی سلامتی همه‌ی بچه‌ها

در بهمن ماه گذشته در مطلب: دوباره عینک دوستی که وبلاگ: بازی وبلاگی پرواز با هزار تومانی را مینویسه پیام داده بود که: سلام رفیق. یک بازی وبلاگی شروع شده. در حقیقت ترویج عشق و روحیه همیاری و کمک به کودکان مبتلا به سرطان. تو هم این خوب اگر دل بزرگت هوای بازی کرده است در اینجا : به ما بپیوند و همبازی ما شو و تنها با یک هزار تومانی تا خدا پرواز کن …

در پاسخ به این دوست بزرگوار گفتم: بنده هم در بهمن88 همین کار خدا پسندانه را عملی ترویج میکردم. اتفاقا چندی پیش نذر کردم که اگر خدا عنایت نماید و فرزندی به ما عطا کند در اولین فرصت مبلغ صدهزار تومان بریزم به حساب کودکان محک. از زمانی که به لطف و رحمت خدای بزرگ همسرم باردار شد، وجدانم برای ادای دینم بشدت در عذاب بود، تا اینکه بالاخره فرصتی پیش آمد و اینطوری بدهیم به خودم را پرداخت نمودم.

پسينه: هر کاری که برای به‌ رخ دیگران کشیدن و ریا باشه زشت و ناپسنده، اما این داستان در امر نیکوکاری صدق نمیکنه. برای توصیه به نیکوکاری اول باید خودمون انجامش بدیم، و برای ترویج اون اصلا بد نیست که این یک مورد را به ‌رخ دیگران بکشیم تا دیگران ببینند و بیاموزند و به نیازمندان کمک نمایند، همیشه بهترین راه آموزش شیوه‌ی عملی آنست.




:: موضوعات مرتبط: عقیده‌، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، تجربه‌،
:: برچسب‌ها: آموزش, ادای دین, پرواز با هزار تومانی, ترویج, ریا, زشت و ناپسنده, عشق, عملی, کار خدا پسندانه, کودکان مبتلا به سرطان, محک, نذر, نیکوکاری, همیاری,

نویسنده : تاریخ : جمعه 24 خرداد 1392 ارسال نظر(11)

خانم‌های محل‌مون

قبلا نوشته بودم در اولین عید دیدنی متاهلیم منزل پدر خانمم با کلی تعجب دختر همسایه‌مون را دیدم، البته او منو شناسایی کرد، چون من او را قبلا ندیده بودم و نمیشناختم، دختر همسایمون بنا به اینکه عروس دائی همسرمه اومده بود منزل پدر خانمم. چند روز پیش همسرم رفت منزل همسایه‌ی روبرویمون که من به دو دلیل بهش میگم: فامیل دور. اول اینکه مرد خانه، شبیه فامیل دور تو کلاه قرمزیه. دلیل دوم اینه که آقای فامیل دور میشه دآماد دائیه عروسه دائیه همسرم و این یعنی اینکه او واقعا فامیل دور ما میشه. فامیل دور هم‌سن منه، او با همسر و تنها پسرشون معمولا عصرها تو پارک شهرک هستند. قدیما که میرفتم پارک من برای خودم (جا) و (مکان) مشخصی داشتم، به همین دلیل اهالی محترم پارک چشمشون به زیارت جمال مبارک بنده بعنوان پای ثابت پارک عادت کرده بود. چند روز پیش همسرم رفته بود منزل فامیل دور تا به خانم فامیل دور که کار خیاطی میکنه سفارش کار بده. وقتی همسرم برگشت خانه بهم گفت: خانم فامیل دور میگه: خانم‌های پارک ازم میپرسن خبری از آقای زندی نداری؟ چرا دیگه نمیآد پارک؟ نکنه زنش نمیذاره از خانه بیاد بیرون؟ خانم فامیل دور هم بهشون گفته بوده: نه بابا، زنش بارداره بخاطر اون از منزل خارج نمیشه. بنظر شما، خانم‌های تو پارک در جواب زن فامیل دور نگفتن: اه اه اه اه از این مردآی........

پيآمد: یه روز تو پارک از فامیل دور پرسیدم پسرت کلاس چندمه؟ گفت: پنجم. گفتم: چقدر بهش جیب خرجی میدی؟ گفت: ما چیزی بنام جیب خرجی یا پول تو جیبی نداریم. وقتی همه چیز در خانه هست، لزومی نداره به بچه پول داد. گاهی برای کارهای خوبش بهش پاداش نقدی هم میدیم که اون را هم یادگرفته پس‌انداز کنه.




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: پاداش نقدی, پارک, پس‌انداز, پول تو جیبی, جیب خرجی, خانم, خبر, خیاطی, دختر همسایه, شهرک, فامیل دور, کلاس, کلاه قرمزی,

نویسنده : تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392 ارسال نظر(8)

سرویسه معلولین

بعد از اینکه همسرم تلفن را قطع کرد گفت: داداشم زنگ زده بود، میگفت، در اخبار تلویزیون خبری بوده از فعالیت موسسه‌ای که کارش حمل‌ونقل جانبازان و معلولان ویلچری با اتومبیل‌های ون مناسب‌سازی شده است. هر کسی در تهران میتونه با شماره 6305 تماس بگیره و ثبت نام کنه. اول هفته‌ی گذشته من هم با اون شماره تماس گرفتم و ثبت نام کردم و خواستم برای روز پنج‌شنبه یه ماشین بهم بدن تا من را به نمایشگاه بورس و بانک و بیمه ببره. کسی که پشت خط بود بهم گفت: چهارشنبه زنگ بزن ببین بهت ماشین میدیم یا نه؟ همون روز به داداشم گفتم: برای روز پنج‌شنبه میخوام با ون برم نمایشگاه بورس، اگه بیکار بودی و دوستداشتی بیا باهم بریم، داداشم استقبال کرد و گفت: باشه حتما میام. در طول هفته خودم را آماده کردم (سوند فولی زدم) برای چند ساعت نشستن روی ویلچر و گشتن و آشنا شدن با افراد باتجربه‌ای که بتونم ازشون در امر خرید و فروش بموقع سهام‌های پربازده کمک بگیرم. روز چهارشنبه زنگ‌زدم به اون موسسه، گفتن: ما برای تحصیل و درمان اتومبیل میدیم نه برای این‌کارها. گفتم: چرخ زندگی بر محور اقتصاد می‌چرخه، من برای کسب تجربه و حضور در کلاس‌های آموزشی و آشنایی با فعالان و باتجربه‌های بازار بورس به این نمایشگاه میرم نه برای تفریح. خلاصه فرصت خوبی بود که از دست رفت. از وقتی وارد بازار بورس شدم بیشتر با دوست هم نخاعیم محمود در تماس هستم و از تجربه‌هاش استفاده میکنم، فکر حضور در نمایشگاه از او بود.

پسرفت: در هشت ماه گذشته بیشتر از اندازه‌ی بیست سال دوران معلولیتم سرماخوردم. هنگام ارسال این مطلب نیز سرماخورده هستم.




:: موضوعات مرتبط: معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، اقتصادی، تجربه‌، ابزار بهتر زیستن، خودرو معلولین،
:: برچسب‌ها: اخبار, اقتصاد, تحصیل, تلفن, تلویزیون, ثبت نام, جانبازان, حمل‌ونقل, درمان, شماره تماس, قطع, کلاس‌های آموزشی, معلولان, معلولیت, مناسب‌سازی, نمایشگاه بورس بانک بیمه, ون, ویلچری,

نویسنده : تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 ارسال نظر(15)

اردیبهشتی بهشتی

چند روز پیش عقدکنون برادرخانمم بود. به همین دلیل رفتیم منزل پدر عروس خانم که در منطقه‌ی دوهزار و سه‌هزار (هزار یعنی رود) بین تنکابن و رامسر در استان مازندران(میگن شمالی‌ها به رختخواب میگن مازندران) است. روزها هوا بسیار عالی بود. دریا مثل استخر آرام و بی‌موج بود. منزل پدر عروس در باغ پرتقالی بود که درخت‌هاش در این روزها مملو از شکوفه هستند. شب‌ها هوا خیلی سرد میشد طوری که شب بدون پتو نمیشد خوابید، اما هوای لطیف منطقه که تماما عطر شکوفه‌های بهار نارنج بود، دلیل خوبی بود برای باز کردن پنجره و لذت بردن از هوای سرد همراه با شمیم و نسیم خوش بهاری.

قبل از شروع سفر توالت رفتم که اونجا توالت لازم نشم.

برای استراحت من دو تشک پنبه‌ای را روی هم انداخته بودند روی زمین و من شب راحت و بی‌مشکل روی اونها میخوابیدم.  

پاورقي: همسر مهربانم مطابق برنامه‌ی پزشکش رفت سونوگرافی، خانم دکتر به همسرم گفته: خوشبختانه وضعیت جنین بسیار خوب و مناسب است(شکرت خدای خوبم). اگر از مطلب قبل متوجه جنسیت فرزندم نشدید حتما میتونید از روی اسم‌های زیر که چند بار برای انتخاب نام مرورشون کردم متوجه جنسیت جیگر باباش بشید.

 

1      آباد    تندرست، سالم، آراسته، مرفه

2      آباديس       نام يکي از طبيبان در دوره هخامنشي

3      آباريس       موبد مشهور سلسله هخامنشي

4      آباقا   اسم فرزند هلاکوخان مغول، دومين ايلخان مغول

5      آباگران‎        ‎‏ نام سردار شاپور دوم پادشاه ساساني‏‎

6      آبان   نام ماه هشتم از سال شمسي، نام فرشته نگهبان آب، نام روز دهم از هر ماه شمسي در ايران قديم

7      آبان زاد       زاده آبان، کسي که در ماه آبان به دنيا آماده باشد. اسم پسرانه

8      آبان ياد       به ياد آبان يا کسي که يادآور ماه آبان است.

9      آباندان        نام فرستاده خسرو اول پادشاه ساساني به دربار رم

10    آبدست       چابک، تر و فرز، تردست

11    آبرلي   آبر (، آبرو) + لي (ترکي) داراي آبرو، آبرومند (اسم -ترکي)

12    آبرو    حيثيت، شرف، قدر

13    آبستا اوستا، کتاب مقدس زرتشتيان، اساس، بنياد، اصل

14    آپاساي      نام منشي شاپور اول پادشاه ساساني

15    آتردين آَذردين، نام بهديني در اوستا

16    آتروان صورت ديگري از اترابان، نگهبان آتش، پيشواي دين زرتشتي

17    آتروپات       محافظ آتش، نگهبان آتشکده ، نام يکي از فرماندهان قوم ماد

18    آترون  صورت ديگري از اترابان، نگهبان آتش، پيشواي دين زرتشتي

19    آترينا  آترين، آذرين، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بيستون در زمان داريوش پادشاه هخامنشي در خوزستان ياغي شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.

20    آترينه صورت ديگري از آذرين، نام پسر اوپَدرَم که به نوشته سنگ نوشته بيستون در زمان داريوش پادشاه هخامنشي در خوزستان ياغي شد و خود را پادشاه خوزستان خواند.

21    آتش برزين   آتش باشکوه يا شکوه آتش مرکب از آتش + برزين(با شکوه)

22    آتشزاد       زاده آتش

23    آتيلا   نام پادشاه قبيله هون که امپراطوري روم شرقي را شکست داد.

24    آثويه  صورت ديگر آبتين ،‌روح کامل و درستکار، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي

25    آخش نام موبدي در ايران قديم، قيمت بها ارزش

26    آداد     مأخوذ از افسانه گيل گمش بابلي، خداي هوا، توفان و باران

27    آدخ    (به فتح ت) خوب نغز خجسته مبارک ميمون، برامدگي هاي کوچک تپه مانند روي زمين (تل به ضم ت)

28    آدلي  نامور، نامدار

29    آديش آتش، اخگر، شراره آتش

30    آدين   آرايه هايي که با آن کوي و برزن را در نوروز يا هنگام ورود اشخاص بزرگ مزين مي کنند.

31    آذرآيين       نام چهارمين آتشکده از هفت آتشکده ايرانيان

32    آذران  آتش ها

33    آذربابا پدر آتش ،نام پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشي را به فرزندش آموخت.

34    آذرباد آذرپناه يا کسي که آتش نگهدار اوست، نام موبدي که باني آذربايجان بوده است، نام يکي از شخصيتهاي منظومه ويس و رامين

35    آذربان نگهبان آتش

36    آذربرزين      آتش باشکوه يا شکوه آتش مرکب از آذر (آتش) + برزين (با شکوه)، نام نوه رستم و پسر فرامرز که سپهسالار بهمن بود، نام يکي از آتشکده هاي مهم در زمان ساساني

37    آذربه  بهترين آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کيانيان اسم ايراني

38    آذربهرام      نام پسر آذرنوش

39    آذرپاد صورت ديگر آذرباد، آذرپناه يا کسي که آتش نگهدار اوست.

40    آذرپي داراي قدمي چون آتش

41    آذرتاش       آذر () + تاش (ترکي) دو تن که اجاق و بخت يکساني دارند.

42    آذرتوس       صورت ديگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردي که با مادر عذرا ازدواج کرد.

43    آذرجوش       پهلواني در داستان سمک عيار

44    آذرخش      صاعقه ،  نام نهمين روز از ماه آذر

45    آذرداد داده آتش، نام پدر آذرباد از خاندان کيانيان

46    آذرشب      فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، نام آتشکده اي که گشتاسب در بلخ بنا نهاد و گنجهاي خويش را در آن پنهان نمود.

47    آذرشسب     مخفف آذرگشب ، آتش جهنده، فرشته نگهبان آتش که همواره در آتش است، آتشکده

48    آذرشن       آفتاب پرست سمندر ،  نام پهلواني ايراني در گرشاسب نامه

49    آذرطوس     صورت ديگر آذرتوس، در وامق و عذرا مردي که با مادر عذرا ازدواج کرد.

50    آذرفر  داراي شکوه وجلالي چون آتش، نام يکي از بزرگان عهد هخامنشي

51    آذرفرنبغ      يکي از سه آتش مقدس محافظ جهان در دين زرتشت

52    آذرکار آتشکار

53    آذرکيش      آتش پرست ، داراي دين زرتشتي

54    آذرکيوان      نام موبدي زرتشتي، مؤسس آيين خاصي به همين نام

55    آذرگشسب مخفف آذرگشنسب،  يکي از سه آتش مقدس محافظ جهان،  نام فرشته موکل آتش

56    آذرماهان     ماه آتشين

57    آذرمهربرزين مرکب از آذر +  مهر + برزين، شکوه محبت خورشيد، مهرباني خورشيد، نام يکي از موبدان ساساني و همچنين يکي از هفت آتشکده بزرگ ايرانيان

58    آذرنرسي    نام پسر هرمز دوم پادشاه ساساني

59    آذرنگ روشن و نوراني ، آتش

60    آذرنوش       نوش آذر، آتش جاويدوان،گرماي هميشگي، نام دومين آتشکده از هفت آتشکده بزرگ ايرانيان

61    آذروان        آذربان، آتش بان، نگهبان آتشکده

62    آذين فر       پسر باشکوه و آراسته

63    آراج   آراد، نام روز بيست و پنجم از هر ماه شمسي در ايران قديم

64    آراد    آراج، نام روز بيست و پنجم از هر ماه شمسي در ايران قديم که در اين روز نو پوشيدن را مبارک و سفر را شوم مي دانند.

65    آراز    گويش ترکي رودخانه ارس

66    آرازش        صدقه انفاق در راه خدا

67    آرام   آهسته ساکت سنگيني و وقار مکان خلوت

68    آرپان  آرين، منسوب به قوم آريايي، منسوب به ايران

69    آرتا    ارتا(به فتح الف) در اوستا به معناي مقدس آمده است.

70    آرتاباز   نام فرمانده گردونه هاي کوروش پادشاه هخامنشي

71    آرتابان        اردوان

72    آرتاپارت         نام نگهبان کوروش دوم پادشاه هخامنشي

73    آرتام    والي فريگه در زمان کوروش پادشاه هخامنشي

74    آرتان    نام برادر داريوش پادشاه هخامنشي و پسر ويشتاسب

75    آرتمن نام برادر بزرگ تر خشايارشاه پسر کوروش پادشاه هخامنشي

76    آرتوان اردوان ، ياري کننده درستکاران، از شخصيتهاي شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکاني

77    آرتيمان       مرکب از آرتي به معناي پاک و مقدس بعلاوه مان به معني تفکر و انديشه، انديشه مقدس، تفکر پاک، همچنين نام روستايي از توابع تويسرکان که زادگاه مير رضي الدين آرتيماني از شاعران عهد صفوي است.

78    آرتين  آرش، عاقل و زيرک، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان نامدار ايراني در زمان منوچهر پادشاه پيشدادي که در تيراندازي بسيار توانا بوده است.

79    آردا    آرشا، مقدس

80    آرسام        آرشام، خرس، زورمند، داراي زور خرس پسر آريارمنه و پدر ويشتاسب از خاندان ‏هخامنشي

81    آرسان        نام پسر اردشير دوم پادشاه هخامنشي

82    آرسين       پسر آريايي

83    آرش  عاقل و زيرک، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان نامدار ايراني در زمان منوچهر پادشاه پيشدادي که در تيراندازي بسيار توانا بوده است.

84    آرشا  آردا ، مقدس

85    آرشام        به معني خرس و به معني زور، داراي زور خرس پسر آريارمنه و پدر ويشتاسب از خاندان ‏هخامنشي

86    آرشامه      = آرشام

87    آرشان        نام پسر اردشير دوم پادشاه هخامنشي

88    آرشاوير      مرد مقدس، نام يکي از پادشاهان اشکاني

89    آرشاوير      مرد مقدس

90    آرمان آرزو، از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار خسروپرويز پادشاه ساساني

91    آرمناک       ارمني، پسر هايکا، شخصي که ارمنيها نژاد خود را به او نسبت مي دهند.

92    آرمين از شخصيتهاي شاهنامه، نام چهارمين پسر کيقباد، مرد هميشه پيروز

93    آرميني       سپهسالار يزگرد سوم پادشاه ساساني

94    آرنا      نام روستايي در نزديکي نقده

95    آروکو  ايرج، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشي، نجيب نجيب زاده

96    آرون   صفت نيک و خصلت پسنديده

97    آروين  تجربه، آزمايش امتحان آزمون

98    آريا    نژاد هندوارپائيان که در عهدي بسيار کهن با هم زندگي مي کردند و بعدها به دو بخش بزرگ تقسيم شدند گروهي به هند و ايران آمدند و گروهي به اروپا رفتند.نام ميهن عزيز ما ايران از اين‎ ‎کلمه گرفته شده است.

99    آرياباد آرياپاد نگهبان قوم آريايي

100   آريابان        نگهبان قوم آريايي

101   آريابد  به ضم ب، آريا + بد (صاحب و سرور) سرور قوم آريايي، بزرگ آرياييان

102   آريابرز شکوه آريايي ، نام يکي از سرداران داريوش سوم پادشاه هخامنشي

103   آرياراد آريا + راد (جوانمرد بخشنده دانا شجاع) آريايي جوانمرد آريايي شجاع آريايي دانا، نام پسر اردشير دوم پادشاه هخامنشي نام اصيل

104   آريارامنه      آرام کننده آريائيان، نام پدر آرشام، جد داريوش پادشاه هخامنشي

105   آريارمن       رامشگر آريايي، شادي آور از نژاد آريايي

106   آرياز     نام يکي از سرداران هخامنشي

107   آرياسب      دارنده اسب ايراني، نام يکي از سرداران کوروش پادشاه هخامنشي

108   آريافر  داراي فر و شکوه آريايي

109   آرياک نام يکي از سرداران ايراني و فرماندار کاپادوکيه

110   آرياگيو        به فتح گ، سکون ي، سکون و، آريا + گيو (سخنور)، سخنور آريايي، نام يکي از سرداران ايراني در روزگار باستان

111   آريامن        دريا سالار خشايارشاه پادشاه هخامنشي اسم ايراني

112   آريامنش     داراي خوي و رفتار آريايي، نام پسر داريوش پادشاه هخامنشي

113   آريامهر        برخوردار از محبت آريايي، نام يکي از سرداران داريوش سوم پادشاه هخامنشي، لقبي که شهريور ????به مناسبت ??مين سال سلطنت از طرف مجلس سنا و شوراي ملي به محمدرضا پهلوي داده شد.

114   آريو    نام يکي از سرداران بزرگ ايراني زمان داريوش سوم پادشاه هخامنشي در نبرد با اسکندر مقدوني

115   آريوبرزن      آتش ايراني، کنايه از قدرت و خشم ايراني، نام يکي از سرداران بزرگ ايراني زمان داريوش سوم پادشاه هخامنشي در نبرد با اسکندر مقدوني

116   آريوبرزين     آتش ايراني، کنايه از قدرت و خشم ايراني، نام يکي از سرداران بزرگ ايراني زمان داريوش سوم پادشاه هخامنشي در نبرد با اسکندر مقدوني

117   آريوراد نام پسر اردشير دوم پادشاه هخامنشي، ايراني و جوانمرد

118   آريه   نام سپهدار ايراني طرفدار کورش صغير پادشاه هخامنشي

119   آزاد    رها شده از گرفتاري يا چيزي آزاردهنده،فارغ و آسوده،درختي جنگلي و بلند،رها شده از تعلقات دنيوي

120   آزادبه آزاد (رها) + به (سالم و خوب)، به معناي انسان سالم و آزاد، نام يکي از سرداران ايراني در قرن دوم

121   آزادسرو      همچون سرو زيبا و بي تعلق، بزرگوار و متواضع،از شخصيتهاي شاهنامه، نام مردي دانا و پرهيزکار در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

122   آزادفروز       رهايي بخش، آنکه آزادي مي آورد، باعث آزادي، نام مردي در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

123   آزرمگان      با حيا، مودب، سربه زير، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر فرخزاد سردار ايراني در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

124   آژند    پيوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح بنايي ملاطي که بين رديفهاي آجر مي‌گذارند.

125   آژنگ  چين و شکني که بر پوست بدن و بخصوص پيشاني مي افتد، خشم، موج کوتاهي که روي سطح آب ايجاد مي شود

126   آسپاداس    آخرين پادشاه ماد که از کورش کبير پادشاه و موسس هخامنشيان شکست خورد

127   آسپيان       آبتين، روح کامل، انسان نيکو کار، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي

128   آستياژ        آسپاداس،آخرين پادشاه ماد که از کورش کبير پادشاه و موسس هخامنشيان شکست خورد.

129   آسدين       نام موبدي در سده دهم يزگردي

130   آسيدات      آسيداد،نام يکي از بزرگان هخامنشي

131   آسيداد       آسيدات، نام يکي از بزرگان هخامنشي

132   آسيم استاد بزرگ مرتبه واستاد عظيم الشأن

133   آفريدون       فريدون، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر آبتين و فرانک، از پادشاهان پيشدادي ايران و به بند کشنده ضحاک ماردوش اسم دخترانه

134   آقاجان        آقا (مغولي) + جان () عنوان محبت آميز براي پدر يا پدربزرگ

135   آقاگل   آقا (مغولي) + گل() نام روستايي در نزديکي اصفهان

136   آکام   نتيجه، ثمره، سود، فايده

137   آمنيد  نام دبير داريوش پادشاه هخامنشي

138   آموي رود جيحون، آمودريا

139   آناگ  نام يکي از احکام پارت در زمان اردشير پادشاه ساساني

140   آواديس         ارمني مژده، نويد

141   آوگان   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان ايراني و پيشرو سپاه فريدون پادشاه پيشدادي

142   آوه      از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني و از فرماندهان سپاه کيخسرو پادشاه کياني

143   آويد     مشتاق و خواهان

144   آيين گشسب         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دبير هرمز انوشيروان پادشاه ساساني

1      ابتين    = آبتين، انسان نيکو کار، روح کامل، از شخصيت هاي شاهنامه، نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي

2      اپرنگ   اسم پسر سام

3      اپرويز    پرويز، از شخصيتهاي شاهنامه بوده و هم چنين نام "خسرو دوم" پادشاه ساساني

4      اترک    نام رود مرزي در شرق ايران که به درياي خزر مي ريزد.

5      اخشاد         نام پادشاه فرغانه

6      اخشيد         نام پادشاه سمرقند اسم ايراني

7      ادنا    به فتح الف، کمترين، نازلترين، جزئي ترين، از واژه هاي قرآني

8      اديان  کنايه از مرد درشت هيکل و قوي، مرکب تندرو و فربه

9      اذرخش      = آذرخش، صاعقه، نام نهمين روز از ماه آذر

10    اراد    = آراد، نام روز 25 ام از هر ماه شمسي در ايران باستان که در اين روز نو پوشيدن را مبارک و سفر را شوم مي دانند.

11    اران   حنا که به دست و پا و محلسن زنند ، نام قلعه اي قديمي در قزوين

12    ارباد     نام يکي از سرداران داريوش سوم پادشاه هخامنشي

13    ارباس   نام يکي از سپاهيان مادي اردشير دوم پادشاه هخامنشي

14    ارتا آريا         مرکب از آرتا (راستي و درستي) + آريا، آريايي درستکار، نام پسر خشايار پادشاه هخامنشي

15    ارتاريا ارتا آريا، مرکب از آرتا (راستي و درستي) + آريا، آريايي درستکار، نام پسر خشايار پادشاه هخامنشي

16    ارتافرين        نام برادر داريوش پادشاه هخامنشي

17    ارتان    نام پسر ويشتاسب و برادر داريوش اول پادشاه هخامنشي

18    ارتمن   نام يکي از سرداران مادي در زمان کوروش پادشاه هخامنشي

19    ارتنگ ارژنگ کتاب مصور ماني

20    ارتين  آرتين، عاقل و زيرک

21    ارد       نام چند تن از پادشاهان اشکاني

22    اردا      نام موبدي در زمان اردشير بابکان پادشاه ساساني

23    اردم     نام سوره هاي بزرگ کتاب زند و پازند

24    اردوان          ياري کننده درستکاران، از شخصيتهاي شاهنامه، نام چند تن از پادشاهان اشکاني

25    اردي داد       داده ارديبهشت

26    ارديان مقدس

27    اردين   راستين

28    ارزين    نام فرماندار پارس هنگام يورش اسکندر به ايران

29    ارژن     از شخصيتهاي شاهنامه، نام سالار مازندران در زمان کيکاووس پادشاه کياني

30    ارس    نام رودي در مرز شمالي ايران

31    ارسام          نام پسر داريوش پادشاه هخامنشي

32    ارسيا زلال و شفاف مانند اشک چشم،به کسر الف اول ، مرکب از ارس(اشک چشم) + يا نسبت

33    ارسيما         نماينده داريوش سوم پادشاه هخامنشي براي گفتگو با اسکندر

34    ارش  آرش،عاقل و زيرک، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان نامدار ايراني در زمان منوچهر پادشاه پيشدادي که در تيراندازي بسيار توانا بوده است.

35    ارشاسب      دارنده اسبهاي نر، از نامهاي ايران باستان

36    ارشاک       ارشک ، اشک ، نام موسس سلسله اشکاني است او يکي از يزرگان قوم پارت که در سال 256 ق.م بر سلطان سلوکي طغيان کرد و سلسله اشکانيان را بنا نهاد.

37    ارشام          آرشامه

38    ارشان        (به فتح الف و کسر يا سکون ر) مرکب از ارش به معناي عاقل و دانا + ان پسوند کثرت يا مداومت، بسيار دانا ، بسيار هوشمند، نام پسر اردشير دوم پادشاه هخامنشي

39    ارشانوش      از نامهاي باستاني

40    ارشاوير        ارشوير، نام يکي از پادشاهان اشکاني

41    ارشز    نام سردار اشکاني

42    ارشکان        لقب چند تن از پادشاهان اشکاني

43    ارشن   اسب نر

44    ارشوير         نام يکي از پادشاهان اشکاني

45    ارشيز   ارشز، نام سردار اشکاني

46    ارفش نام يکي از پهلوانان گرشاسب نامه

47    ارماسب       دارنده اسب آرام، نام يکي از سرداران هخامنشي

48    ارمان آرمان ، آرزو، از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار خسروپرويز پادشاه ساساني

49    ارمانک          از شخصيت هاي شاهنامه، يکي از دو شاهزاده پارسايي که تصميم گرفتند آشپز دربار ضحاک شوند تا بتوانند يکي از دو جواني را که هر روز براي غذاي ماران ضحاک کشته مي شدند، از مرگ برهانند.

50    ارمايل          ارمانک

51    ارمين   آرمين

52    ارنوش        نعره و صداي ببر

53    اروند    نام رودي در ايران

54    ارياسب        نام يکي از سرداران کوروش پادشاه هخامنشي

55    اريامن        آرامش دهنده، خوشبختي دهنده، نام دريا سالار شجاع و رشيد خشايارشاه پادشاه هخامنشي در جنگ سالامين

56    اريس   زيرک، هوشيار

57    ازدر   منسوب به پاک، طاهر و پاکيزه، تميز و مرتب

58    اسپنديار       اسفنديار،آفريده مقدس، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان ايراني، فرزند گشتاسپ شاه ايران و کتايون دختر قيصر روم

59    اسپيتامن      صورتي از سپيتمان، لقب خانوادگي زرتشت نام سردار ايراني در زمان اسکندر مقدوني

60    اسپيتمن    يکي از سرداران ايران در زمان داريوش هخامنشي

61    استاسيس   از مخالفين سلطه عرب در ايران در زمان خليفه عباسي

62    استرا در گويش سمنان ستاره،نام همسر يهودي انوشيروان که مدفن او در همدان است

63    اشتاد   راستي، درستي، در دين زرتشتي نام ايزدي که راهنماي مينويان و جهانيان است، نام روز بيست وششم از هر ماه شمسي در ايران قديم، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دلاوران ايراني در زمان خسروپرويز ‏پادشاه ساساني

64    اشک ناز     مرکب از اشک و ناز ، کنايه از دختر زيبا روي و لطيف

65    اشکان         منسوب به اشک

66    اشکبوس      از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني و از فرماندهان سپاه خاقان چين

67    اشکش        از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني و از فرماندهان سپاه کيخسرو پادشاه کياني

68    اشناس        نام افشين و چند تن ديگر

69    اشو     مقدس

70    اغريرث         صاحب گردونه پيش رونده، از شخصيتهاي شاهنامه، پسر پشنگ و نبيره فريدون پادشاه پيشدادي

71    افرود    فرود، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر سياوش و جريره و برادر کيخسرو پادشاه کياني

72    افريدون         فريدون،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر آبتين و فرانک، از پادشاهان پيشدادي ايران و به بند کشنده ضحاک ماردوش

73    اقشين       معني اسم را در اين قسمت بنويسيد

74    اکليا    نام پسري در شعر نيما يوشيج

75    الچين   ال (ترکي) + چين()، ايلچين ، برگزيده ايل

76    الکوس          از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني و از سپاهيان افراسياب توراني

77    الوا      از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دلاوران ايراني و نيزه دار رستم پهلوان شاهنامه

78    الياد     ال (ترکي) + ياد ()، ايلياد به ياد ايل

79    اليار     نام يکي از پهلوانان خورشيد شاه در داستان سمک عيار

80    اليار     ال (ترکي) + يار ()، ايليار يار ايل

81    اليان    نام يکي از پهلوانان خورشيد شاه در داستان سمک عيار

82    اميد     اشتياق يا تمايل به روي دادن يا انجام امري همراه با آرزوي تحقق آن ، تکيه گاه، محل پناه

83    امير ارسلان حاکم شجاع ، پادشاه شير دل ، قهرمان يکي از داستانهاي بسيار مشهور ايراني که نقيب الممالک نقال ناصرالدين شاه آنرا روايت کرده است

84    اندريمان        از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني از سپاهيان افراسياب توراني

85    اندمان          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر طوس سردار ايراني و از سپاهيان کيخسرو پادشاه کياني

86    انديان   از شخصيتهاي شاهنامه، و بنا به بعضي از نسخه هاي شاهنامه نام يکي از سرداران فريدون پادشاه پيشدادي

87    انوش   بي مرگ، جاودان

88    انوش زاد       زاده جاويدان، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر خسرو انوشيروان پادشاه ساساني

89    انوشتکين      انوش () + تکين (ترکي)، پهلوان جاوداني، از نامهاي تاريخي

90    انوشروان      انوشيروان، داراي روان جاويد، نام يکي از پادشاهان نامدار ساساني ملقب به دادگر، پيامبر(ص) در زمان اين پادشاه متولد شد

91    انوشيروان     داراي روان جاويد، نام يکي از پادشاهان نامدار ساساني ملقب به دادگر، پيامبر(ص) در زمان اين پادشاه متولد شد

92    اوتانا    داراي اندام زيبا، نام يکي از ياران داريوش يکم پادشاه هخامنشي

93    اورداد اهورداد،خداداد، نام يکي از سرداران کوروش پادشاه هخامنشي

94    اورمزد        هرمز،از نامهاي خداوند در آيين زرتشت،نام روز اول از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام ستاره مشتري، نام يکي از پادشاهان ساساني

95    اورمزديار       خدايار

96    اورند    تخت پادشاهي، شکوه، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر لهراسپ شاه ايران و از نوادگان کي پيشتن پادشاه کياني

97    اورنگ   تخت پادشاهي، فر و زيبايي

98    اورياد   نام روستايي در نزديکي سنندج

99    اوژن   به زمين افکننده، از بين برنده دشمن

100   اوشهنگ     هوشنگ،پسر سيامک پادشاه پيشدادي ايران

101   اولاد    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلواني در مازندران در زمان کيکاووس پادشاه کياني

102   اهرن    از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري رومي

103   اهورا    در فرهنگ ايران باستان، خداوند

104   اهورا مزدا   اهورامزد، هرمزد، اورمزد، هرمز، معني اصلي اين کلمه سرور دانا است و در متون زردشتيان به معني خداي بزرگ استعمال شده است

105   اهوراداد        خداداد يا آفريده خدا

106   اهورامزد     هرمز،نام روز اول از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام ستاره مشتري، نام يکي از پادشاهان ساساني

107   ايرانيار          يار ايران

108   ايرج     پهلوي از شخصيتهاي شاهنامه، نام کوچکترين پسر فريدون پادشاه پيشدادي ايران اسم ايراني

109   ايريک آريايي

110   ايزد پناه        آن که خداوند پناه و حامي اوست ، نام يکي از سرداران هخامنشي

111   ايزدبد   نام يکي از سرداران زمان هخامنشي

112   ايزدداد          داده خداوند، آفريده خداوند، نام دانشمندي در زمان اردشير بابکان پادشاه ساساني

113   ايزدگشسپ   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دبير انوشيروان پادشاه ساساني

114   ايزديار   کسي که خداوند يار و ياور اوست ، نام يکي از شخصيتهاي منظومه ويس و رامين

115   ايلا      از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از فرماندهان سپاه افراسياب توراني

116   ايلياد  نام منظومه حماسي دوران قديم و از شاهکارهاي ادبيات جهان است که درباره جنگي به همين نام است که بين مردم يونان و تراوا در گرفت. (ايلياد و اوديسه)

1      بابوي   از شخصيت هاي شاهنامه فردوسي است و هم چنين نام يکي از دلاوران ايراني سپاه بهرام چوبين سردار ساساني

2      بابيک   اميري که نامش در تاريخ سيستان آمده است.

3      باتيس          دژبان دلاور غزه در زمان داريوش سوم پادشاه هخامنشي که تا آخرين نفس در برابر اسکندر پايداري کرد.

4      بادان    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر پيروز (سردار دوران ساساني) اسم ايراني

5      باذان    نام جانشين خورخسرو فرماندار هاماوران در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

6      باراد     نام کسي که در زمان شاپور يکم پادشاه ساساني زندگي کرده ونام او در کتيبه کعبه زرتشت امده است.

7      باربد     نام نوازنده نامدار دربار خسروپرويز پادشاه ساساني

8      بارشين        در اصطلاح مردم فارس: درختچه

9      بارمان        از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني و از سپاهيان افراسياب توراني، نام يکي از سرداران دوره ماد، شخص محترم و لايق داراي روح بزرگ

10    باژه      نام يکي از سرداران ايراني در زمان اردشير پادشاه هخامنشي

11    باشو    در گويش خوزستان بچه اي که تقاضاي ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حيات در دنيا را مي خواهد.)

12    باگه     نام يکي از سرداران هخامنشي نام زيباي ايراني

13    بالوي   از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از ياران خسروپرويز پادشاه ساساني

14    بامداد   صبح، نام پدر مزدک

15    بامشاد         نام يکي از موسيقيدانان معروف در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

16    باهرام          بهرام، نام ستاره مريخ ، نام روز بيستم از هر ماه شمسي در ايران باستان، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام ، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام يکي از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کياني بود.

17    باهک   نام جد آذرباد ماراسپند

18    بايا      بايسته، ضروري

19    بخت آفرين    آفريننده بخت و اقبال، نام پدر هيربد شهريار

20    بختيار   خوشبخت، سعيد، نام استاد رودکي در موسيقي

21    برانوش         از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار رومي در زمان شاپور ذوالاکتاف پادشاه ساساني

22    براهام          نام مردي در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

23    برتن   برديس، به فتح ب و ت، مرد مغرور

24    برته     از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني از خاندان لواده، در زمان کيکاووس پادشاه کياني

25    برجاسپ       از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران توراني

26    بردان   نام يکي از پادشاهان اشکاني

27    برديا     اسم دومين پسر کوروش پادشاه هخامنشي و برادر کمبوجيه

28    برديس         (به کسر ب) مرد مغرور

29    برز       قد و قامت، نام يکي از دو برادري که به ياري اردشير بابکان پادشاه ساساني برخاستند و او را به خانه خود بردند

30    برزآفرين      تشويق بزرگ (نگارش کردي : به رزئافه رين)

31    برزام    نام جد ماني

32    برزفر    داراي قامتي با شکوه،بلند پرواز، از سرداران کرد دوره ‏هخامنشي (نگارش کردي : به رزه ف?)

33    برزفري         فريبرز

34    برزمند          باشکوه ، نام يکي از فرمانداران ايراني که براسکندر شوريد

35    برزمهر          مرکب از برز (نيرومند، باشکوه) + مهر (خورشيد)، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر قارن از سرداران بهرام گور پادشاه ساساني

36    برزو     بلند بالا ، کنايه ‏از عظمت ،نام پسر سهراب پسر رستم زال(نگارش کردي : به رزو)

37    برزويه   نام پزشک نامدار ايراني که کتاب کليه و دمنه را در زمان انوشيروان پادشاه ساساني از هند به ايران اورد(نگارش کردي : به رزويه)

38    برزهم   نام يکي از پهلوانان ايراني در گرشاسب نامه

39    برزين داد       آفريده با شکوه يا مخفف آذربرزين داد(آتشکده) يعني افريده شده به وسيله آتش آذر برزين

40    برزين مهر      خورشيد با شکوه ، نام يکي از پهلوانان شاهنامه

41    برسام        آتش بزرگ مرکب از بر (مخفف ابر) + سام (آتش)، نام يکي از سرداران يزگرد ساساني

42    برسيان        نام گياهي است.

43    برشان          امت

44    برمايون         برمايه

45    برمک   عنوان اجداد خاندان برمکيان و در اصل عنوان و لقبي بوده که به رئيس روحاني معبد بودايي بلخ مي دادند، برمک معروف پدربزرگ يحيي وزير مشهور هارون الرشيد است.

46    برنا      جوان

47    برنوش        برانوش

48    برومند          بارور، ميوه دار

49    بزرجمهر        بزرگمهر، بسيار مهربان، نام وزير انوشيروان پادشاه ساساني

50    بزرگ    والا، برجسته، نام شاعري کرد (نگارش کردي : بوز?رگ)

51    بزرگ اميد     بسيار اميدوار، نام معلم خسرو پرويز پادشاه ساساني

52    بزرگمهر        بسيار مهربان، نام وزير انوشيروان پادشاه ساساني

53    بسطام         نام دايي خسرو پرويز پادشاه ساساني

54    بشتاسب      گشتاسپ اسم ايراني

55    بگاش   نام يکي از سرداران هخامنشي

56    بلاشان         پلاشان، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني از پهلوانان افراسياب، همزمان با کيخسرو پادشاه کياني

57    بمان علي     بمان () + علي (عربي) نامي که با آن طول عمر کودک را با توسل به اسم علي (ع) بخواهند.

58    بندوي          نام دو تن از شخصيتهاي شاهنامه در زمان ساسانيان

59    بنشاد          شاد بنيان

60    بوپار     نام يکي از سرداران داريوش سوم پادشاه هخامنشي

61    بوذرجمهر      بزرگمهر، بسيار مهربان، نام وزير انوشيروان پادشاه ساساني

62    بوراب   از شخصيتهاي شاهنامه، نام آهنگري در پايتخت قيصر روم و سازنده نعل اسبان قيصر

63    بورژک   نام ميزبان اردشير بابکان پادشاه ساساني

64    بورنگ   نوعي ريحان کوهي

65    بوزرجمهر      بزرگمهر، بسيار مهربان، نام وزير انوشيروان پادشاه ساساني

66    بوستان افروز         بستان افروز

67    به گوي         خوش سخن، داراي گفتار نيک، نام شخصيتي در منظومه ويس و رامين

68    به يزداد        آفريده نيک خداوند

69    بهامد   پيشامد خوب

70    بهاوند   دارنده نيکي

71    بهبد   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)

72    بهبود  پيشرفت تدريجي ، حرکت رو به بهتر شدن.

73    بهپور    مرکب از به (بهتر، خوبتر) + پور (پسر)، نام پهلواني در گرشاسب نامه

74    بهتاش        مرکب از کلمه  به بعلاوه پسوند ترکي تاش ، شريک خوب ، صاحب اخلاق و رفتا رنيکو ، اميري که داراي اخلاق و رفتار خوب است.

75    بهداد    آفريده خوب

76    بهداور   آن که به درستي داوري مي کند.

77    بهدين   پيرو آيين زرتشتي

78    بهراد    مرکب از به (خوب يا بهتر) + راد (بخشنده)

79    بهرام  فتح و پيروزي، نام ستاره ي سياره مريخ، نام روز بيستم از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام ، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام يکي از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کياني بود.

80    بهرنگ   مرکب از به (بهتر، خوبتر) + رنگ اسم دختر ايراني

81    بهروز    خوشبخت، سعادتمند، از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار ايراني در سپاه بهرام گور پادشاه ساساني

82    بهروش         آن که شيوه و روشي بهتر از ديگران دارد.

83    بهزاد    مرکب از به (بهتر، خوب) + زاد (زاده)، نام نقاش و مينياتوريست معروف در اوخر عهد تيموري و اوايل عهد صفوي، از شخصيتهاي شاهنامه، همچنين نام اسب ‏سياوش، نام يکي از بزرگان درگاه انوشيروان پادشاه ساساني

84    بهزادان       نام اصلي ابومسلم خراساني فرزند شيدوش

85    بهستان        نيک بنياد، نام پسر اردشير سوم پادشاه هخامنشي

86    بهستون        نام پسر وشمگير و يکي از فرمانروايان آل زيار در طبرستان

87    بهسود         از نامهاي زمان ساسانيان

88    بهسودان      نام فرمانرواي ديلمان در سده سوم يزدگردي

89    بهشاد          مرکب از به (بهتر يا خوب) + شاد

90    بهفام   مرکب از به (بهتر يا خوب) + فام (رنگ)

91    بهفر     مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)

92    بهک     نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساساني

93    بهمن نيک انديش ، نام ماه يازدهم از سال شمسي ، نام فرشته نگهبان چهارپايان سودمند، نام روز دوم از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام يکي از لحنهاي قديم موسيقي ايراني، تخلص شاعر کرد «فريدون بهمن»(نگارش کردي : به همه ن)، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفنديار پسر گشتاسپ پادشاه کياني

94    بهمن داد      داده بهمن

95    بهمنش      وهمنش، کسي که داراي راه و روش نيکويي است.

96    بهمنيار         نام شاگرد ابوعلي سينا

97    بهنام    داراي نام نيک

98    بهنيا  وهنيا، کسي که از نسل خوبان است.

99    بهوران        وه وران، آنکه داراي روح و روان نيکوست.

100   بيارش          دو دلير

101   بيتخش         نام مردي که در زمان اردشير بابکان پادشاه ساساني زندگي مي کرده و نامش در کتيبه کعبه زرتشت آمده است.

102   بيتک    نام جد منوچهر پادشاه کياني به نوشته بندهش

103   بيدار    آگاه، هوشيار

104   بيژن     از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گيو گودرز از پهلوانان ايراني در زمان کيخسرو پادشاه کياني

105   بيورد    نام چند تن از شخصيتهاي کتاب شاهنامه فردوسي

106   بيورزاد          نام سپه سالاري در زمان سلسله اشکانيان.

1      پاپک  نامي است -کردي به معناي استوار، پدر کوچک، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني، پسر ساسان موبِد معبد آناهيتا و پدربزرگ اردشير بنيان گذار سلسله ساساني.

2      پادرا   نگهبان آتش، مرکب از "پاد" به معني نگهباني و محافظت + "را" به معني نور و روشنايي

3      پارديک          نام پدربزرگ ساسان به نوشته سنگ نوشته کعبه زرتشت

4      پارس   نام قومي از اقوام آريايي که در قسمت جنوبي ايران سکونت کرده بودند‎‎، نام ناحيه اي که قوم پارس در آنجا سکونت کرده بودند. نام هاي زيباي ايراني

5      پارسا   پرهيزکار، مؤمن

6      پارسان         نام روستايي در نزديکي سيرجان

7      پارسوا        خطه، مرز، کنار، نام منطقه اي در غرب سرزمين مادها

8      پارسيا        منسوب به پارس، مرد سرزمين پارس، مرد پارسي، پسر ايراني

9      پاساک         نام برادرزاده داريوش پادشاه هخامنشي

10    پاشا    پادشاه در امپراطوري عثماني، عنوان مقامات لشکري و کشوري

11    پاکان  منسوب به پاک، طاهر و پاکيزه، تميز و مرتب

12    پاکر     نام پسر اُرُد پادشاه اشکاني

13    پاو       نام پسر شاپور سردودمان اسپهبدان باوندي در طبرستان خاوري

14    پايا    پايدار

15    پدرام    سرسبز، شاد و خوش، خرم

16    پراهام          پرهام

17    پرمايه   از شخصيتهاي شاهنامه، نام برادر فريدون پادشاه پيشدادي

18    پرموديه         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبين سردار ساساني

19    پرهام   برهان قاطع براهيم ابراهيم را معرب آن دانسته است.

20    پژمان   دلتنگ، غمگين

21    پژند     نام گياهي است

22    پساک          نام پسر اردوان و برازنده داريوش يکم پادشاه هخامنشي اسم ايراني

23    پسنديار      اسفنديار

24    پشن  پشنگ

25    پشنگ          نام چند تن از شخصيت هاي شاهنامه از جمله نام برادرزاده فريدون پادشاه پيشدادي و نيز پدر افراسياب

26    پشوتن         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گشتاسپ و کتايون و بردار اسفنديار

27    پشين   از شخصيتهاي شاهنامه، نام سومين پسر کيقباد (کي پشين) پادشاه کياني

28    پلاش   بلاش

29    پلاشان       بلاشان،از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني از پهلوانان افراسياب، همزمان با کيخسرو پادشاه کياني

30    پندار    فکر، انديشه، گمان، وهم، ريشه پنداشتن

31    پوئين، پويين

32    پوربه    پسر بهتر

33    پورک    پسر عزيز

34    پورنگ

35    پوريا     نام پهلوان ايراني معروف به پورياي ولي، نام اصلي وي محمود خوارزمي و متخلص به قتالي بوده است.

36    پوريار    مرکب از پور (پسر) + يار (ياور، دوست)

37    پولاد    نام چند تن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام يکي از فرماندهان دلاور ايراني در زمان کيقباد

38    پولادوند         از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از فرماندهان دلاور ايراني در زمان کيقباد پادشاه کياني

39    پويا      آن که داراي حرکت و پيشروي است. در جريان.

40    پويان    پويا، پوينده

41    پيام     الهام، وحي

42    پيداگشسب   از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران بهرام چوبين

43    پيران    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر ويسه سپهدار افراسياب توراني و يکي از شخصيتهاي محبوب در داستان سياوش

44    پيرداد   داده پير يا بچه اي که در پيري داده شده.

45    پيروز    فاتح، فرخنده، شاد، خوشحال، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام يکي از دلاوران ايراني در زمان ساسانيان

46    پيروزان         نام يکي از سرداران يزگرد پادشاه ساساني

47    پيروزه   در اوستا لقب هوشنگ پسر سيامک پادشاه داستاني ايران ، عنوان هر يک از پادشاهان سلسله داستاني.

48    پيکان   نوک فلزي و تيزسر تير يا نيزه

49    پيلسم         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني، برادر پيران فرزند ويسه در زمان افراسياب

50    پيمان   عهد، قرار

1      تابال    نام فرمانداري ايراني در زمان کوروش پادشاه هخامنشي

2      تاج بخش      بخشنده تاج پادشاهي، رساننده کسي به پادشاهي ، از القاب رستم پهلوان شاهنامه

3      تباک  از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني و فرمانرواي جهرم در زمان اردشير بابکان پادشاه ساساني

4      تخار     نام چند تن از شخصيتهاي شاهنامه، از جمله نام يکي از همراهان فرود

5      تخواره          نام چند تن از شخصيتهاي شاهنامه، از جمله نام پدر خزانه دار خسرو پرويز پادشاه ساساني

6      تژاو      از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني داماد افراسياب توراني اسم ايراني

7      تک آفرين       مرکب از تک( يگانه يا بي نظير) + آفرين (آفريننده)

8      تکاور    دونده، تندرو

9      تکتا   بي همتا

10    تليمان          از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از پهلوانان در زمان فريدون پادشاه پيشدادي

11    توان   قدرت ، توانايي ، تحمل کردن چيزي ، طاقت

12    توانا     نيرومند، پرقدرت

13    تورک    نام پسر شيدسب پادشاه زابلستان

14    تورنگ   قرقاول

15    توس    طوس، از شخصيتهاي شاهنامه، نام شاهزاده و پهلوان ايراني ملقب به زرينه کفش، فرزند نوذر پادشاه پيشدادي

16    تهم     قوي، نيرومند

17    تهماسب      طهماسب

18    تهمتن          دارنده تن نيرومند ، لقب رستم پهلوان شاهنامه

19    تهمورث       تهمورس، نيرومند ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پيشدادي، ملقب به ديوبند

20    تهمورس       تهمورث، نيرومند ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پيشدادي، ملقب به ديوبند

21    تهمين          پهلوان ، از القاب رستم پهلوان شاهنامه

22    تيران    نام چند تن از پادشاهان سلسله اشکاني

23    تيرداد   نام چندتن از پادشاهان سلسله اشکاني

24    تيماس         جنگل، بيشه

1      جابان   نام سردار ايراني در سده دوم يزدگردي

2      جادي زعفران

3      جامشيد       جمشيد، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر تهمورث پادشاه پيشدادي و داراي فره ايزدي

4      جان افروز      از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران بهرام چوبين اسم ايراني

5      جان افزا       جان افزا

6      جان بخشان          جان بخش

7      جان مهر       مهربان جان

8      جانلي          جان() + لي(ترکي) جاندار، زنده

9      جانوسيار    جانوشيار، نام وزير داراي داراب در زمان اسکندر مقدوني

10    جانوشيار      جانوسيار، نام وزير داراي داراب در زمان اسکندر مقدوني

11    جاني   جاندار

12    جانيار   ياري دهنده جان ، نام مورخي از مردم بخارا

13    جاويد   هميشگي، ابدي

14    جاهد   کوشا، ساعي

15    جستان        نام پدر مرزبان نخستين پادشاه جستانيان

16    جمشاد        پادشاه بزرگ و شاد

17    جمشيد      جامشيد،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر تهمورث پادشاه پيشدادي و داراي فره ايزدي

18    جندل   از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از بزرگان درگاه فريدون پادشاه پيشدادي

19    جوانشير       نام پسر خسروپرويز پادشاه ساساني

20    جوانوي         از شخصيتهاي شاهنامه، نام موبدي دانا و دبيري بزرگ در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

21    جويا     جستجو کننده، جوينده

22    جويان   جوينده ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري مازندراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

23    جهان   کيهان، عالم، گيتي ، به صورت پسوند و پيشوند همراه با بعضي نامها مي آيد و نام جديد مي سازد مانند ملک جهان، جهان آفرين

24    جهان آفرين   آفريننده جهان

25    جهان بخش   آن که جهان تحت سلطه اوست و مي تواند آن را به کسي ببخشد

26    جهان فر       شکوه جهان

27    جهانبان        نگهبان جهان، خداوند

28    جهاندار         خداوند ، نگهبان جهان، پادشاه

29    جهانسوز       فتنه و آشوب به پا کننده در جهان ، بي اعتنا به جهان و هر چه در آن است

30    جهانشاد       آن که مردم جهان از او شادند

31    جهانشيد      نور و روشنايي عالم

32    جهانشير       دلاور در جهان

33    جهانفر       کسي که جهانيان به او افتخار کنند ، مايه شکوه و عظمت جهان

34    جهانگشاي    تسخيرکننده جهان، فاتح

35    جهانگير        فتح کننده جهان

36    جهانيار         ياور و ياور مردم جهان

37    جهن  از شخصيتهاي شاهنامه، نام چهارمين پسر افرسياب توراني

1      چابک   چالاک‎ ‎، زيبا و ظريف ، زيباروي

2      چاکان          نام روستايي در نزديکي لاهيجان

4      چکاد    بالاي کوه، قله

5      چنگش         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني در سپاه خاقان چين

6      چوبينه          نامي  لقب بهرام سردار دوره ساساني

7      چهربرزين      دارنده نژاد برتر اسم ايراني

8      چيلان          عناب

1      حاتم  عربي   نام مردي بسيار سخاوتمند از قبيله طي

2      حاديد عبري   تند و تيز، نام روستايي بوده است.

3      حارث عربي   کشاورز ، نام چند شخصيت تاريخي

4      حافظ عربي   نگهبان ، آن که تمام يا بخشي از قرآن را از حفظ کرده است، لقب شاعر بزرگ قرن هشتم، خواجه شمس الدين محمد شيرازي

5      حافظ الدين  عربي آن که محافظ و نگهبان دين است.

6      حام   عبري   حمايت کننده ، نام يکي از پسران نوح(ع)

7      حامد  عربي   سپاسگزار

8      حامي        عربي   حمايت کننده، پشتيبان

9      حامين        عربي   جمع حامي

10    حانان عبري   رحيم، نام يکي از دلاوران در زمان داوود

11    حانون عبري   صاحب نعمت

12    حبان  عربي   نام يکي از صحابه پيامبر(ص)

13    حبيب عربي   دوست، يار، معشوق

14    حبيب الله    عربي   دوست و يار خداوند

15    حجت عربي   دليل، برهان

16    حجت الدين عربي   آن که دليل و برهان دين است.

17    حرمت علي عربي   آن که شأن و حرمتي چون علي(ع) دارد يا به حرمت علي(ع) متولد شده است.

18    حزين عربي   اندوهگين، غمگين، لقب يکي از شاعران قرن دوازدهم، حزين لاهيجي

19    حسام        عربي   شمشير تيز و برنده

20    حسام الدين        عربي   آن که در دفاع از دين چون شمشيري تيز وبرنده است.

21    حسن        عربي   نيکو، زيبا ، نام امام دوم شيعيان

22    حسن يوسف       عربي,عبري   حسن(خوبي) + يوسف(عبري) گياهي هميشه سبز از خانواده نعناع که برگهاي آن به رنگهاي مخلوط قرمز، سفيد، سبز، زرد، و قهوه اي است.

23    حسيب      عربي   آن که داراي حسب و نسب است، بزرگوار

24    حسين       عربي   نيکو، خوب، مصغر حسن ، نام امام سوم شيعيان

25    حشمت الله عربي   بزرگي و شکوه خداوند

26    حشمت اله عربي نشانه شکوه و برزگي خداوند

27    حصيل        عربي   نام گياهي است. نام ايراني

28    حفيظ عربي حافظ نگهبان، هوشمند و يادگيرنده

29    حکمت       عربي   فلسفه به ويژه فلسفه اسلامي ، خردمندي، فرزانگي

30    حکيم عربي   دانا به علوم مختلف

31    حليم عربي   بردبار، شکيبا، از نامهاي خداوند

32    حمام عربي کبوتر

33    حمدالدين    عربي   مرکب از حمد( سپاس، ستايش) + دين

34    حمدالله      عربي   آن که شکر و سپاس خدا را مي گويد ، نام مورخ و جغرافيدان مشهور قرن هشتم  اسم ايراني

35    حمزه عربي   شير، نام عموي پيامبر(ص)

36    حميد عربي   ستوده ، از نامهاي خداوند

37    حميدالدين   عربي   ستوده شده در دين

38    حميدالله     عربي   ستوده خداوند

39    حميم عربي خويشاوند نزديک - دوست و همراه بسيار صميمي - آب جوشان جهنم

40    حنان  عربي   بخشاينده، از صفات خداوند

41    حنيف عربي   درست و پاک، راستين، خداپرست

42    حنين عربي   اشتياق، ناله، زاري

43    حيدر  عربي   شير، لقب علي (ع)

1      خابان   نام سردار ايراني در زمان رستم فرخزاد

2      خدابخش      عطاي الهي، بخشيده خداوند

3      خدابنده        بنده خداوند، لقب سلطان محمد اولجايتو پادشاه مغول

4      خداداد          عطا شده از سوي خداوند

5      خدادوست    دوستدار خداوند

6      خدايار   آن که خداوند يار اوست

7      خراد    نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله دلاوري ايراني در زمان نوذر پادشاه پيشدادي

8      خردادبرزين  نام پزشکي ايراني در دربار خسروپرويز پادشاه ساساني

9      خردادبه        مرکب از خرداد( نام فرشته نگهبان آب) + به ( بهتر، خوبتر)، نام جد دانشمندي ايراني در قرن سوم که در علم جغرافيا مهارت داشت

10    خردادپرويز     نام يکي از پادشاهان ساساني

11    خرزاد   خورزاد، نام يکي از پسران خسروپرويز پادشاه ساساني

12    خرمشاد       با طراوت و شاداب

13    خروش         فرياد، بانگ

14    خسرو          پادشاه ، نيکنام و داراي آوازه نيکي ، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله کيخسرو پادشاه کياني و خسروپرويز پادشاه ساساني

15    خسروپرويز    نام يکي از پادشاهان ساساني

16    خسروداد      داده پادشاه نام زيباي

17    خسروزاد      زاده پادشاه

18    خسروشاد    پادشاه شاد و خرم

19    خشاش        از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني

20    خشايار       تغيير يافته خشايارش - مرکب از خشيه به معناي شاه و ارش به معني مرد دلير - شاه دلير نام پسر داريوش پادشاه هخامنشي

21    خشايارشا  مرکب از خشيه به معناي شاه و ارش به معني مرد دلير - شاه دلير نام پسر داريوش پادشاه هخامنشي

22    خشنواز        تحريفي از نام پادشاه هياطله

23    خنجست      از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري در زمان هرمز پسر انوشيروان پادشاه ساساني

24    خندان        بشاش ، کسي که همواره مي خندد

25    خورزاد          نام يکي از پسران خسروپرويز پادشاه ساساني

26    خوزان   نام پهلواني ايراني در زمان کيخسرو پادشاه کياني

27    خوش نواز      خشنواز

28    خوشچهر      آن که چهره اي زيبا و خوشايند دارد اسم پسرانه

29    خوشنود       خشنود

1      داتام    نام يکي از فرماندهان پارسي کاپادوکيه

2      داتيس          نام يکي از سرداران داريوش پادشاه هخامنشي

3      دادار    خالق، عادل، دادگر

4      دادبرزين        از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران بهرام گور پادشاه ساساني

5      دادبه    آفريده بهتر، نام پدر ابن مقفع نويسنده نامدار قرن دوم

6      دادفر    مرکب از داد( عدل) + فر( شکوه، جلال)

7      دادفرخ          مرکب از داد( عدل) + فرخ( فرخنده، مبارک) ، نام يکي از قاضيان در زمان ساسانيان

8      دادفروز         فروزنده عدل و داد، عادل

9      دادفرين        نام يکي از سرداران زمان اسکندر مقدوني

10    دادمهر          داده خورشيد ، نام يکي از پادشاهان طبرستان که هم زمان با بني اميه بوده است

11    دادهرمز        داده هرمز، خداداد، نام موبدي در زمان ساسانيان

12    دارا      صورت ديگري از داراب و داريوش ، نام پادشاه کياني در شاهنامه و منظومه نظامي

13    داراب   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر بهمن پادشاه کياني و هماي چهرزاد

14    داران    عربي دنيا و آخرت اسم پسرانه

15    دارمان          از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران خسروپرويز پادشاه ساساني

16    دارنوش         نام يکي از وزيران بخت نصر

17    داريا     دارا، دارنده

18    دارياو   نام يکي از شهرياران پارس در زمان سلوکيها

19    دارينوش       نام يکي از پادشاهان کياني، ظاهراً محرف داريوش است

20    داريو    نام پادشاهي پيش از ساسانيان

21    داريوش       مرکب از دارا + وهو (نيکي ) : دارنده نيکي - نام چندتن از پادشاهان هخامنشي

22    داشاب         هديه

23    داشاد          هديه

24    دامور    آواز نرم و لطيف

25    دامون   در گويش مازندران دامنه جنگل

26    دانا      عاقل، خردمند

27    دانش   مجموعه اطلاعات يا آگاهي هايي که از طريق آموختن، تجربه، يا مطالعه به دست مي آيد، علم

28    دانوش          نام کسي که عذرا معشوقه وامق را فروخت

29    داو      هر يک از اشخاصي که طرفين دعوا براي حل اختلافات به طريقه غيررسمي انتخاب مي کنند ، قاضي ، خداوند

30    داور   آنکه ميان دو نفر به عدالت حکم کند ، از نامهاي حضرت حق

31    دستان         نامي که سيمرغ بر زال پدر رستم پهلوان شاهنامه نهاده بود

32    دشمه          از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني و جد تخواره شاه دستان در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

33    دلاور    شجاع، نترس

34    دلير     شجاع

35    دماوند          داراي دمه و بخار، نام کوهي از سلسله جبال البرز در شمال شرقي تهران

36    دمور    از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني در سپاه افراسياب

37    دياکو  (ديااکو) - بنيانگذار ايران و اولين پادشاه مادها که شهر هگمتانه (همدان) را بنا نهاد و آنرا پايتخت ايران کرد- مشهور است که در عدالت بسيار دقيق بود . نام زيباي

1      ذبيح  قرباني (عمولا در راه خدا)

2      ذبيح الله        آن که در راه خداوند قرباني شده است، قرباني خداوند، لقب اسماعيل(ع)

3      ذکا      خورشيد

4      ذوالفقار        نام شمشير امام علي(ع)

1      راتين    رادترين ، نام يکي از سرداران اردشير دوم پادشاه ساساني

2      راد       جوانمرد ، بخشنده، سخاوتمند ، خردمند، دانا

3      رادان  مرکب از راد به معني جوانمرد و پسوند نسبت ، انکه منسوب به جوانمردي است ، همچنين يکي از توابع اصفهان

4      رادبرزين        از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرمانرواي زابلستان در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

5      رادبه    مرکب از راد( بخشنده يا خردمند + به ( خوبتر، بهتر)

6      رادفرخ          از شخصيتهاي شاهنامه، نام آخورسالار هرمز پادشاه ساساني

7      رادمان          دارمان،از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران خسروپرويز پادشاه ساساني

8      رادمهر          مرکب از راد( بخشنده) + مهر( خورشيد) ، نام يکي از سرداران داريوش سوم پادشاه هخامنشي

9      رادنوش         مرکب از راد( جوانمرد، بخشنده) + نوش( نيوشنده)

10    رادوين        جوانمرد اسم پسرانه

11    رادين   بخشنده، جوانمرد

12    راشا    راه عبور

13    رام      از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران بهرام چوبين

14    رام برزين       از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از بزرگان و مشاوران درگاه خسروپرويز پادشاه ساساني

15    رامان   نام وزير کيقباد پادشاه کياني

16    رامبد    نگهبان و پاسدار آرامش

17    رامشاد         مرکب از رام( آرام يا مطيع) + شاد( خوشحال)

18    رامي   رامتين

19    رامياد   زامياد، نام روز بيست و هشتم از هر ماه شمسي در قديم

20    راميار   رمه يار چوپان، شبان

21    رامين   عاشق ويس در منظومه ويس و رامين

22    رايان  انديشمند - فکر کننده - مرکب از راه(فکر و انديشه) + پسوند فاعلي

23    رايبد  به ضم ب ، دانشمند ، حکيم ، دانا ، خداوندگار خرد ، مرکب از راي به معناي دانش و خرد و بد پسوند ملکيت

24    رايين    نام سردار اردشير دوم پادشاه ساساني

25    رايان  راهنما

26    رزمان   نام يکي از سرداران ديلميان

28    رسا   به صداي واضح که به راحتي قابل شنيدن است گفته مي شود، موزون و بلند ، آنچه به راحتي قابل درک است ، توانا در رسيدن ‏به هدف يا رسيدن به جايي، بليغ ، واضح ، کنايه از شخص رشيد و خوش قد و قامت

29    رستار   نجات يافته، رها شده

30    رستم   در زبان قديم ايراني مرکب از رس( بالش، نمو) + تهم (دلير، پهلوان) ، نام پهلوان شاهنامه

31    رستهم       رستم، در زبان قديم ايراني مرکب از رس( بالش، نمو) + تهم (دلير، پهلوان) ، نام پهلوان شاهنامه

32    رشنواد         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني در زمان هماي مادر داراب و شناسنده داراب و به حکومت رساننده او

33    رغمان          از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران ايراني در زمان هرمز پادشاه ساساني

34    رکسار        پهلوان - قدرتمند، نام يکي ازپهلوانان افسانه اي ايران باستان و نام افسانه اي به همين نام

35    رميار    راميار

36    روزبه    بهروز، خوشبخت ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام موبد بهرام گور پادشاه ساساني، نام اصلي سلمان  از ياران معروف پيامبر(ص) ، نام اصلي ابن مقفع دانشمند معروف ايراني قرن دوم

37    روزبهان         نام عارف بزرگ قرن ششم، ابونصر بقلي شيرازي معروف به شيخ شطاح

38    روزک   روز کوتاه، لقب يکي از پسران شاه عباس پادشاه صفوي

39    روزمهر          خورشيد روز، درخشان اسم پسرانه پارسي

40    روشاک        نام يکي از سرداران ايراني در جنگ اسکندر مقدوني

41    روماک          در گويش مازندران راست و منظم

42    روهام نام يکي از پهلوانان ايراني در شاهنامه فردوسي

43    روهان        نيک سيرت و پارسا - زاهدان دين زرتشت را گويند-مرکب از روه به معناي سيرت نيک + پسوند نسبت

44    رهام    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گودرز پهلوان ايراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

45    رهان    نام يکي از سرداران پارسي در جنگهاي باختر نام زيباي

46    رهي    غلام، بنده

47    ريو       ريونيز، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني در زمان کيخسرو پادشاه کياني، و داماد طوس سپهسالار ايران

48    ريونيز   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني در زمان کيخسرو پادشاه کياني، و داماد طوس سپهسالار ايران

1      زائان    نام سر سلسله زادنيان يکي از قبايل معروف قزوين

2      زاب      زو، از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فريدون پادشاه پيشدادي

3      زاد       فرزند، پسر، نام يکي از فرمانداران در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني، به صورت پسوند و پيشوند همراه با بعضي نامها مي آيد و نام جديد مي سازد مانند زادعلي، زادمهر، مهرزاد

4      زادان فر        يکي از القاب خسروپرويز پادشاه ساساني

5      زادان فرخ      نام رئيس نگهبانان در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

6      زادبه    آزادبه

7      زادسرو       آزادسرو

8      زادشم         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پادشاه توراني در زمان منوچهر پادشاه پيشدادي ايران وجد افرسياب توراني نام پسرانه

9      زادفرخ          از شخصيتهاي شاهنامه و از سرداران بهرام چوبين در زمان هرمز پادشاه ساساني

10    زادمن   آزادمنش

11    زاگرس       رشته کوهي که از جنوب غربي ايران شروع مي شود و تا شرق ترکيه و شمال عراق ادامه دارد ، پشتکوه، نام زيباي

12    زال      پير و سفيد مو ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرزند سام نريمان و پدر رستم پهلوان شاهنامه

13    زامياد رامياد، نام روز بيست و هشتم از هر ماه شمسي در قديم

14    زاوش   نام ستاره مشتري

15    زراتشت      زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پيامبر ايراني در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

16    زراسپ         از شخصيتهاي شاهنامه، نام سرداري ايراني در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

17    زراوه    نام پهلواني ايراني

18    زرداده   نام پهلواني ايراني و عموزاده گرشاسپ پهلوان نامدار

19    زرداشت     زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پيامبر ايراني در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

20    زردشت      زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پيامبر ايراني در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

21    زردهشت    زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پيامبر ايراني در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

22    زرمهر   مرکب از زر( طلا) + مهر( خورشيد)، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر سوفر، از پهلوانان ايراني در زمان قباد پادشاه ساساني

23    زروان   نام يکي از ايزدان در ايران باستان، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پرده بردار دربار انوشيروان پادشاه ساساني

24    زروانداد         مرکب از زروان ( نام ايزدي) + داد ( داده)، نام يکي از پسران مهرنرسي، وزير بهرام گور پادشاه ساساني، که به مقام هيربدان رسيد

25    زروانمهر        مرکب از زروان ( نام ايزدي) + مهر( خورشيد)

26    زرير      از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرزند لهراسپ پادشاه کياني و برادر گشتاسپ و از مبلمان بزرگ آيين زرتشتي

27    زرين کلاه      زرين تاج

28    زريون   زرگون ، به رنگ زر، طلايي ، سبز و خرم

29    زمان    جرياني پيوسته، بي آغاز، و بي انجام که در طي آن حوادثي برگشت ناپذير از گذشته به حال تا آينده رخ مي دهد، به صورت پسوند همراه با بعضي نامها مي آيد و نام جديد مي سازد مانند فرخ زمان

30    زمران نام پسر ابراهيم(ع)

31    زنگو     از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني، همچنين نام يکي از سرداران خسروپرويز پادشاه ساساني

32    زنگه     از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني پسر شاوران در زمان کيکاووس پادشاه کياني

33    زو        از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فريدون پادشاه پيشدادي

34    زواره    از شخصيتهاي شاهنامه، نام برادر رستم پهلوان شاهنامه

35    زوپين   نام پسر کاووس پادشاه کياني

36    زويين   زوپين

37    زهير    از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني در سپاه کيخسرو پادشاه کياني

38    زيا       زنده

39    زيار      نام نياي آل زيار، سلسله اي از پادشاهان و امراي ايراني نژاد در گرگان

40    زيرک    باهوش، جلد، از شخصيتهاي شاهنامه، نام سالار موبدان درگاه ضحاک

41    زيناوند          مسلح ، لقب تهمورث پادشاه پيشدادي

1      ژافه     نام يکي از پسران نوح

2      ژاماسب       جاماسپ

3      ژاو     خالص و چکيده هر چيز

4      ژاييز     ژاييژ

5      ژم       نام پسر قباد برادر انوشيروان پادشاه ساساني

6      ژنگ     ارژنگ

7      ژوبين   نوعي نيزه کوچک با سر دو شاخه و نوک تيز ، نام زيباي

8      ژوپين ژوبين

9      ژورک   پرنده اي سرخ رنگ به اندازه گنجشک

10    ژيگس          نام پدر ميرسوس سردار پارسي در زمان داريوش پادشاه هخامنشي

1      ساتيار          نام يکي از سرداران داريوش

2      سارنگ         نام يکي از گوشه هاي موسيقي ايراني

3      سارين          نام روستايي در نزديکي رفسنجان

4      ساسان      تنها و گوشه نشين، درويش، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه، از جمله نام جد اردشير مؤسس سلسله ساسانيان

5      سالار بزرگ، مهتر، سردار سپاه، فرمانده سپاه، حاکم، شاه

6      سام  آتش، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان ايراني پسر نريمان و پدر زال و جهان پهلوان شاهنامه در زمان منوچهر پادشاه پيشدادي

7      سام  (سنسکريت، ) داستان خوشايند، حديث خوش

8      سامان         سرزمين، ناحيه، ترتيب و روش کاري، نظام، صبر، آرام و قرار، نام مؤسس سلسله سامانيان

9      ساميا          نام ماه يازدهم از سال ايرانيان در زمان هخامنشيان

10    ساميار       کمک کننده به آتش محافظ آتش

11    ساميان        نام روستايي در نزديکي اردبيل

12    سامين         نام روستايي در نزديکي همدان

13    ساونگ         نام پدر باونگهه در فروردين يشت

14    ساوه   نام چندتن از شخصيت هاي شاهنامه، از جمله نام دلاور توراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

15    سباک          از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرمانرواي جهرم در زمان اردشير پادشاه ساساني

16    سبلان         نام کوهي در آذربايجان

17    سپنتا اسپنتا، اسم پسر به معني مقدس قابل ستايش

18    سپنتامن      مخفف سپيتامان، نام سرداري ايراني، نام خانوادگي زرتشت

19    سپند   اسپند دانه سياه و خوشبويي که براي دفع چشم زخم در آتش مي ريزند

20    سپندان        خردل

21    سپنسار       از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران خسروپرويز پادشاه ساساني

22    سپهر   آسمان

23    سپهراد        مرکب از سپه (سپاه) + راد (بخشنده، جوانمرد)

24    سپهرار         کره آتش، برساخته فرقه آذرکيوان است

25    سپهرداد       نام داماد داريوش پادشاه هخامنشي

26    سپهرم         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

27    سدرا نام درختي در آسمان هفتم بهشت

28    سديف        به فتح سين، نام چندتن از صحابه حضرت رسول

29    سرافراز        سرفراز

30    سرخه          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر افراسياب توراني

31    سردار          فرمانده يک گروه نظامي، پيشوا، رهبر

32    سرکب         نام يکي از موسيقيدانان بزرگ در دوران ساسانيان

33    سرکش        از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از موسيقيدانان دربار خسروپرويز پادشاه ساساني

34    سروشان      نام جد بايزيد بسطامي

35    سريتا نام اولين پزشک ايراني

36    سفندارمذ     نام يکي از امشاسپندان در دين زرتشتي

37    سلم    از شخصيتهاي شاهنامه، نام بزرگترين پسر پيشدادي

38    سمکنان       از شخصيت هاي شاهنامه، نام دلاور ايراني در نبرد کيخسرو با افراسياب

39    سنباد          از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از بزرگان ايراني در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني و از سرداران سپاه بهرام چوبينه

40    سنجه          از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دلاوران مازندراني در سپاه مازندران در زمان کيکاووس پادشاه کياني، مرکب از سنج( ريشه سنجيدن) + هـ ( وسيله سنجش)

41    سورن          نام يکي از خاندانهاي هفتگانه ممتاز در زمان اشکانيان

42    سورنا   نام سردار ايراني در زمان اشکانيان

43    سورين         توانا، دلير

44    سوشا       سوشيانت، نجات دهنده، منجي، نام هريک از موعودهاي دين زرتشتي که هر هزار سال يکي از آنها ظهور مي کند.

45    سوشيان    سوشيانت، سوشيانس، نجات دهنده، هر يک از موعدان دين زرتشتي که در آخرالزمان ظهور مي کنند.

46    سوفرا          از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري اهل شيراز

47    سوما   در گويش مازندران نهر آب

48    سهراب         گلگون، شاداب، از شخصيت هاي شاهنامه: نام پسر رستم پهلوان شاهنامه و تهمينه

49    سهره   سرخه، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر افراسياب توراني

50    سهند   نام کوهي آتشفشاني در آذربايجان اسم زيباي پسرانه

51    سي سيماک        نام يکي از سرداران پارسي داريوش هخامنشي

52    سيامک        آن که موهايش سياه است، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر کيومرث پادشاه پيشدادي

53    سياوخش     سياوش

54    سياوش        دارنده اسب سياه ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر کيکاووس پادشاه ايران و پدر کيخسرو پادشاه کياني نام زيباي پسرانه

55    سياووش      سياوش

56    سيبويه         سيب کوچک يا بوي سيب، نام دانشمند نحوي نامدار در قرن دوم که در شيراز مي‌زيسته است.

57    سيتاک         نام يکي از سرداران داريوش سوم پادشاه هخامنشي

58    سيحون      از رودهاي معروف در شمال ايران قديم که به درياچه آرال مي ريزد ، اين رود اکنون در قرقيزستان و قزاقستان جاريست.

59    سيرخ   نام يکي از سرداران سپاه وشمگير

60    سيکا   در گويش مازندران اردک

61    سيمک         از نامهاي باستاني، سفيد و درخشان

62    سينا  (، عبري) صفت مشبه از سنبيدن، سوراخ کننده،نام شبه جزيره اي کوهستاني در شمال شرقي مصر که حضرت موسي (ع) به پيامبري برگزيده شد و الواح دهگانه را خداوند به او نازل کرد، نام جد ابن سينا پزشک و دانشمند نامدار ايراني

63    سينار سنباد، نام يکي از بزرگان ايراني در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني و از سرداران سپاه بهرام چوبينه، از شخصيتهاي شاهنامه

64    سيناک         نام يکي از بزرگان  در زمان اشک هجدهم پادشاه اشکاني

1      شابرزين       شاه برزين

2      شابهار         نام دشتي در نواحي کابل

3      شاپور   شاه پور، پسر شاه، شاهزاده، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري گرانمايه و بارسالار فريدون پادشاه پيشدادي، همچنين نام چندتن از پادشاهان و پهلوانان ايراني در شاهنامه

4      شادان برزين          نام دانشمندي از مردم توس

5      شادان هرمز          مرکب از شادان ( شاد) + هرمز اهورامزدا يا خدا

6      شادبه          بهترين شادي

7      شادتگين      شاد() + تگين(ترکي) پهلوان شاد، از اميران دربار خوارزمشاه

8      شادکان        کامياب، کامروا، خوشحال، شادمان، نام برادر فريدون پادشاه پيشدادي بنا به روايتي

9      شادمان        خوشحال، مسرور، نام برادر شيرويه، پسر خسروپرويز پادشاه ساساني

10    شاديار         شاد و خوشحال

11    شارويه         شيرويه

12    شاور   شاپور، شاه پور، پسر شاه، شاهزاده، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري گرانمايه و بارسالار فريدون پادشاه پيشدادي، همچنين نام چندتن از پادشاهان و پهلوانان ايراني در شاهنامه

13    شاوران        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر زنگه پهلوان ايراني در دوره کيکاووس پادشاه کياني

14    شاوگ          نام پادشاه کوشان در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

15    شاه برزين     نام شخصي در ونديدا (بخشي از اوستا)

16    شاه بهرام     نام بهرام گور پادشاه ساساني و همچنين پادشاه کشمير

17    شاه پر         شهپر

18    شاه سرور    نام پسر شاه سرو پادشاه کشمير

19    شاه موبد      شوهر ويس در منظومه ويس و رامين

20    شاهباز        شهباز

21    شاهپور        شاپور

22    شاهديس     مانند شاه

23    شاهرخ        آن که چهره اي با هيبت و شکوه چون شاه دارد ، نام پسر اميرتيمور پادشاه تيموري

24    شاهروز        نام پسر شاه بهرام پادشاه کشمير

25    شاهسار      نام يکي از شاعران دربار سامانيان

26    شاهفور        شاپور

27    شاهقلي      شاه() + قلي(ترکي) غلام شاه، نام نقاش معروف ايراني در زمان صفويه

28    شاهک         شاه کوچک، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از بزرگان و مشاوران دربار هرمز پادشاه ساساني

29    شاهکار        کار شاهانه، برجسته، ممتاز

30    شاهو   آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است

31    شاهوش       آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است

32    شاهوي        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر هفتواد يکي از پهلوانان دوران اردشير بابکان پادشاه ساساني، نام يکي از راويان شاهنامه

33    شاهويه        نام در برزويه دانشمند ايراني، مترجم کليله و دمنه

34    شاهيار      يار سلطان ، ملازم شاه

35    شاهين        پرنده شکاري

36    شايان          سزاوار، شايسته، ممکن، مقدور، نام زيباي

37    شايگان      مرد بزرگ - شايسته و شايان

38    شايورد         شادورد

39    شبان   چوپان، گله بان

40    شباويز         مرغ حق

41    شراکيم        نام يکي از سپهبدان مازندران

42    شروان         نام سرزميني در جنوب شرقي قفقاز

43    شعيا اشعيا ، نام يکي از پيامبران بني اسرائيل که نسبش به سليمان نبي مي رسد.

44    شغاد   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر زال و برادر رستم پهلوان شاهنامه که رستم را با حيله و نيرنگ به قتل رساند

45    شفروه         نام يکي از خاندانهاي مشهور اصفهان

46    شکيب         تحمل، بردباري، آرام و صبر

47    شماخ          از شخصيتهاي شاهنامه، نام شاه سوريان و از دلاوران ايران در زمان کيخسرو پادشاه کياني

48    شماساس    از شخصيتهاي شاهنامه، نام سالاري بزرگ و برگزيده در سپاه توران زمان افراسياب پادشاه توراني

49    شميران       از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني و جزو سپاه پيران ويسه در زمان افراسياب توراني

50    شنتيا فاتح پيروز از القاب حضرت علي

51    شنطوس    از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني در درگاه خسروپرويز پادشاه ساساني

52    شنگان         از شخصيتهاي شاهنامه و از بزرگان ايراني در زمان يزگرد پادشاه ساساني

53    شنگل          شوخ، از شخصيتهاي شاهنامه، نام شاه هند و جزو سپاهيان افراسياب توراني

54    شه موبد     شاه موبد

55    شهباز          شاه باز نوعي باز سفيد رنگ و شکاري

56    شهبال         بزرگترين پر پرنده

57    شهبان         برادر زرين ملک در داستان ملک بهمن

58    شهبد شهبد (به ضم ب) مرکب از شه(شاه) + بد(صاحب،خداوند)؛ترکيب مرخم و به معناي شاه بزرگ و صاحب اختيار است

59    شهداد         داده شاه، نام بخشي از شهرستان کرمان، نام رودي در کرمان

60    شهرآزاد        نام يکي از پادشاهان ساساني

61    شهرآگيم      حاکم شهر، نام يکي از سپهسالاران مازندران

62    شهراد          شاه بخشنده

63    شهرام         شاه شاد و خوشحال

64    شهران         از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از خردمندان ايراني در زمان يزدگرد پادشاه ساساني

65    شهربان        حاکم شهر

66    شهرتاش      شهر() + تاش(ترکي) همسايه و همشهري

67    شهرخ        شاهرخ

68    شهرخواست         نام روستايي در نزديکي شيراز، نام يکي از سرداران طبرستان

69    شهرداد        نام قديم شهر اهواز

70    شهرزاد        زاده شاه

71    شهرسپ      از شخصيتهاي شاهنامه، نام وزير طهمورث که مردي دانا و پارسا بود و شاه را به نيکي راهنمايي مي کرد

72    شهرگان       شهري، اهل شهر

73    شهرگير        فاتح شهر، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني و سالار اردشير بابکان پادشاه ساساني

74    شهرو   آن که چهره اي چون چهره شاه دارد ، نام يکي از اعيان ايراني در زمان يزگرد پادشاه ساساني

75    شهروان        شهربان، نگهبان شهر

76    شهرود         نهر و رودخانه بزرگ، نام سازي

77    شهروز         شاه روزگار يا داري بخت و روز شاه، نام سازي، نام شهري که خسروپرويز پادشاه ساساني بنا کرد

78    شهروين       شهنام ، از نامهاي باستاني

79    شهريار         پادشاه، شاه، فرمانروا، حاکم، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از چهار پسر شيرين و خسروپرويز پادشاه ساساني

80    شهرين         نام يکي از نجباي ايراني در زمان ساسانيان

81    شهريور         نام ماه ششم از سال شمسي، نام فرشته نگهبان آتش، نام روز چهارم از هر ماه شمسي در ايران قديم

82    شهسان     مانند شاه ، شاهوار ، داراي جلال و شکوه شاهانه

83    شهفور         شه() + فور(معرب پور) ، شاهپور پسر شاه، شاهزاده

84    شهمردان     نام پسر ابولخير، اخترشناس و رياضيدان ايراني

85    شهمير       مخفف شهميرزاد شهري در استان سمنان ، مرکب از شه مخفف شاه بعلاوه مير مخفف امير ، سلطان و فرمانروا

86    شهنام         داراي نام شاهانه

87    شهنوش       مرکب از شه ( شاه) + ياد( عسل)

88    شهياد          مرکب از شه ( شاد) + ياد( خاطره)

89    شهيار          ياور و کمک کننده شاه، نام يکي از دانشمند زرتشتي در قرن يازدهم يزگردي

90    شيانا پاداش دهنده جزا دهنده مرکب از شيان (جزا و پاداش) + الف فاعلي

91    شيداب         نام حکيمي که خاک را خدا مي دانست، برساخته فرقه آذرکيوان است

92    شيدرنگ       نام پهلواني دانشمند و فاضل، برساخته فرقه آذرکيوان است

93    شيدسب      از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کياني

94    شيدوش       از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري جنگاور در دربار فريدون پادشاه پيشدادي، نيز نام پسر گودرز پهلوان ايراني

95    شيرآزاد        از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني در زمان رستم هرمزان سردار ساساني

96    شيراک         نام پدر هرمزد، کنده‌کار کتيبه کعبه زرتشت

97    شيران         از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دلاوران ايراني در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

98    شيرخون       از شخصيتهاي شاهنامه، نام مرد زابلي و راهنماي بهمن پسر اسفنديار توراني به شکارگاه رستم پهلوان شاهنامه

99    شيرزاد         زاده شير، شجاع، طبق بعضي از نسخه هاي شاهنامه نام جارچي انوشيروان پادشاه ساساني، اسم زيباي پسرانه

100   شيرزيل        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلواني ايراني در زمان خسرو پرويز پادشاه ساساني

101   شيرو   از شخصيتهاي شاهنامه، و بنا به بعضي از نسخه هاي شاهنامه، نام يکي از پسران گشتاسپ پادشاه کياني

102   شيرو   شيرويه

103   شيرويه        شکوهمند و صاحب شأن و شوکت، شجاع و دلير، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام پسر خسروپرويز پادشاه ساساني

104   شيوه راه روش

1      صائب عربي راست و درست، رسا، رساننده، نام شاعر نامدار قرن يازدهم در دوره صفويه(صائب تبريزي)

2      صائم  عربي   روزه گير، روزه دار

3      صائن  عربي   محافظ، نگاه دارنده

4      صائن الدين  عربي   آن که حافظ و نگهدارنده دين است

5      صابر   عربي   صبور، شکيبا، از نامهاي خداوند، نام شاعر نامدار قرن ششم، اديب صابر

6      صاحب        عربي   دارنده، مالک، دارا،سرور،همنشين، يار

7      صادق عربي   راستگو،راست و درست، راستين،نام امام امام ششم شيعيان

8      صارم  عربي   شمشير تيز، قطع کننده، برنده، مرد دلير، دلاور

9      صاعد عربي   بالارونده، صعودکننده، نام يکي از مردان افسانه اي عرب باستان

10    صالح  عربي   شايسته و درستکار، نيک، خوب، داراي اعتقاد و عمل درست ديني، نام پيامبر قوم ثمود

11    صانع  عربي آفريننده ، صنعتگر، همچنين يکي از نام هاي خداوند نيز صانع مي باشد

12    صايب عربي   صائب،راست و درست، رسا، رساننده

13    صاين  عربي   صائن، محافظ، نگاه دارنده

14    صباح  عربي   بامداد، صبح‎ ‎‏ ، روز، نام دعائي منسوب به علي(ع)

15    صبار  عربي   بسيار صبرکننده، صبور، از نامهاي خداوند

16    صدر   عربي بالاترين ، اعلاترين در هر چيز

17    صدرا  عربي,        مرکب از صدر (عربي به معناي بالا) + الف فاعلي () - بالا برنده،ارج دهنده،نام حکيم محمدبن ابراهيم بن يحيي شيرازي معروف به ملاصدرا

18    صدرالدين    عربي   داراي برتري دين، مقدم و پيشواي دين

19    صدران        ,عربي          صدر(عربي) + ان() رؤسا و بزرگان

20    صدوق        عربي   راستگو، صديق، دوست. اسم ايراني

21    صديده        آشوري         مهم

22    صديق عربي   بنده خالص خداوند ، بسيار راستگو و درستکار، لقب يوسف(ع) پسر يعقوب(ع)

23    صديقا عبري   نام آخرين تن از سلسله يهود

24    صفا   عربي   يکرنگي، خلوص، صميميت، نام يکي از گوشه هاي موسيقي ايراني،نام کوهي در مکه

25    صفار  عربي   رويگر، نام سلسله اي در ايران که سر سلسله آن يعقوب پسر ليث است

26    صفاعلي     عربي   آن که خلوص و پاکي اي چون علي(ع دارد، لقب ظهيرالدوله مؤسس "انجمن اخوت" در دوره ناصرالدين شاه

27    صفدر عربي,          صف(عربي) + در() ، مردجنگي، دلاور، صف شکن، از القاب علي(ع

28    صفر   عربي   نام ماه دوم از سال قمري، نام کوهي در نزديکي مدينه

29    صفي عربي خالص ، يگانه ، يکتا ، برگزيده ، صاف ، پاک و روشن ، نام شاعر و نويسنده و واعظ ايراني قرن هشت و نه هجري

30    صفي الدين عربي   برگزيده دين، نام عارف نامدار قرن هشتم، صفي الدين اردبيلي

31    صفي الله    عربي   برگزيده خداوند، لقب آدم(ع)

32    صفيعلي     عربي   برگزيده علي(ع)

33    صلات عربي   دعاي بنده به سوي خداوند ، نماز

34    صلاح عربي خير و نيکي

35    صلاح الدين  عربي   موجب نيکي آيين، نام يکي از بزرگان و عرفاي قرن هفتم که از مريدان مولانا بود

36    صمد  عربي   بي نياز، غني، مهتر، از نامهاي خداوند، از اسماء حسني

37    صمدالله      عربي   خداوند بي نياز

38    صمصام      عربي   شمشيري که خم نگردد، شمشير برّان

39    صميم عربي   صميمي، ميانه، وسط، اوج و نهايت شدت يا ترقي چيزي

40    صنعان        عربي   طبق روايت شيخ عطار در منطق الطير، نام عارفي بزرگ که هفتاد مريد داشت

41    صنم بر       عربي,          صنم(عربي) + بر() مرکب از صنم( بت )+ ( آغوش)

42    صياد  عربي   شکارچي

43    صيام  عربي روزه داشتن

1      ضحاک          در عربي بسيار خنده کننده ، از شخصيتهاي ستمگر شاهنامه، ايرانيان از گذاشتن اين نام روي پسران پرهيز مي کنند.

2      ضرغام          شير درنده ، پهلوان، دلاور

3      ضيا      نور، روشني

4      ضياءالدين      نور خدا

5      ضيافت         مهماني

6      ضيغم شير بيشه زار ، شير قوي ، کنايه از فرد شجاع و دلير

1      طرحان         نام بخش کوهدشت در شهرستان خرم آباد

2      طرهان         طرحان

3      طورگ   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني از فرماندهان سپاه افراسياب توراني، نيز نام سرداري ايراني در زمان کيخسرو پادشاه کياني، اسم زيباي ايراني

4      طوس   از شخصيتهاي شاهنامه، نام شاهزاده و پهلوان ايراني ملقب به زرينه کفش، فرزند نوذر پادشاه پيشدادي

5      طوش   از شخصيتهاي شاهنامه، بنا به بعضي از نسخه هاي شاهنامه، نام يکي از چهار پسر اسفنديار، فرزند گشتاسپ پادشاه کياني

6      طه      طهماسپ

7      طهماسپ     دارنده اسب نيرومند، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پادشاه پيشدادي ايران، پدر "زو" و جانشين نوذر پادشاه پيشدادي

8      طهمورث       از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر هوشنگ پادشاه پيشدادي

9      طينوش        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر قيدافه پادشاه اندولس و داماد فور هندي در زمان اسکندر مقدوني

10    طيهوج          معرب از ، تيهو

1      طارق عربي   ستاره صبح، نام سوره اي در قرآن کريم

2      طالب عربي   خواستار، خواهان ، سالک

3      طالع  عربي   طلوع کننده ، بخت و اقبال

4      طالوت        عبري   معرب از عبري نام سرداري از بني اسرائيل

5      طاها  عربي   نام سوره اي در قرآن کريم

6      طاهر عربي   پاکيزه، بي گناه، معصوم، نام يکي از پسران پيامبر (ص)

7      طاير، طائر   عربي   پروازکننده، از شخصيتهاي شاهنامه، نام شاه غسانيان در زمان حکومت ساسانيان

8      طباطبا       عربي   نام چندتن از افراد تاريخي

9      طرب  عربي   شادماني، خوشي

10    طرخان       ترکي   از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار چيني در سپاه افراسياب توراني

11    طغاتيمور     ترکي   نام نبيره جوجي قسار برادر چنگيزخان مغول

12    طغان ترکي   شاهين، نام يکي از پادشاهان ترک. نام ايراني

13    طغرل ترکي   پرنده شکاري از خانواده باز

14    طلب علي   عربي   خواسته شده از (علي)

15    طلحه عربي   نام يکي از صحابه پيامبر(ص)، نيز نام دومين امير از سلسله طاهريان

16    طمغاج       ترکي   از پادشاهان ترک ماوراءالنهر معروف به افراسياب

17    طوطيانوش  ,هندي         طوطيا (معرب) + نوش ()، مرکب از طوطيا (توتيا) + نوش (عسل)، نام ديگر اسکندر مقدوني

18    طوفان        آرامي   معرب از آرامي ، جريان هواي بسيار شديد، هياهو و غوغا

19    طه    عربي   طاها نام يکي از سوره‌هاي قرآن

20    طهور  عربي   آنچه آلودگي را پاک کند، پاک کننده

21    طيب  عربي   پاک، مطهر، پاکيزه

22    طيفور عربي   نوعي پرنده کوچک، نام بايزيد بسطامي عارف نامدار

1      ظافر    ظفريابنده، پيروزي يابنده

2      ظفر     پيروزي، نصرت

3      ظفرداد         ظفر(عربي) + داد() نتيجه و حاصل

4      ظهور    پديدار شدن، آشکار شدن

5      ظهير    پشتيبان، ياور، ظهيرالدين

6      ظهيرالدين     يار و ياور دين، پشتيبان دين ، نام شاعر نامدار ايراني قرن ششم، ظهيرالدين فاريابي

1      عابد   عربي   عبادت کننده، پرستنده چيزي يا کسي

2      عابس        عربي عبوس و اخمو ، مجازآ به معناي شجاع و بي باک، نام يکي از ياران حضرت امام حسين

3      عاد    عبري   نام قومي که هود (ع) به پيامبري آنان برگزيده شد.

4      عادل  عربي با انصاف

5      عارف عربي   آن که از راه تهذيب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست مي يابد، دانا، آگاه، نام شاعر ايراني قرن چهاردهم، عارف قزويني

6      عارف پاشا  عربي,          عارف (عربي) + پاشا ()، پادشاه دانا و آگاه

7      عاشق       عربي   دلباخته، دلداده ، نام شاعر ايراني قرن دوازدهم، عاشق اصفهاني

8      عاشور        عربي   روز دهم از ماه محرم

9      عاصم عربي   نگهدارنده، محافظ

10    عامر  عربي   آباد کننده، معمور، آبادان

11    عاموس      عبري   يار، نام شباني که به نبوت رسيد.

12    عباد   عربي   بندگان، نام چندتن از خاندان بني عباد

13    عبادالله       عربي   بندگان خداوند

14    عباس        عربي   شير بيشه، نام پسر عبدالمطلب عموي پيامبر (ص)، لقب برادر امام حسين علمدار شجاع صحراي کربلا. اسامي ايراني

15    عبدالامين   عربي   بنده پروردگار که مورد اعتماد و امانت دار است.

16    عبدالباسط  عربي عبد (بنده) + باسط (گستراننده، گسترش دهنده و از نامهاي خداوند)، نام قاري بزرگ مصري

17    عبدالباقي   عربي   بنده پروردگار که باقي و پايدار است، نام خطاط معروف ايراني در زمان شاه عباس صفوي

18    عبدالجبار    عربي   بنده پروردگار که داراي جبروت است.

19    عبدالجليل   عربي   بنده پروردگار که جليل و بزرگ است، نام دانشمند شيعه قرن ششم، عبدالجليل رازي

20    عبدالجواد    عربي   بنده پروردگار که بخشنده است.

21    عبدالحسن  عربي   بنده حسن

22    عبدالحسين عربي   بنده حسين

23    عبدالحق     عربي   بنده پروردگار

24    عبدالحليم   عربي   بنده پروردگار که حليم و بردبار است.

25    عبدالحميد   عربي   بنده پروردگار ستايش شده، نام دو نفر از پادشاهان عثماني

26    عبدالحي    عربي   بنده پروردگار هميشه زنده

27    عبدالخالق   عربي   بنده پروردگار، نام پدر بيدل شاعر قرن يازدهم

28    عبدالرحمان عربي   عبد الرحمن

29    عبدالرحمن  عربي   بنده پروردگار بخشاينده، نام نويسنده و شاعر نامدار قرن نهم، عبدالرحمن جامي

30    عبدالرحيم   عربي   بنده پروردگار رحيم و مهربان

31    عبدالرزاق    عربي   بنده پروردگار روزي دهنده

32    عبدالرسول  عربي   بنده پيامبر

33    عبدالرشيد  عربي   بنده پروردگار هدايت کننده، نام پسر محمد غزنوي

34    عبدالرضا     عربي   بنده رضا

35    عبدالرفيع    عربي   بنده پروردگار بلندمرتبه

36    عبدالستار   عربي   بنده پروردگار عيب پوشاننده

37    عبدالصمد    عربي   بنده پروردگار بي نياز

38    عبدالعزيز     عربي   بنده پروردگار گرامي و باعزت

39    عبدالعظيم   عربي   بنده پروردگار بزرگ، نام يکي از بزرگان و نوادگان امام حسن (ع) در قرن دوم که آرامگاه وي در شهر ري است.

40    عبدالعلي    عربي   بنده علي

41    عبدالغفار    عربي   بنده پروردگار بخشاينده گناه

42    عبدالغفور    عربي عبدالغفار

43    عبدالغني    عربي   بنده پروردگار بي نياز

44    عبدالفتاح    عربي   بنده پروردگار گشاينده دشواريها

45    عبدالقادر    عربي   بنده پروردگار توانا

46    عبدالقاهر    عربي   بنده پروردگار چيره و توانا

47    عبدالکريم    عربي   بنده پروردگار بخشنده

48    عبداللطيف  عربي   بنده پروردگار که داراي لطف است، نام يکي از پادشاهان تيموري

49    عبدالله        عربي   بنده پروردگار، نام پدر پيامبر(ص)

50    عبدالمجيد   عربي   بنده پروردگار عالي مرتبه و گرامي، نام دو تن از پادشاهان عثماني

51    عبدالمحمد  عربي   بنده محمد

52    عبدالملک    عربي   بنده يا پادشاه خداوند، نام دو تن از پادشاهان ساماني

53    عبدالناصر    عربي   بنده پروردگار ياريگر

54    عبدالنبي    عربي   بنده پيامبر

55    عبدالواحد    عربي   بنده پروردگار يکتا

56    عبدالوهاب   عربي   بنده پروردگار بخشنده

57    عبدالهادي   عربي   بنده پروردگار هدايت کننده و راهنما

58    عبيدالله      عربي   بنده کوچک خداوند، نام يکي از فرزندان امام جعفرصادق و مؤسس دولت علويان

59    عثمان        عربي   نام خليفه سوم

60    عدل   عربي   دادگري، داد

61    عدن  عبري   بهشت زميني

62    عدنان عربي   نام يکي از اجداد پيامبر(ص)

63    عرشيا        عربي,        ملکوتي آسماني - مرکب از عرش + الف نسبت. اسم ايراني

64    عروج  عربي   بالا رفتن، پيشرفت کردن، ترقي

65    عزالدين      عربي   آن که باعث عزت دين است

66    عزت الله      عربي   عظمت و بزرگي خداوند

67    عزرا   عبري   نام کاهن و رهبر عبرانيان در زمان اردشير پادشاه هخامنشي

68    عزيز   عربي   گرامي، محبوب، گرانمايه، محترم، از نامهاي خداوند

69    عزيزالدين    عربي   گرامي در دين

70    عزيزالله       عربي   گرامي نزد خداوند

71    عضد  عربي   بازو، يار و ياور

72    عضدالدين    عربي   يارو ياور دين

73    عضدالملک  عربي   يار و ياور سلطتنت يا مملکت، نام يکي از رجال اواخر دوره قاجاريه

74    عطاالله       عربي   داده و عطاي خداوند

75    عطارد عربي   نام نزديکترين سياره به خورشيد در منظومه شمسي که نماد نويسندگي و سخن سرايي است.

76    عظيم عربي   بزرگ، کلان، با اهميت، بزرگ، فراوان، بسيار، از نامهاي خداوند

77    عفيف الدين عربي عفيف در دين، پرهيزکار

78    عقيل عربي   خردمند و بزرگوار، عاقل و گرامي، نام برادر علي (ع) و پسر موسي کاظم (ع)

79    علا    عربي   بزرگي، رفعت

80    علاء الدين   عربي   سبب رفعت و بزرگي دين

81    علوان عربي   نام ديگر مرداس پدر ضحاک و نام چندتن از شخصيتهاي تاريخي

82    علي  عربي   نام امام اول شيعيان

83    علي اصغر   عربي   نام پسر حسين (ع)

84    علي رضا    عربي مرکب از نام امام اول حضرت امير المومنين و نام امام هشتم امام رضا - علي به معناي بلندمرتبه و رضا به معناي خوشنود است.

85    عليرضا       عربي کسي که علي عليه السلام از او راضي است مرکب از دو اسم علي و رضا

86    عمران        عربي   نام پدر موسي پيامبر (ص)، نام سوره اي در قرآن کريم

87    عمرو  عربي   نام پسر ليث دومين پادشاه صفاري

88    عميد عربي عاشق و بي قرار ، همچنين بزرگ قوم ، سرور و تکيه گاه طايفه

89    عميدالدين   عربي   آن که در دين تسلط دارد.

90    عنايت        عربي   لطف، نيکي، احسان، کمک، ياري

91    عنايت الله   عربي   لطف و عنايت خداوند

92    عندليب      عربي   بلبل

93    عيسا عبري   عيسي، معرب از عبري، نجات دهنده، نام پيامبر مسيحيت

94    عيسي       عبري   معرب از عبري، نجات دهنده، نام پيامبر مسيحيت

95    عين الدين   عربي   چشم دين، عزيز در دين

96    عين الزمان  عربي   چشم زمان

97    عين الله      عربي   چشم خداوند

98    عينعلي      عربي   چشم علي ، نام يکي از امامزادگان که مزار شريفش در تهران است.

1      غاتفر   از شخصيتهاي تاريخي شاهنامه، نام پادشاه هيتال در زمان انوشيروان پادشاه ساساني، نيز نام شهري در آسياي ميانه

2      غباد     قباد،از شخصيتهاي شاهنامه، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام پسر کاوه آهنگر

1      فارناس         نام پادشاه کاپادوکيه

2      فارناسس     نام برادر همسر داريوش سوم پادشاه هخامنشي

3      فارناک          فارناس، نام برادر همسر داريوش سوم پادشاه هخامنشي

4      فارياب        پارياب ، فاراب ، نام شهري در استان کرمان و اطراف کهنوج ، نام پيشين دولت آباد در افغانستان

5      فرابرز   نام پهلواني ايراني

6      فرادخت        مرکب از فرا( بالاتر) + دخت( بخشنده)

7      فراراد   مرکب از فرا( بالاتر) + راد( بخشنده)

8      فرازان   مرکب از فراز( جاي بلند) + ان( پسوند نسبت)

9      فرازمان         حکم و فرمان

10    فراسياک      افراسياب

11    فرامرز   مرکب از فر + آمرز، آمرزنده دشمن، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر رستم پسر زال

12    فراوک          اوستايي نام پسر نساک و سيامک در داستان آفرينش اوستا

13    فراهل          نبيره کيومرث نخستين پادشاه پيشدادي

14    فراهيم         نام جد زرتشت

15    فراهين         فرايين

16    فرايين          از شخصيتهاي شاهنامه، از بزرگان و مشاوران دربار قباد پادشاه ساساني، همچنين نام يکي از پادشاهان ساساني

17    فربد     داراي شکوه و جلال، باشکوه، شکوهمند، نام پسرانه زيبا

18    فربود    راست و درست

19    فربين بيننده شکوه و جلال ، مرکب از ف به معناي شکوه و جلال و بين صفت فاعلي مرخم از بيننده

20    فرتاش          وجودي که در برابر عدم است

21    فرتوس         نام يکي از سرداران سپاه افراسياب

22    فرجود   معجزه، اعجاز

23    فرخ بد          فرخنده وخجسته

24    فرخ به          مرکب از فرخ( مبارک) + به ( بهترين)، نام پسر ماه خداي پسر فيروز پسر گردآفرين

25    فرخ تاش      فرخ () + تاج() مرکب از فرخ( مبارک) + تاش( پسوند همراهي)

26    فرخ داد         مرکب از فرخ( مبارک) + داد( عدالت)

27    فرخ زند         مرکب از فرخ( مبارک) + زند، نام پسر عليمردان خان زند

28    فرخ شاد       مرکب از فرخ( مبارک) + شاد، نام يکي از درباريان در زمان ساسانيان

29    فرخ يار         داراي يار مبارک و خجسته يا يار فرخنده و مبارک

30    فرخان          نام پسر اردوان آخرين پادشاه اشکاني، نام يکي از سرداران خسروپرويز پادشاه ساساني، موبدي در شاهنامه

31    فرخزاد          نام فرشته موکل بر زمين، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر هرمزد برادر رستم هرمزان از سرداران سپاه يزگرد پادشاه ساساني، نيز يکي از شاهان آن سلسله

32    فرخنده پي  فرخ پي

33    فرداد    داده شکوه و جلال

34    فرداد منش    نام يکي از سرداران هخامنشي

35    فردين يگانه - تنها - همچنين مخفف فروردين نام ماه اول از سال شمسي، نام روز نوزدهم از هر ماه شمسي در ايران قديم

36    فرزاد    زاده شکوه و جلال نام زيباي پارسي

37    فرزام    لايق، درخور، شايسته

38    فرزان   فرزانه خردمند، فرزانه

39    فرزن    نام روستايي در نزديکي هرات

40    فرزنه    نام روستايي در نزديکي مشهد

41    فرزيان          نام روستايي در نزديکي بروجرد

42    فرزين   وزير در بازي شطرنج

43    فرساد          حکيم، دانشمند، دانا

44    فرسام         داراي شکوه و عظمتي چون سام

45    فرسمن        نام پادشاه گرجستان در زمان اردوان سوم پادشاه اشکاني

46    فرشاد          روح و عقل،کره مريخ

47    فرشيد         داراي شکوه و عظمتي چون خورشيد، نام برادر پيران ويسه

48    فرشيدورد     از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني، برادر پيران ويسه در زمان افراسياب توراني، همچنين نام پسر گشتاسپ پادشاه کياني

49    فرشيم         قسم، جزو

50    فرطوس        از شخصيتهاي شاهنامه، نام مهندسي رومي در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

51    فرغار   شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني در سپاه افراسياب توراني

52    فرغان فرغانه، نام شهري در ترکستان قديم

53    فرمان   حکم، امر، دستور

54    فرمد    نام روستايي در نزديکي طوس

55    فرمند   فر + مند داراي شکوه و وقار

56    فرمين        فرمان

57    فرناد    پايان و پاياب

58    فرناس          نيم خواب و خواب آلود، نام پسر فرناباذ يکي از درباريان اردشير درازدست پادشاه هخامنشي

59    فرناک   نام پادشاه کاپادوکيه که پس از اسکندر در آسياي صغير حکومتي تشکيل داد

60    فرنام    داراي نام باشکوه و زيبا، نام يکي از سرداران شاپور

61    فرند   به کسر ف و کسر ر ، معرب پرند ، حرير منقش ، بسيار نرم و لطيف و زيبا

62    فرنود    برهان، دليل

63    فرنور  مرکب از فر به معناي شکوه و جلالي که ديگران را به شگفتي وا مي دارد بعلاوه نور ، کسي داراي چهره اي بسيار نوراني و باشکوه است

64    فرواک          پيشگفتار، پيش سخن، نام پسر سيامک پادشاه پيشدادي

65    فرود     از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر سياوش و جريره و برادر کيخسرو پادشاه کياني

66    فرورتيش       نام يکي از پادشاهان ماد

67    فروهل          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلواني ايراني در سپاه رستم پهلوان شاهنامه

68    فرهاد   از شخصيتهاي شاهنامه و از پهلوانان ايراني جزو سپاه کيکاووس پادشاه کياني

69    فرهان          نام مکاني در نزديکي همدان

70    فرهمند      داراي شکوه و نور خيره کننده ، باشکوه و موقر ، مجازا به معناي باهوش ، خردمند ، دانا

71    فرهود   پرهود، فلزي که رنگ آن به علت حرارت دگرگون شد است

72    فرهوش        داراي هوش و ذکاوت

73    فرهوشداد     دارنده فر و هوش،نام فرماندار طبرستان در زمان داريوش پادشاه هخامنشي

74    فري توس      از نامهاي باستاني

75    فريان   از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرمانرواي اندلس در زمان مقدوني

76    فريبرز   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلواني ايراني فرزند کيکاووس پادشاه کياني

77    فريتون        فريدون،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر آبتين و فرانک، از پادشاهان پيشدادي ايران و به بند کشنده ضحاک ماردوش

78    فريشاد         مرکب از فري( با شکوه) + شاد(خوشحال)

79    فريمان         نام بخشي از استان خراسان

80    فريمن          زيبا انديش، خوش فکر

81    فريمند          صاحب زيبايي و شکوه

82    فرينام   داراي نام با شکوه و زيبا

83    فرينوش        فري( شکوهمند) + نوش( عسل) يا نوش از مصدر نوشيدن( نوشيدن)

84    فريين   بيننده شکوه و جلال

85    فغانيش        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پادشاه هيتال در زمان حکومت پيروز يزدگرد پادشاه ساساني

86    فيروز    پيروز ،مظفر و منصور

87    فيروزان         پيروزان

1      قابوس        معرب از ، کاووس کاووس، نام پسر وشمگير از امراي آل زيار

 

2      قالوس        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پيري رومي و پيغام گزار قيصر روم به لهراسب پادشاه کياني

3      قباد   از شخصيتهاي شاهنامه، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام پسر کاوه آهنگر

4      قلندر  هر يک از افراد قلندريه، فرقه اي از صوفي که به دنيا بي توجه و نسبت به آداب و رسوم بي قيد بوده اند.

1      کابي    معرب منسوب به کاوه آهنگر

2      کاردار   وزير پادشاه، حاکم، والي، نام پسر بهرام گور پادشاه ساساني

3      کارن  نام سردار لشکر مهرداد شاهزاده اشکاني که عليه اشک بيستم(گودرز) قيام کرد

4      کارنگ   چرب زبان ، زبان آور

5      کاروند   از نامهاي ايراني

6      کارينا چهارمين مملکت از ممالک تابعه قوم پارت که توسط ولات اداره مي شدند.احتمالابه منطقه نهاوند اطلاق مي شده است

7      کاکله   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني از فرزندان تور و جزو سپايان افراسياب توراني

8      کاکو   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري تازي نبيره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پيشدادي

9      کاکي   نام پدر ماکان ديلمي

10    کالو     از شخصيتهاي شاهنامه، نام سرداري توراني در سپاه افراسياب توراني

11    کامبوزيا      گويش امروزي کبوجيه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشي

12    کامبيز        گويش امروزي کبوجيه، نام پسر کوروش پادشاه هخامنشي

13    کامجو   آن که به دنبال عيش و خوشي است

14    کامداد          نام وزير و مشاور آبتين نام پارسي

15    کامدين         خواسته دين

16    کامران          آن که در هر کاري موفق است، چيره، مسلط

17    کامروا   آن که خواسته و آرزويش رسيده است، موفق

18    کامشاد        مرکب از کام( خواسته، آرزو) + شاد

19    کامکار          کامروا، موفق

20    کامگار        کامکار

21    کاموس         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان کوشاني در سپاه افراسياب توراني

22    کامياب         آن که به خواست و آرزويش رسيده باشد، پيروز

23    کاميار کامياب

24    کان بيدار       نام وزير اردوان از پادشاهان اشکاني بنا به روايتي بلعمي

25    کاوان کاويان ، منسوب به کاوه

26    کاوک   کاوه

27    کاووس         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر کيقباد پادشاه کياني

28    کاووش         جستجو،بررسي، تحقيق

29    کاويان          پرچم کاوه که به درفش کاوياني معروف است

30    کايوس          کيوس

31    کبوجيه         نام پسر کوروش پادشاه هخامنشي

32    کبوده   از شخصيتهاي شاهنامه، مردم چوپان افراسياب توراني

33    کتماره          از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور ايراني در سپاه رستم پهلوان شاهنامه

34    کدمان          نام اصلي داريوش پادشاه هخامنشي

35    کراخان         نام پسر بزرگ افراسياب توراني

36    کروخان         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني فرزند ويسه در سپاه افراسياب توراني

37    کسرا   کسري ، معرب از ، خسرو، نام انوشيروان پادشاه ساساني، فرزند قباد

38    کسري       کسرا،معرب از ، خسرو، نام انوشيروان پادشاه ساساني، فرزند قباد

39    کشواد          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر گودرز، سردودمان گودرزيان و يکي از پهلوانان دوره فريدون پادشاه پيشدادي

40    کلاهور          از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري مازندراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

41    کلباد    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر ويسه برادر پيران پهلوان توراني

42    کمانگير         کماندار

43    کمبوجيه       نام پسر کوروش پادشاه هخامنشي

44    کنارنگ         فرماندار، حاکم، لقب مرزبان ابرشهر در زمان ساسانيان

45    کندر     صمغي خوشبو،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان توراني سپاه ارجاسپ وزير لهراسپ پادشاه کياني

46    کندرو   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پيشکار ضحاک

47    کوت     از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومي و از ياران خسروپرويز پادشاه ساساني

48    کوچک          داراي حجم اندک، ريز، نام يکي از گوشه هاي موسيقي ايراني، لقب اردشير پسر شيرويه پادشاه ساساني

49    کورش        کوروش - نام سه تن از پادشاهان هخامنشي، کورش کبير از مقتدر ترين پادشاهان ايران که تخت جمشيد را بنا نهاد

50    کورنگ          نام پسر گرشاسپ از پادشاهان پيشدادي

51    کوروس         کوروش، نام سه تن از پادشاهان هخامنشي، کورش کبير از مقتدر ترين پادشاهان ايران که تخت جمشيد را بنا نهاد

52    کوروش         نام سه تن از پادشاهان هخامنشي، کورش کبير از مقتدر ترين پادشاهان ايران که تخت جمشيد را بنا نهاد

53    کوش   کوشش و سعي

54    کوشا   ساعي، تلاشگر

55    کوشاد          ريشه گياهي خوشرنگ

56    کوشان       کوشا-ساعي تلاشگر

57    کوشيار         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني در سپاه کيخسرو پادشاه کياني

58    کوليار   نام روستايي

59    کوهرنگ        نام دره و رودخانه اي در زردکوه بختياري

60    کوهسار        جايي که داراي کوههاي متعدد است

61    کوهشاد       نام روستايي در استان هرمزگان

62    کوهيار          کوه نشين، نام برادر مازيار فرمانرواي طبرستان

63    کوهين          منسوب به کوه، نام گياهي که ريشه آن مانند ريشه ني است

64    کهار     گهار، از شخصيتهاي شاهنامه، نام سرداري توراني و جزو سپاه افراسياب توراني

65    کهرم    از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني در سپاه افراسياب توراني

66    کهيار    کوهيار، کوه نشين، نام برادر مازيار فرمانرواي طبرستان

67    کهيلا   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاور توراني در سپاه افراسياب توراني

68    کي آذر         مرکب از کي( پادشاه) + آذر( آتش)، نام يکي از مفسران اوستا در زمان ساسانيان

69    کي آرمين   آرمين

70    کي پيشين    از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از پسران کيقباد پادشاه کياني

71    کي راد         پادشاه بخشنده

72    کي زاد         زاده پادشاه

73    کي گشتاسپ       گشتاسپ

74    کي منوش    از پادشاهان يا شاهزادگان پيشدادي بنا به روايت تاريخ سيستان

75    کيا      پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا

76    کياجور          عاقل، فاضل و دانا

77    کياچهر         آن که داراي چهره و صورتي شاهانه است

78    کياراد پادشاه جوانمرد ، مرکب از کيا به معناي سلطان و پادشاه و راد به معناي جوانمرد

79    کيارخ کياچهر، آن که داراي چهره و صورتي شاهانه است

80    کيارزم          مرکب از کيا( پادشاه)+ رزم( نبرد)

81    کيارس         کيارش، از شخصيتهاي شاهنامه، نام دومين پسر کيقباد پادشاه کياني

82    کيارش         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دومين پسر کيقباد پادشاه کياني نام زيباي پسر

83    کيارنگ         رنگ پاکيزه و لطيف

84    کيازند   پادشاه بزرگ

85    کياشا        شاهنشاه ، شاه شاهان ، مرکب از کيا يه معني حاکم ، سلطان ، فرمانروا و شا مخفف شاه

86    کيان    پادشاهان، سلاطين، دومين سلسله پادشاهي از دوره تاريخ افسانه اي ايران

87    کيان شير      پادشاه شجاع، نام يکي از سرداران بهمن

88    کيانمهر       مرکب از کيان به معناي سرزمين يا جمع کي به معني شاه و مهر به معني محبت يا خورشيد. محبت بزرگوارانه ، دوستي شاهانه ، سرآمد پادشاهان ، آنکه در ميان ساير فرمانفرمايان موقعيت ويژه اي دارد، خورشيد سرزمين ، آنکه در تمام سرزمين برجسته است.

89    کياوش         مانند پادشاه

90    کيخسرو       پادشاه بزرگ و والامقام، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر سياوش پادشاه کياني

91    کيسان         مانند پادشاه، داراي منش شاهانه

92    کيقباد، کيغباد        از شخصيتهاي شاهنامه، نام نخستين پادشاه کياني ايران از نژاد فريدون

93    کيکاووس      از شخصيتهاي شاهنامه، نام دومين پادشاه کياني، پسر کيقباد

94    کيوس          نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشيروان پادشاه ساساني

95    کيومرث         نخستين فرمانرواي جهان بنا به روايت شاهنامه، نام اولين پادشاه پيشدادي

96    کيهان   جهان، دنيا، گيتي

1      گرازه    از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار ايراني در سپاه کيکاووس پادشاه کياني

2      گرامي          محترم، عزيز، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر جاماسپ وزير گشتاسپ پادشاه کياني

3      گرانخوار        از شخصيتهاي شاهنامه، نام وزير اردشير بابکان، پادشاه ساساني

4      گراهون         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري زابلي در سپاه گرشاسپ پادشاه کياني

5      گردآزاد         پهلوان آزاده، از پهلوانان حماسه ملي ايران

6      گرداب   از شخصيتهاي گرشاسب نامه، نام پهلواني ايراني در سپاه گرشاسب پهلوان نامدار

7      گردگير          از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از پسران افراسياب توراني

8      گردو    از شخصيتهاي شاهنامه، نام برادر بهرام چوبين سردار ساساني

9      گرزم    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلواني ايراني در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

10    گرزن    تاجي که شاهان بر سر مي گذاشتند

11    گرستون       از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار سپاه ماهوي سوري

12    گرسيوز        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر پشنگ و برادر افراسياب توراني و از سرداران سپاه وي

13    گرشاسب     دارنده اسب لاغر،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر نريمان جد رستم پهلوان شاهنامه، نيز نام پسر زو، از پادشاهان پيشدادي

14    گرگين          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلواني ايراني پسر ميلاد در زمان کيکاووس پادشاه کياني

15    گرمانک         از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دو نفر رهاننده ايرانيان از دست ماران ضحاک

16    گرمايل         گرمانک، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دو نفر رهاننده ايرانيان از دست ماران ضحاک

17    گروخان         از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از بزرگان ايراني در دربار کيخسرو پادشاه کياني

18    گروي   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر زره از سپاهيان افراسياب توراني

19    گژدهم         از شخصيتهاي شاهنامه، نام دژدار ايراني در زمان نوذر پادشاه پيشدادي

20    گستهم        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر نوذر پادشاه پيشدادي و برادر طوس سپهسالار ايراني و جزو سپاهيان کيسرو پادشاه کياني

21    گشتاسب     گشتاسپ، دارنده اسب از کارافتاده،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر لهراسپ پادشاه کياني

22    گشتاسپ     دارنده اسب از کارافتاده،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر لهراسپ پادشاه کياني

23    گشسپ       از شخصيتهاي شاهنامه، نام جد بهرام چوبين سردار ساساني

24    گشواد          کشواد

25    گل بالا       کسي که قد و قامتش مانند گل زيباست.

26    گلباد    کلباد، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر ويسه برادر پيران پهلوان توراني

27    گلشاه          نخستين انسان روي زمين به عقيده پارسيان

28    گلگله   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني، از فرزندان تور و جزو سپاهيان افراسياب توراني

29    گلينوش        از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار شيرويه پادشاه ساساني

30    گودرز   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گشواد، از پهلوانان نامدار شاهنامه و همزمان با رستم پهلوان شاهنامه

31    گورنگ          نام برادر گرشاسپ و پدر نريمان

32    گوشيار         نام حکيمي از فارس

33    گهار     از شخصيتهاي شاهنامه، نام سرداري توراني و جزو سپاه افراسياب توراني

34    گيارنگ         کيارنگ، سردار و فرمانده

35    گيلو     نام وزير و قهرماني در منظومه ويس و رامين

36    گيو      از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ايراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

1      لار       نام پسر گرگين ميلاد، از شخصيتهاي شاهنامه

2      لاوين    نام منطقه اي مرزي در مغرب ايران

3      لنا       نمکين - مرکب از لن(نمک سانسکريت) + الف نسبت

4      لنبک    از شخصيتهاي شاهنامه، نام سقائي جوانمرد در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

5      لواده    از شخصيتهاي شاهنامه، نام جد گروهي از سپاهيان کيخسرو پادشاه کياني

6      لهاک    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر ويسه برادر پيران و جزو سپاهيان افراسياب توراني

7      لهراسب       لهراسپ، صاحب اسب تندرو، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر اروندشاه از نژاد کيقباد پادشاه کياني

8      لهراسپ       صاحب اسب تندرو، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر اروندشاه از نژاد کيقباد پادشاه کياني

9      ليبرا     طلا ، سکه اي رايج در ايران باستان که وزن آن معادل 65 مثقال يا 328 گرم بوده است

1      ماتيار ماديار، کمک کننده به مادر ، يار مادر ، مرکب از ماد مخفف مادر بعلاوه يار

2      ماخ     از شخصيتهاي شاهنامه، نام سخنداني پير و مرزبان هري و از راويان شاهنامه

3      ماديس         نام پادشاه سکائيان

4      ماراسپند      کلام مقدس، نام فرشته نگهبان آب، نام روز بيست و نهم از هر ماه شمسي در ايران قديم

5      ماراسفند      ماراسپند

6      ماروسپند      از شخصيتهاي شاهنامه، نام سردار شيرويه پسر خسروپرويز پادشا ساساني

7      مازيار   پسر قارون ، از سپهبدان مازندران در قرن سوم که عليه خليفه بغداد شورش کرد

8      ماکان   نام پسر کاکي از حکام مزندران در قرن چهارم

9      ماناي   سرکرده پارسيان در زمان سلطنت ديوکس پادشاه ماد

10    ماندا  علم دانش ادارک شناخت - مندائيان مذهب مردمي صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشيه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبين نام برده شده است.

11    ماني   نام بنيانگذار آيين مانوي

12    ماه برزين      داراي شکوهي چون ماه

13    ماه بنداد       نام يکي از بزرگان زمان انوشيروان پادشاه ساساني

14    ماه فرزين      نام پدر به آفريد

15    ماه گشسپ          نام پسر بهرام گور پادشاه ساساني

16    ماه مهر        مرکب از ماه + مهر( محبت يا خورشيد)، نام پدر ماهيار در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

17    ماهان          روشن و زيبا چون ماه، نام شهري در استان کرمان، نام پدر سهل از بزرگان مرو بنا به بعضي از نسخه هاي شاهنامه

18    ماهداد         داده ماه، نام شخصي که اردشير پادشاه ساساني او را به مقام موبدان موبدي برگزيد

19    ماهو    نام حاکم سيستان در زمان يزگرد پادشاه ساساني

20    ماهو    از شخصيتهاي شاهنامه، نام مرزبان مرو در زمان يزدگرد پادشاه ساساني

21    ماهونداد       نام پدر دستور آذرباد از موبدان

22    ماهيار          دوست و ياور ماه، از شخصيتهاي شاهنامه، نام زرگري در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

23    مدريک        پسر تيز هوش ، انسان فهيم ، کسي که درک مي کند

24    مديوماه        نام پسر عموي زرتشت

25    مرداس         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پادشاهي پرهيزکار و بخشنده از دشت سواران ونيزه گزار و پدر ضحاک

26    مردافکن       آن که مردان را به زمين مي زند و شکست مي دهد، قوي و زورمند، نام يکي از بزرگان ايران

27    مردان شه     شاه مردان، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از چهار پسر شيرين و خسروپرويز پادشاه ساساني

28    مرداويج        مرد آويز نام سرسلسله امراي زياري در قرن چهارم و پنجم

29    مردو    از شخصيتهاي شاهنامه، نام باغبان خسروپرويز پادشاه ساساني

30    مزدا     در اديان ايراني، خداوند

31    مزدک   از شخصيتهاي شاهنامه، نام مردي خردمند و آورنده آيين مزدکي

32    مسباد         از نامهاي دوران هخامنشي

33    مشکان        مشک(سنسکريت) + ان() مشک( ماده اي معطر) + ان( نشانه جمع )، نام ناحيه اي در همدان، نام پدر ابونصر صاحب ديوان رسالت محمد غزنوي و استاد ابوالفضل بيهقي

34    مکابيز   مگابيز، نام يکي از سرداران داريوش پادشاه هخامنشي

35    مگابيز   نام يکي از سرداران داريوش پادشاه هخامنشي

36    منجيک         نام شاعر ايراني قرن چهارم، منجيک ترمذي

37    مندا   علم دانش ادارک شناخت - مندائيان مذهب مردمي صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشيه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبين نام برده شده است.

38    مندي   از نامهاي امروزي زرتشتيان

39    منشور         از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان توراني در سپاه افراسياب توراني

40    منوچهر         در اوستا آن که از نژاد منوش است

41    منوش          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر پشنگ و نوه دختري ايرج از پادشاه پيشدادي، نام يکي از ناموران قديم که امروزه در اوستا اسمي از او نيست

42    منوشان        از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از فرمانروايان دلاور ايراني که از سپاهيان کيخسرو پادشاه کياني بود

43    منوشچهر    منوچهر

44    موتا     نام يکي از سرداران ديلمي

45    مهان    بزرگان

46    مهباد   مرکب از مه( بزرگ) + ياد( بد، پسوند اتصاف)، نام يکي از سرداران هخامنشي

47    مهبد  مهبود- سرور ماه،کناييه از کسي که زيباييش از ماه بيشتر است - از شخصيتهاي شاهنامه، نام وزيرانوشيروان پادشاه ساساني که به ريختن زهر در غذاي او متهم و کشته شد

48    مهبود مهبد- سرور ماه،کناييه از کسي که زيباييش از ماه بيشتر است - از شخصيتهاي شاهنامه، نام وزيرانوشيروان پادشاه ساساني که به ريختن زهر در غذاي او متهم و کشته شد

49    مهداد   داده ماه

50    مهرآزاد         مرکب از مهر( محبت يا خورشيد) + آزاد(رها)

51    مهراب          دوستدار آب،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پادشاه کابل از نوادگان ضحاک در زمان حکومت سام نريمان و پدر رودابه مادر رستم پهلوان شاهنامه

52    مهراد   بخشنده بزرگ اسم زيباي

53    مهراز   راز بزرگ

54    مهراس         از شخصيتهاي شاهنامه، نام موبدي رومي و نماينده قيصر روم در دربار انوشيروان پادشاه ساساني

55    مهراسپند     ماراسپند، کلام مقدس، نام فرشته نگهبان آب، نام روز بيست و نهم از هر ماه شمسي در ايران قديم

56    مهرام   ماه آرام

57    مهران   مرکب از مهر( محبت يا خورشيد) + ان( پسوند نسبت)، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر اورند سردار ايراني در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

58    مهران ستاد   از شخصيتهاي شاهنامه، نام موبدي خردمند و راد و جهانديده در درگاه انوشيروان پادشاه ساساني

59    مهربد   مرکب از مهر( خورشيد) + بد( پسوند اتصاف)

60    مهربرزين       از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران بهرام گور پادشاه ساساني

61    مهربنداد       از شخصيتهاي شاهنامه، نام مردي در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

62    مهرپويا         آن که در راه مهر و محبت قدم برميدارد

63    مهرتاش        مهر() + تاش(ترکي) همتاي مهر

64    مهرداد          داده خورشيد

65    مهردار          دارنده مهر و محبت

66    مهرسام     پسر خونگرم و مهربان ، مرکب از مهربه معناي مهرباني يا خورشيد و سام به معناي آتش است.

67    مهرشاد      شادمهر، مرکب از شاد(خوشحال) + مهر( محبت يا خورشيد) ،نام شهر يا مکاني در نيشابور

68    مهرماه         مرکب از مهر( محبت و دوستي) + ماه، نام پسر ساسان

69    مهرنرسه      نام پسر ورزاک از خاندان ساسانيان

70    مهرنيا از نسل خورشيد ، زيبا و درخشان

71    مهرياد        يادگار خورشيد ، مرکب از مهر و ياد

72    مهريار   دوست و يار خورشيد

73    مهزيار نام پدر علي بن مهزيار ،که توفيق ملاقات با امام زمان را به دست آورد.مقبره ايشان در شهر اهواز است

74    مهست        بزرگترين و مهمترين، نام پسر داريوش پادشاه هخامنشي

75    مهنام   داراي نام زيبا

76    مهند  تکه اي از ماه ، اندکي از ماه،به فتح ميم و ه و سکون نون و دال ، نامي خراساني

77    مهياد ياد و خاطره ماه، کسي که زيباييش ياد آور ماه است ، داراي چهره اي زيبا چون ماه

78    مهيار   ماهيار نام زيباي پسرانه

79    مير فرهان   مير بمعناي بزرگ + فرهان که نام شهري نزديک همدان است.

80    ميرو     از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از سرداران رستم هرمزان پادشاه ساساني

81    ميرين   از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري رومي و داماد قيصر روم

82    ميشا   هميشه بهار، هميشه جوان، گياهي که هميشه سبز است

83    ميشان         نام روستايي در استان کهگيلويه

84    ميلاد   صورت ديگري از مهرداد، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از دليران ايراني زمان کيکاووس پادشاه کياني

85    ميلان نام دو روستا در شهرهاي لردگان و تبريز

86    ميهن يار       دوست و يار وطن

1      نادين  در جريان، پويا و پرتحرک، الهه رودخانه

2      نامدار   مشهور، معروف، داراي آوازه و شهرت بسيار

3      نامور    نام آور

4      نامي   منسوب به نام، معروف، مشهور

5      نبرزين   نام فرماندار گرگان در دوره داريوش پادشاه هخامنشي

6      نرداگشسپ   از شخصيت هاي شاهنامه فردوسي، نام سرداري از سپاهيان بهرام چوبين

7      نرسي          نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از پادشاهان ساساني

8      نريمان          نام پدر سام، جد رستم پهلوان شاهنامه فردوسي

9      نستار   اسم يکي از شخصيتهاي شاهنامه است، نام چوپان قيصر روم در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

10    نستود        نستور،‏ از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر زرير پسر گشتاسپ پادشاه کياني

11    نستور          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر زرير پسر گشتاسپ پادشاه کياني

12    نستوه          خستگي ناپذير، از شخصيتهاي شاهنامه، نام يکي از پسران گودرز پادشاه اشکاني، نام يکي از سرداران خسروپرويز پادشاه ساساني

13    نستهين        از شخصيتهاي شاهنامه، نام پيران ويسه در زمان افراسياب توراني

14    نشواد          نام پهلواني توراني اسم دختر

15    نواب   عنواني که به شاهزادگان دوره صفوي و قاجار داده مي شد، روحاني، فعال سياسي و رهبر جمعيت فدائيان اسلام که در سال هزار و سيصد و سي و چهار دستگير و اعدام شد.

16    نوتاش          هميشه، دايم

17    نوذر     از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرزند منوچهر پادشاه پيشدادي و جانشين او

18    نوراهان         نورهان، تحفه، سوغات، ارمغان

19    نوروز    روز نو و تازه، بزرگترين جشن ملي اقوام ايراني که از نخستين لحظات سال نو آغاز مي شود، نام يکي از لحنهاي قديم موسيقي ايراني

20    نورهان         تحفه، سوغات، ارمغان

21    نوش آذر        آتش جاويد، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کياني و نيز نام يکي از پسران اسفنديار

22    نوشاب         آب گوارا، آب زندگي، شربت مطبوع، آب حيات اسم  زيبا

23    نوشيار         يار شيرين چون عسل، يار بي مرگ، نام پسرعموي گرشاسپ در گرشاسپ نامه

24    نويد     مژده، خبرخوش

25    نوين     تازه، جديد

26    نهاد   سرشت، ضمير دل، طبيعت، بنياد، اساس، قاعده، مقام و جايگاه

27    نهل     از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري توراني در سپاه افراسياب توراني

28    نياتور  نياطوس، از شخصيتهاي شاهنامه، نام برادر قيصر روم از ياران سپاه خسروپرويز پادشاه ساساني نام زيباي ايراني

29    نياسان       پسري که پا جاي پاي اجدادش مي گذارد

30    نياسان       شبيه به نياکان، مانند پدران، پسري که شبيه اجداد و نياکان خود است

31    نياطوس      نياتور،از شخصيتهاي شاهنامه، نام برادر قيصر روم از ياران سپاه خسروپرويز پادشاه ساساني

32    نياک  پسري که خلق و خوي او مانند اجداد و نياکانشان است

33    نياوش        پسري که شبيه احداد و نياکان خود است، مرکب از نيا و پسوند مشابهت ، همچنين يکي از توابع سردشت مهاباد

34    نياوند از نسل نياکان، ادامه نسل اجداد

35    نيشام          نام فرشته نگهبان آذرخش

36    نيک     خوب، نيکو، آدم خوب، شخص صالح

37    نيک راي     داراي انديشه نيک مرکب از نيک و رأي

38    نيکان   منسوب به نيک

39    نيما     نام آور و نامور، علي اسفندياري متخلص به نيما يوشيج شاعر معروف ايراني قرن چهاردهم

40    نيو       دلير، شجاع

41    نيوان  مرد دلير، شجاع پهلوان

42    نيوتش        با کسي يکي شدن، همراهي و مجامعت،بر وزن پيشکش

43    نيوتيش       نيوتش، با کسي يکي شدن، همراهي و مجامعت (هر سه حرف اول ساکن هستند، بر وزن ديو)

44    نيوزاد   (بر وزن ديو) به معني پهلوان زاده اسامي زيباي اصيل

45    نيوزار    از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کياني

1      وادان   نام روستايي در نزديکي دماوند

2      وادگان          نام شخصي در ونديداد

3      واردان          نام دادوري در زمان اردشير بابکان پادشاه ساساني

4      واسپور       لقب نجبا و شاهزادگان اشکاني و ساساني، نام دانا و هنرمندي در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

5      واسپوهر     واسپور،لقب نجبا و شاهزادگان اشکاني و ساساني، نام دانا و هنرمندي در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

6      وانان    نام روستايي در نزديکي شهرکرد، نام يکي از پادشاهان اشکاني

7      وانتيار   نام پسر ايرج به نوشته بندهشن

8      وجاسب     دارنده اسب بزرگ، نام پسر هباسپ از خاندان کياني اسم

9      وخش   روشنايي، نام چهاردهمين جد آذرباد مهراسپند

10    وخش داد      داده روشنايي، يکي از سرداران هخامنشي

11    وراز      گراز که در ايران باستان نشانه زورمندي بوده است

12    ورازاد   از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرمانرواي سپيجاب که جزو قلمرو افراسياب توراني بوده است

13    ورازبنده        بنده نيرومند،از نامهاي ساسانيان

14    ورازپيروز        آن که نيرومند و پيروز است، آن که در زورآزمايي پيروز است

15    ورازتيرداد      نام آخرين فرمانرواي ارمنستان از خاندان مهرگان

16    ورازداد          دارنده زور و نيرومندي، نام يکي از شاهزادگان اشکاني فرماندار ارمنستان در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

17    ورازمهر         از نامهاي زمان ساسانيان

18    ورازنرسي     از نامهاي زمان ساسانيان

19    وردانشاه       نام جد مرداويج

20    ورزا      نام پسر فرشيد، پسر لهراسپ پادشاه کياني

21    ورزاک   نام پدر مهرترسه وزير يزدگرد اول پادشاه ساساني

22    ورزگمهر        بزرگمهر، بسيار مهربان، نام وزير انوشيروان پادشاه ساساني

23    ورشاد          وظيفه و مقرري

24    ورنا      برنا جوان، برنا، خوب و نيک

25    وژاسپ       وجاسب،دارنده اسب بزرگ، نام پسر هباسپ از خاندان کياني

26    وساک        نساک، نام همسر سيامک پسر کيومرث پادشاه پيشدادي

27    وسپور        واسپور،لقب نجبا و شاهزادگان اشکاني و ساساني، نام دانا و هنرمندي در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

28    وسپوهر      واسپور،لقب نجبا و شاهزادگان اشکاني و ساساني، نام دانا و هنرمندي در زمان انوشيروان پادشاه ساساني

29    وستا اوستا، نام کتاب مقدس زرتشتيان

30    وستوي        از شخصيتهاي شاهنامه، نام دلاوري ايراني در زمان خسروپرويز پادشاه ساساني

31    وستهم       ويستهم، گستهم نام سپهبد بابل در زمان يزدگرد پادشاه ساساني

32    وشمگير       صيدکننده بلدرچين، نام پسر زيار از امراي آل زيار

33    وه پناه          نام يکي از دادوران مشهور ساساني

34    وه وران         بهوران،آنکه داراي روح و روان نيکوست

35    وهامان         نام پدر سلمان

36    وهبرز   نام يکي از دادوران ساساني

37    وهرام   بهرام، نام ستاره مريخ ، نام روز بيستم از هر ماه شمسي در ايران قديم ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام ، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام يکي از فرزندان گودرز گشواد که در دربار کاووس پادشاه ‏کياني بود

38    وهرام شاپور          نام پادشاه ارمنستان در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

39    وهرام گشسب      نام پدر بهرام چوبين

40    وهزاد   بهزاد، مرکب از وه ( بهتر، خوب) + زاد ( زاده) ، نام اسب ‏سياوش،زاده خوب و نيکو

41    وهسود      بهسود، از نامهاي زمان ساسانيان

42    وهشاپور       نام موبدي مشهور در زمان قباد پادشاه ساساني

43    وهمن        بهمن، نام ماه يازدهم از سال شمسي ، نام فرشته نگهبان چهارپايان سودمند ، نام روز دوم از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام يکي از لحنهاي قديم موسيقي ايراني، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفنديار پسر گشتاسپ پادشاه کياني

44    وهمنش     بهمنش، کسي که داراي راه و روش نيکويي است

45    وهمهر          نام مرزبان ارمنستان در زمان بهرام گور پادشاه ساساني

46    وهنيا بهنيا، کسي که از نسل خوبان است

47    وهومن         بهمن، نام ماه يازدهم از سال شمسي ، نام فرشته نگهبان چهارپايان سودمند ، نام روز دوم از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام يکي از لحنهاي قديم موسيقي ايراني، نام چندتن از شخصيتهاي شاهنامه از جمله نام ‏پسر اسفنديار پسر گشتاسپ پادشاه کياني

48    ويارش        بيارش، دو دلير اسم

49    ويراب   از نامهاي امروزي زرتشتيان

50    ويسپار         از نجباي پارس

51    ويستهم        وستهم،گستهم نام سپهبد بابل در زمان يزدگرد پادشاه ساساني

52    ويسه   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پدر پيران سپهسالار پشنگ فرمانرواي توران

53    ويشتاسب    نام پسر ارشامه و پدر داريوش پادشاه هخامنشي

54    ويناسب        نام دوازدهمين جد آذرباد مهراسپند

55    ويو       گيو، از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ايراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

56    ويوان    نام حاکم رُخّج در زمان داريوش پادشاه هخامنشي

57    ويهان   نام يکي از سرداران ديلمي

58    ورونيکا        نام تيره اي از گياهان که پوپک از آن دسته است.

59    وريا    قوي و درشت هيکل ، چکش آهني بزرگ

60    ويريا   همت - يکي از کمالات ششگانه که يک بوداسف بايد به آن برسد

61    ونون  نام چهار تن از پادشاهان اشکاني

62    ونن    ونون ، نام چهارتن از پادشاهان اشکاني

1      هارپاک         نام وزير آستياژ، آخرين پادشاه ماد

2      هامن   هامون

3      هامون          زمين هموار و بدون پستي و بلندي، نام درياچه اي در سيستان

4      هامويه         نام کارگزار يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني

5      هامي          سرگشته و حيران

6      هباسپ        دارنده اسب اصيل

7      هجير   از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر گودرز از پهلوانان ايراني در زمان کيکاووس پادشاه کياني

8      هخامنش      در پارسي باستان مرکب از هخا( دوست و يار) + منش( فهم و شعور)، نام سرسلسله خاندان هخامنشي

9      هرمز  نام روز اول از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام ستاره مشتري، نام يکي از پادشاهان ساساني

10    هرمزد        هرمز،نام روز اول از هر ماه شمسي در ايران قديم، نام ستاره مشتري، نام يکي از پادشاهان ساساني

11    هرواک         نام ديگر خسروپرويز پادشاه ساساني

12    هزاره   از شخصيتهاي شاهنامه، لقب کوت از سرداران رومي سپاه خسروپرويز پادشاه ساساني

13    هزبر  هژبر،شير

14    هژبر  هزبر،شير

15    هژير  هجير خوب، پسنديده، زيبا، چابک و چالاک، نام پسر گودرز

16    هماوند         از نامهاي امروزي زرتشتيان

17    همايون         خجسته، مبارک، فرخنده،از شخصيتهاي شاهنامه، نام پهلوان ايراني مشهور به زرين کلاه در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

18    همنواد         از شخصيتهاي شاهنامه در زمان ساسانيان

19    هوتک   نام روستايي در نزديکي کرمان

20    هوتن   نيرومند، خوش اندام، نام پسر ويشتاسب پادشاه هخامنشي

21    هوداد نيک آفريده ، داده خوب ، داده نيک

22    هوراد جوانمرد و با خدا ، مرد نيکنام اسم  پسر

23    هورمز هرمز

24    هورمزد         هرمز

25    هوريار   يار و دوست خورشيد

26    هوشمند       داراي هوش و توانيي ذهني و بسيار با هوش،عاقل، خردمند

27    هوشنگ       از شخصيتهاي شاهنامه، نام فرزند سيامک پادشاه پيشدادي

28    هوشيار        داراي هوش، باهوش،خردمند، عاقل

29    هوفر  مرکب از هو به معناي خوب بعلاوه فر به معناي شأن و شکوه و شوکت ، شأن و شکوه نيک ، شان و شوکت خوب

30    هوم     نام گياهي مقدس نزد ايرانيان باستان، ازشخصيتهاي شاهنامه، نام مردي پرهيزکار و عابدي کوه نشين از نژاد فريدون، در زمان افراسياب توراني

31    هومان          از شخصيتهاي شاهنامه، نام پسر ويسه برادر پيران و از سپهسالاران افراسياب توراني

32    هومن   نيک انديش

33    هونام   خوشنام، نيک نام

34    هونياک         پهلوي با اصل و نسب

35    هويدا   روشن، آشکار، نمايان

36    هيتاسب    از فرماندهان داريوش اول اسم

37    هيراب          نام فرشته باد

38    هيراد کسي که چهره اي خوشحال و شاد دارد

39    هيربد شاگرد-آموزنده-از شخصيتهاي شاهنامه، نام دانايي پاکدل و کليددار سراپرده کيکاووس پادشاه کياني

40    هيرسا         پارسا

41    هيرمند         نام رودي بزرگ در سيستان، لقب گشتاسپ پادشاه کياني

42    هيرود   نام مردي از اهالي سارد در زمان کوروش پادشاه هخامنشي

43    هيشنگ     هوشنگ،پسر سيامک پادشاه پيشدادي ايران

44    هيشوي     از شخصيتهاي شاهنامه، نام مرزداري در مرز ايران و روم در زمان گشتاسپ پادشاه کياني

1      يادگار   آنچه از کسي يا چيزي باقي مي ماند، ياد، خاطره، به صورت پيشوند همراه با بعضي نامها مي آيد و نام جديد مي سازد مانند يادگارعلي، يادگارمحمد

2      يارا      توانايي، قدرت اسم

3      يارتا     همتاي يار، همچون يار

6      يارور     ياريگر، ياور

7      ياره      يارا، قدرت

8      ياقوت   نام سنگي قيمتي به رنگهاي سرخ، زرد، و کبود، نام حموي ملقب به شهاب الدين از نويسندگان قرن هفتم

9      ياور      ياري دهنده، کمک کننده

10    يزداد    نام پسر انوشيروان پادشاه ساساني نام زيباي ايراني

 

 




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، تجربه‌، سیاحت،
:: برچسب‌ها: استخر, اسم‌های ایرانی, انتخاب, باغ پرتقالی, پتو, تنکابن و رامسر, دریا, دلیل, دوهزار و سه‌هزار, شکر, شمیم, عروس, عقدکنون, مازندران, مجموعه, نسیم, هوا,

نویسنده : تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 ارسال نظر(20)

دعای خیر مردم

شش ماه اوله بعد ازدواجمون هرکسی دعای خیر میکرد که: ایشالله خدا بهتون بچه بده، کلی خوشحال میشدم. البته خودم هم هیچ وقت کم کاری نکردم و همیشه بعد نماز از خدا برای خودم و همه کسانی که خواهان بچه‌دار شدن هستند طلب فرزندی سالم و صالح میکردم و میکنم. با گذشت زمان و به بار ننشستن دعاها، کم کم تکرار این دعا از زبان هر کسی برام خوشحال کننده که نبود هیچ، داشت آزار دهنده هم میشد. خوشبختانه لطف خدا زود شامل حالمان شد و دعاهای ملت جواب داد و ما به خواست‌مان رسیدیم. از اینجا به بعد را به سبک روضه بخوانید: همه‌ی اینارو گفتم، تا دلت را ببرم پیش اون دل‌سوخته‌ای که، چند ساله شبها تا صبح بیداره و با دعا و گریه، پناه به درگاه امن الهی میبره، میدونی چرا؟ الان بهت میگم: آخه بچه دار نمیشه. شب و روز مدام از خدا خواسته، اینهمه دوا درمانی که میکنه مفید واقع بشه و خدا بهش فرزندی بده تا با او شادی به دل و زندگیش بیاد. حالا میخوام یه‌چیز بگم دلت بسوزه: آخ امان از حرف مردم و گوش ناشنوا!! هر کسی میشناختش بهش میگفت: بابا، تو که نیاز به گریه و دعا و دوا و درمان نداری، تو برای بچه دار شدن نیاز به همسر داری. اما اون که گوش شنوا نداشت، مرتب با صدای بلند بهشون میگفت: چی میگیی؟؟

پاپوش: آدمی که نتونه با داشته‌هاش در زمان حال شادی را حس کنه، قطعا در آینده هم نمیتونه با بدست آوردن چیزهای جدید به شادی برسه.




:: موضوعات مرتبط: روانشناسی، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آزار, بچه, حرف مردم, دعای خیر, دل‌سوخته, دوا و درمان, سبک روضه, صالح, گذشت زمان, گریه, گوش, لطف خدا, ناشنوا, نماز, نیاز به همسر,

نویسنده : تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392 ارسال نظر(13)

دارم بابا میشم

مطالب چند هفته‌ی گذشته زمینه چینی‌هایی بود تا امروز برسم به اینجا که بگم: در یک‌سال گذشته برای من و همسرم کلی شادی‌ و اندکی دلخوری پیش آمد که در این مطلب به مهم‌ترینش می‌پردازم:

از روز اول به همسرم میگفتم: بعد اینهمه مدت، بهتره برای مشاوره و راهنمایی گرفتن بری پیش یه دکتر متخصص و شرح حالت را بگی، تا ببینیم برای باردار شدن چی بهت میگه؟؟

همسرم در جواب به این خواسته‌ی من میگفت: باشه، بعد فلان روز، بعد فلان مراسم، این اوخر میگفت: بعد عید نوروز. این رفتارش باعث دلخوری من شده بود و حسابی منو کج خلق و غرغرو کرده بود، منم در پاسخ به هرچه که همسرم میگفت و هرچیزی که میخواست، میگفتم: ایشالله بعد نوروز.

بعد مراسم روز جهانی معلولان در برج میلاد، یه‌روز صبح همسرم آمد کنار تختم و گفت: یکم برو اونرتر بشینم کنارت، میخوام خبری که خیلی دوست داری و منتظرش بودی را بهت بدم. در حالی که داشتم میرفتم کنار گفتم: لازم نکرده، بذار باشه بعد نوروز بگو.

همسرم نشست کنارم و گفت:

دیگه نمیخواد اصرار کنی برای مشاوره برم دکتر.

دیگه نمیخواد نگرانه اطاعت از امر ولی‌امرمسلمین جهان در راه نجات کشور از سالخوردگی باشی.

دیگه دلیل نداره برای ورزش نکردنم غر بزنی بجونم، چون دلیل داره که صبح‌ها نمیتونم پاشم برم باشگاه.

تازه، دلیل اینکه چرا وقت برگشتن از برج میلاد حالم بهم خورد را فهمیدم.

دلیل اینکه چرا اون روز مشکل دفع ادرار پیدا کرده بودم را فهمیدم.

دلیل اینکه چرا بعضی وقت‌ها نمیتونم جلوی خوردنمو بگیرم را فهمیدم.

گفتم: خوب بگو ببینم چیه دلیل اینهآاا؟

همسرم گفت: دلیلش اینه که تو داری پدر میشی.

با خونسردی تمام گفتم: برو بابآاااااااا، الکی میگی؟

گفت: نه بخدا راست میگم.

گفتم: از کجا فهمیدی؟

گفت: دیدی امروز زودتر پاشدم، با بیبی‌چک آزمایش کردم.

گفتم: من دوتا بیبی‌چک گرفته بودم که قبلا استفاده شد، دیگه بیبی‌چک نداشتیم!؟

گفت: دیروز که رفته بودم بیرون گرفتم.

گفتم: برو بیار ببینمش.

رفت و آوردش و نشونم داد.

بهش گفتم: نه خیر این دوتا خط یعنی منفیه و خبری نیست.

همسرم گفت: نه بخدا، یعنی مثبته، مهرداد تو به آرزوت رسیدی و داری پدر میشی.

اینجا بود که پر از حس‌های قشنگ شدم، دلم لرزید و زدم زیر گریه.

ته‌بندي: خدای خوبم: سپآاااس برای دادهآ و نداده‌هآت. ممنون که همه چیز را به وقتش بهم میدی. البته، تو پرانتز بگم که از نگاه زمینیه من، انگار نمایشگر وقته برآورده شدن آرزوهای من یه مقدار متنابهی عقبه، اما کلی جای شکر داره که خواب نیست.

حرف من با بچه‌ام از زبان مولانا جلال الدين محمد بلخي:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

۱۰ راه جالب خبر دادن بارداری به اطرافیان




:: موضوعات مرتبط: احوالات من، خاطره، شاد زیستن، لينك، جنسی، ازدواج معلولین، عکس،
:: برچسب‌ها: بارداری, باشگاه, برآورده شدن آرزوها, برج میلاد, بیبی‌چک, داری پدر میشی, دکتر متخصص زنان, دلخوری, راه, سالخوردگی, سقف, شادی‌, شرح حال, غرغرو, مشاوره, مولانا جلال الدين محمد بلخي, نجات کشور, ولی‌امرمسلمین,

نویسنده : تاریخ : جمعه 02 فروردین 1392 ارسال نظر(34)

سالی که گذشت
هفته‌ی پیش عرض کردم که، هنوز یک‌سال نشده باهمسرم زیر یک سقف زندگی میکنیم، امروز باید عرض کنم که، سال پیش در همین هفته‌ی آخر سال بود که من و همسرم از خانواده‌هامون جدا شدیم و به لطف خانوداه‌هامون زندگی مشترک زیر یک سقف را آغاز کردیم. سال جاری یا بقول دری زبان‌ها، سال روان برامون اتفاق‌های جالب و شیرین و خوشایند داشت: اول سالی با کلی تعجب همسایه‌مون را در اولین عید دیدنی متاهلی منزل پدر خانمم دیدم، تازه اون که خوب بود، چون تعجب آورترین کمد‌ دیواری دنیا را در منزل پدر خانمم دیدم. یه پیشنهاد انقلابی در کمال هوشمندی برای هدفمندی یارانه‌ها به ذهن و زبانم آمد. از اخلاق و رفتار متاهلی خودم گفتم. یه افسانه‌ای محلی در مورد رعد و برق شنیدم. من و همسرم بجای پارک و سینما و رستوران رفتیم خونه‌ی بابام. کلی بکن و نکن کردم. برای مهمونی افطاری که دعوت بودیم کلی ویلچر رانی کردم. پدرم نتیجه‌ی20سال معلول داریش را دید. نتیجه‌ی آبرو جمع کردنم تو خدمت سربازی را دیدم. با خانواده همسرم رفتیم مسافرت و سفرنامه (1) و سفرنامه (2) را نوشتم. از درگیری و مزاحمت نسیم خانم گفتم. یه جوان را دوچار تحولات کردم. صحنه‌ی سخیف و مستهجنی که در یک سریال بود را فاش کردم. به رابطه‌ی ژنتیکی ایرانی‌ها و آلمان‌ها پی بردم. فهمیدم چگونه روی ویلچر بنشینیم بهتره. راهنمای ازدواج با معلول قطع نخاع شدم. برادر داماد بودن را تجربه کردم. برای کسانی که میخوان ازدواج کنند آگهی ازدواج و همسریابی دادم. برای رفع سرماخوردگیم خود درمانی کردم. برای گرامیداشت روز جهانی معلولین رفتیم برج میلاد. پیشنهاد برگزاری مسابقه‌ معلول خوشبخت کیست؟ را دادم. خبر ساخته شدن میکروکامپیوتری برای گام برداشتن و واکر ویژه بیماران ضایعه نخاعی  را شنیدم. نکاتی پیرامون رفتار با کسی که آسیب نخاعی دیده را خواندم. باز هم خبرهایی از درمان با سلول‌های بنیادی شنیدیم. بهترین خبر از بهترین شیوه‌ی ترمیم نخاع را شنیدیم. فتنه‌ی اقتصادی را افشا کردم. دوباره به عینک نیاز پیدا کردم. فراموش‌کاریم موجب شد فکر کنم  پدر نشده سالمند شدم. پیش درآمد فصلی تازه در زندگیمون را گفتم. کمی به عقب رفتم و پس درآمد فصلی تازه را گفتم. داداشم نازنینم منو وارد بهترین کسب و کار برای معلولان کرد. و دست آخر گفتم که من مردی از جنس……. هستم. پسينه: یک سال دیگه از سالهای باقی مانده‌ی عمرمون کم شد و به سن‌مون اضافه شد. آرزو میکنم سال آتی برای همه پر از خیر و برکت باشه و ایشالله همه دست کنید تو طلا و جواهر. ایشالله در سال جدید وارد مرحله‌ای جدید خواهم شد.  


:: موضوعات مرتبط: بهداشت و سلامت، عقیده‌، معلولین و معلولیت، احوالات من، خاطره، شاد زیستن، طنز، اخبار ترميم نخاع، اقتصادی، لينك، تجربه‌، جنسی، تکنولوژی، صدا و سیما، فکر ایده پیشنهاد، ابزار بهتر زیستن، سیاحت، معارف اسلامی، ازدواج معلولین،
:: برچسب‌ها: آبرو, اتفاق‌, اخلاق و رفتار, افسانه, افطاری, اقتصادی, انقلابی, ایرانی و آلمان, بیماران, پارک, پیرامون, پیش درآمد, پیشنهاد, تعجب, جالب, خوشایند, درمان, راهنمای ازدواج, رستوران, رعد و برق, رفتار, سالمند, سخیف, سریال, سقف, سلول‌های بنیادی, سینما, شیرین, صحنه‌, ضایعه نخاعی, عقب, عید, عینک, فتنه‌, کسب و کار, کمد‌ دیواری, مستهجن, مهمونی, هدفمندی, ویژه, یارانه,

نویسنده : تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 ارسال نظر(15)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به آشنایی با یک معلول قطع نخاع مي باشد.